خوب بچه ها من اینو امروز میزارم ببینم کی منتشر میشه منتظر باشین
خوب بچه ها میخوام دوستای الکس رو معرفی کنم 1:لوکاس 2:ارین 3:مایک 4:مرت خوب داداشش هم که جیگره احساس میکنم عاشقش شدم اروین اصلا مثل الکس شیطان نیست ??اروین یه فرشته هست ??خوب الکس من اونو ادم میکنم بهتون گفتم که من داخل جودو هم مهارت دارم . بریم سراغ داستان از زبان کاترین : خوب دیدم که اروین داره زنگ میزنه الکس گوشی رو ازتو دست اروین کشیدم گفت الو من میدونم و تو برات دارم جنگ جهانی سوم رو راه میندازم منتظر باش تو فقط منتظر درد و ناله باشه داخل مدرسه ادبت میکنم کاری میکنم که گریه کنی فهمیدی بعد قطع کردم و گفت اروین بفرما گوشیت داستان از زبان اروین : کپ کردم من هنوز داخل شک بودم که اون حرف هارو به الکس میزنه اخه هیچ کس جرعت نداره به الکس چیزی بگهخوب صبح روز بعد داستان از زبان کاترین : خوب لباس پوشیدم و بانشاط بلند شدم .....
خوب حاضر شدم من زودتر راه افتادم مدرسه تقریبا تازه باز شده بود تا معلم ها مدیر میومدن طول میکشید رفتم سراغ تک تک دوستای الکس اروین زود مدرسه میومد اون داخل مدرسه بود بهش سلام دادم داخل مدرسه داد زدم وای به حال کسایی کا از اینا دستور بگیرن میمیرن شوخی ندارم دوستای الکس هم زود اومده بودن مدرسه خوب اولین دوستش و دوست اصلیش لوکاس : باید به حساب لوکاس برسم خوب من میخوام اولین کسی رو که ادب کنم گفتم واسه ی خودتون دشمن نتراشین از همه تون متنفرم خوب حمله ور شدم گفتم با یه جودو کار دعوا نکن هیچ وقت بد بخت دلم به حالش سوخت داغونش کرده بود و همین طور بریم سراغ بعدی ها سراغ مرت :مرت رو هم مثل لوکاس ادب کردم فقط بدتر داست اه و ناله میکرد بریم سراغ بعدی بعدی ارین بود ارین رو هم بد ادب کردم بریم سراغ اخری اون کی بود اگه گفتین درسته مایک بود مایک ترسید و داشت فرار میکرد بهش گفتم میدونی من قهرمان استانبول استانی هستم مقام اول ۵ دقیقه زودتر از بقیه رسیدم اونو باسرعتم گرفتم جوری زدشم داشت گریه میکرد نابود شده بودن که یهو الکس سر رسید ??????
خوب داد زدم گفتم الکس اینا دوستاتن که پخش زمین شدن گفتم حالتو میگیرم نزدیک بود بمیرم میفهمی الکس بچه ها پچ پچ میکردن میگفتن مگه الکس چیکار کرده دادزدم گفتم الکس منو داخل یه پارک که خونا ی وحشت داشت زندانی کرد و اونجا رو راه انداخت و خوددش رفت غافل از اینکه دستگاه خرابه مگه نه الکس من تورو دوستاتو میکشم پشت تلفن که گفتم بد میبینی بعد دادزدم و گفتم ازت متنفرم نابودت میکنم منتظر باش بعدی تویی ??الکس گفت تو چیکار کردی عصبانی که از شدت عصبانیت لبخند میزد دستی داخل موهاش کشیدوگفت از پس یه دختر برنیومدین هان لوکاس گفت الکس خیلی قویه بهش ساده نگیر اون یه جودو کاره داستان از زبان الکس : دادزدم گفتم منم جودو کارم ولی یه پسرقدرتمند تره میفهمی که کاترین اون دختره بهم گفت ازت متنفرم من هیچ وقت نمیبخشمت نمیدونم اینا ازچیه تو خوششون میاد هان نمیفهمم تومنو داخل یا جای تاریک زندانی کردی اره میفهمی نزدیک بود بمیرم ولی الان خودت میمیری . خودم : بهش گفتم کاترین لوس اسمتو یاد گرفتم تو از جاهای تنگ و تاریک میترسی هان ?? داستان از زبان کاترین : بهش گفتم نه نمیترسم عوضی . داستان از زبان اروین : به داداشم الکس گفتم داداشی خودت میدونی چیکار کردی هان ، بعد حرف میزنی که ترسیده الکس بهم گفت ترسیده اون میترسه . داستان از زبان
خوب از دایتان راضی هستین
بریم سراغ داستنمدن داستان از زبان کاترین : بهش گفتم تو چی میفهمی تو یه بچه پولداری که خانوادت همه چی جولوت گذاشتن از یه دختری که بابا نداره چیمیخوای اره من میترسم من به خاطر یه اتفاق میترسم اما ، گریه نمیکنم من دیگه گریه نمیکنم اما الان تو میزنی زیر گریه از شدت درد من خیلی چیزا بلدم داستان از زبان الکس : داخل ذهن خودم دلم به حالش سوخت ولی به خودم گقتم داره الکی میگه اوک دخترا ی عوضی اگه بابا نداری پس چطور اومدی داخل این مدرسه کمکم دوستامم سر پا میشدن و فرار میکردن داستان از زبان اروین : خیلی دالم به حال کاترین سوخت داشت اشکم درمیومد گقتم الکس ذهنمو خوند یعنی با مامانی و بابای میگم الکس عصبانی بود از شدت عصبانیت میخندید و بلنو گفت بگو و اینکه گفت غزل خدحافظتی بخون که توهم اگه بابات نرده میری پیش بابات
داستان از زبان کاتریک گفتم به همین خیال باش الکس بهم حمله کرد من جاخالی دادم که دبیرا سر رسیدن خاله دینا هم اومد گفت کلترین باهاش درگیر نشو داد زدم خاله دینا من جودو کارم باید ادبش کنم بخاطر ایک من داشتم میمردم میفهمی خاله جدن ?? گفت چطور گفتم دستم بنده اگه اشتباه کنم دخلم اومده پس بزار دسیدیم خونه الکس گفت اون خالته گفتم نه ? دوستم مامانمه جوجه الکس عصبی شدو حمله بدی کرد نتونستم جا خالی بدم کشیدم با پا زیرپاش پخش زمین شد گفت پس واقعا جودو بلدی هان .
خوب بچه ها دلستان از زبان کاترین هست و بود : خوب دیدم کا اون بلدا و زورش زیاد زیاد نمیتونستم دفع کنم خاله دینا هم قلبش درد گرف و افتاد بیهوش شد دویدم سمتش گفت خاله دینا بهم گفت تمومش کن بهش گفتم منو انداخت یه جای تنگ و تاریک هیچ وقت نمیبخشمش اگه اروین دادشش نبود الان زندا نبودم اونجا اتیش گرفت و هیچکس نبود باید این بچه پولدار ادب بشه که الکس اومد ستم حلم داد کارش ناجوان مرادنه بود تعادلم رو از دست دادم و روی زمین افتادم ???????? با مشت به یمت دستم اومد مشت نه ها با دستی که میخواد دست طرف رو بی حیس کنه یه حرکته داخل جودو من دستم رو اوردم جلوی مشتش رو گرفتم گفت خوب زور داری اما به پای من نمیرسی بلدی از خوت دفاع کنی من چون ژیمناستیک بلد بودم و بدنم انعطاف پذیر بود دستم رو گذاشتم رو شونش حرک زدم نیم وارو گفتم اخی کاملش کردم هورا بعد با ارنج الکس رو گرفتم که اون بیهوش گفتم ازت متنفر شانس اوردی که نکستمش بعد دستم رو کشیدم با اعصاب خراب از مدرسه رفت بیرون و اما من یه دوست داخل مدرسه پیدا کردم ارزو مامانش سرایدار مدرسه هست ولی دوست نداره کسی بفهمه خوب گفتم وقتی بتمن درگیره چیکا کنه ماشینشو ماشینش ماشین خیلی مدل بالایی بود که دوستاش هم نداشتن خوب بریم پارت بعد تا بگم چه بلایی کاترین سر الکس بدبخت اورد
خوب بگین به نظرتون چی کارش کرد هان بگین حدس بزنین با ارزو چه نقشه ای کشیدن بریم همون رو زی که اتش سوزی شد و کاترین نجات یافت کسی که به اروین خبر داده اون ارزو بوده منو دیده که از الکس جاشو گرفته این التن گذسته هست بریم دایتان از زبان کاترین میخوام درمورد دوست شدنشون تو ضیح بدم
وقتی برگشتم خونه اون دختره اروزو جلومو گرفت گفتم بیا داخل بهم گفت اینجا خونه ی مدیر نیست گفتم مدیر که نگو اون خاله دینا هستش دوست مادرم به ما کمک میکنه وضع مالی مون بده اونم گفت من اروزو هستم وصع مالی ماهم بده داخل ندریه هم کلاسیتم کناردستیت میگماونا اونکارو کردن چطوری ادبشون میکنی گفتم من جودو کارم نگران نباش گفتم ارزو چقدر قیافت به خانم آلیسا شبیه هستش همون (سرایدار مدرسه )بهم گفت اخه مادرمه فقط به هیچکس نگی منم قول میدم یه بلایی سر ماشینای هنشون بیارم اون دختره ارزو بهم گفت دفتر خاطرات داره منم بهش گفتم منم دارم باهم نقشه میکشیدیم جیکلرشون کنیم ارزو با بورسیه داخل این مدرسه قبول شده هیچ کس جز معلم ها و مدیر و من نمیدونه اخه مسخرش میکنن گفتم ریاضیت خوبه گفت اره گفتم گوشتو بیار
همه ی نقشه رو بهش گفتم که کاری کن با زاویه وقتی در ماشینه همشدن باش میشه روی ماشین رنگ صورته بریزه خیلی زمان برد اون موقع که من درگیر بود اسم رمزمون هم من ازت متنفرم بود یعنی اولی شروع میکنم دومی یعنی دارا میاد خوب ارزو اومد بیرون کنارم وایساد و بهم گفت حاله گفتم حالت جا میاد بای بای همون موقع که در ماشین الکس باز شد روی ماشین دوستاش و ماشین خودش رنگ صورتی ریخت ???????
داستان از زبان الکس دیدم ماشین ترکیب رنگ صورتی و مسکی هست داد زدم گفتم تقاصشو پس میدی کاترین خانم ?? داستان از زبان کاترین : بهش گفتم کور خوندی بچه ننه منتظر باش از این بد تر بلا سرت میارم تا دیگه درمورد خانوادم شوخی نکنه من برات دارم نقشه هنوز من دخترز با دل و جرعت و کینه ای هستم راستی چرا دیگه نمیخندی از اعصاب خراب هان? داستان از زبان اروین :از خنده داشام میترکیدم تاحالا اینقدر نخندیره بودم همه ی مدرسه رو هوا بود دایتان از زبان کاترین : دویدم سمت خاله دینا گفتم خاله امبولانس اومد بردیمش بیمارستان به مامان ایدا زنگ زدم گفتم حال خاله دینا خیلی بده وقتی اومد فهمیدیم خاله دینا سرطان داره که هنوز اولاش هست و بای دلرو بخوره و عصبی نشه
خوب بچه داستان چطور بود سعی میکنم بیشتر الکس رو ادب کنم که ادم بشه خوب دوست دارم نظر بدین اگه نظر ندین بخاطر درسام دیر به دیر میزام و اینکه تست دبیرستان خوناشام خیلی قشنگه حتما بخونین نظر بدین درمورد تست من شبا داخل دفترم مینویسم و شبا میزارم ببینن کی منتشر میشه طول میکشه خوب بای
دبیرستان عشق و تنفر (4)..... ممتظر باشن بای???
من میگم چطوره الکس و کاترین عاشق هم بشن . خیلی باحال میشه . حتما ادامه بده
سعی میکنم داخل داستان دبیرستان عشق و تنفر (۵)عاشقش هم بشن من داستان عشق و تنفر ۴ رو نوشتم دو روز هست اما هنوز نیومده امروز رو هم مینویسم که الکس و کاترین عاشق هم بشن
عالی بود خیلی داستانت قشنگه?
ادامه بده زودتر
اگه الکس و کاترین عاشق هم بشن خیلی خوب میشه
لطفا ادامه بده