
سلام دوستان من کیانا هستم و این اولین تست منه امیدوارم خوشتون بیاد، لطفا تو کامنتا بگین که ادامه بدم یا نه?
داستان زندگی تو : از وقتی به دنیا اومدی توانایی خاصی داری که میتونی زمانو متوقف کنی یا به گذشته و آینده بری ولی باید مراقب باشی که قبل از دوستکاری کردن زمان تمرکز کنی و ذهنتو خالی کنی چون اگر در حالی که زمانو دستکاری میکنی به کسی فکر کنی اون شخص توانایی اینو پیدا میکنه که وقتی تو زمانو متوقف کنی یا به گذشته و آینده بری با تو بیاد یعنی زمان براش متوقف نمیشه و وقتی تو میخوای بری یه مکان تو گذشته یا آینده اون خو به خود جلوت ظاهر میشه و با تو به اون مکان میاد، حالا اگر اون شخص یا اشخاص به کسی درباره قدرتت چیزی بگه تو قدرتتو از دست میدی و بعد از یک هفته میمیری ضمنا تو آرمی هستی. از زبون تو : وای خدایا باورم نمیشه من قراره از این به بعد تو کره زندگی کنم و قراره امروز برم کنسرت بی تی اس?????????????? . از فرودگاه میری بیرون و به سمت هتل راه میفتی . وقتی رسیدی میری داخل و میری به اتاقت، الان بعد از ظهره و غروب کنسرت بی تی اسه و تو خیلی خسته ای پس میخوای تا اون موقع استراحت کنی که سرحال باشی.
غروب:۲ ساعت مونده تا کنسرت : از زبون بی تی اس: شوگا: ولی به نظر من فکر خوبی نیست کلی هیتر و ساسنگ وجود دارن که میخوان یه بلایی سر ما بیارن ضمنا منم خوابم میاد? تهیونگ: نگران نباش هیونگ، ما فقط یکم میمیونیم و زود برمیگردیم ضمنا ما هر کلاه گذاشتیم هم ماسک زدیم ، هیترا که هیچی، حتی آرمی هاعم اینطوری مارو نمیشناسن? جیمین : منم موافقم، بالاخره ماعم یکم قدم زدن احتیاج داریم دیگه ☺️ کوک : عهه بچه ها اونجا رو نگاه کنین. اعضا برمیگردن سمت اونجایی که کوک اشاره میکرد و ....
اونا یه فروشگاه میبینن که وسایل بی تی اس و میفروشه هیونگ لاین هیچ ریکشنی نداشتن ولی مکنه لاین با اینکه خیلی از این نوع فروشگاهارو تا حالا دیدن مث بچه ها کلی ذوق کردن??? در همین حین ریکشن جیهوپ : ?? جین : ?? شوگا : ?? آر ام : ??? در همون زمان تو : با اینکه تا کنسرت هنوز مونده ولی دلم میخواست زودتر راه بیوفتم ، ولی عیب نداره . از هتل میری بیرون و شروع میکنی خیلی تند دویدن به سمت سالن کنسرت ، ینی اگه با ببر مسابقه میذاشتی تو میبردی? در حین دویدن به چند تا پسر برخورد میکنی و میوفتی زمین
یکیشون که قدش یکم از بقیه کوتاه تره ( جیمین) میاد جلو و میگه : حالت خوبه ؟ توسریع بند میشی و لباستو تمیز میکنی و کیفتو برمیداری و میگی : عذر میخوام . و دوباره شروع میکنی به دویدن . وقتی فکر میکنی میبینی اون پسرا یکم آشنا به نظر میرسیدن و میگی لابد اشتباه میکنم و دیگه بش فکر نمیکنی ??♀️ . از زبون بی تی اس : جیمین : نمیدونم چرا احساس میکنم آرمی بود ? جین : نه بابا هرکی این سمتی میره که آرمی نیست ? جیهوپ : ولی منم فکر کنم آرمی بود آخه وقتی کیفش افتاد یه چیز گوی مانندی از بیرون کیف معلوم شد که شبیه آرمی بمب بود ، ضمنا امروز که به غیر از ما این سمتی کسی کنسرت نداره نامجون : فعلا این چیزا مهم نیست ، بیاین دیگه برگردیم باید واسه کنسرت آماده شیم ⏰⏰⏰ در همون زمان تو ، به سالن کنسرت رسیدی و روی صندلیت که تو ردیف همکفه نشستی میگی: فعلا اونقدر شلوغ نشده ، اگر این قضیه راست باشه اونا وقتی که شلوغه میان باید خیلی حواسمو جمع کنم ????
کم کم شلوغ میشه و نورای رنگی روشن میشن و آهنگ شروع میشه ، یهو اعضای بی تی اس میان رو صحنه و آرمی ها کلی جیغ و داد میکنن تو عم همینطور ، بعدش بی تی اس آهنگ mic drop رو اجرا میکنن. بعد از تنوم شدن اجرا اعضا میرن و یکم بعد جین با یه پیانو وارد صحنه میشه و یه آهنگ سولو رو اجرا میکنه ?? بعدش هم بقیه اعضا میان و باهم آهنگ idol بعدش آهنگ dna و بعدش not to day رو اجرا میکنن . بعدشم نوبت میرسه به فیک لاو که آهنگ آخرشونه . دیگه آهنگ به جاهای رپ نامجون رسیده که اعضا یکم آروم شدن و تو حدس میزنی که اگه قضیه راست باشه اونا الان وارد عمل میشن پس خیلی دقیق این ور و اون ورو چک میکنی و یه چیز عجیب میبینی .....
میبینی که ۷ تا آدم مصلح دور تادور سالن مخفی شدن و انگاری دارن خودشونو آماده میکنن ??? سعی میکتی به مسئو لای امنیتی بگی ولی اونا نمیتونن صداتو بشنون چون خیلی صدا زیاده تو عم ازشون کلی دوری که یهو یه صدایی میشنوی ، تققققققق............
دقیقا در همون لحظه زمانو متوقف میکنی و میبینی که اگه یکم دیرتر اینکارو میکردی گوگله ها الان وسط پیشونی اعضا بودن ??? تو : ای وایییی خدای من!!!! پس حقیقت داشت ???? ولی ....... وایسا!!!!! ....... چ.....چر.....را اعضا میتونن تکون بخورن ؟؟؟!!!!!!!!!!! ای ولی خدا من داشتم بهشون فکر میکردم حالا باید چه غلطی کنم ?? از زبون بی تی اس :جیهوپ : وای خدای من چرا اینطوری شد چرا همشون متوقف شدن ؟! این گلوله ها چین رو هوا ؟؟!!!! کوک : یعنی چی چرا اینطوری شده ? همشون خیلی گیج شدن و ترسیدن پس تو میری صحنه که بهشون توضیح بدی تهیونگ : تو کییی هستی ؟!! چرا متوقف نشدی ؟؟؟؟!!!!! اینجا چخبرهه ؟؟؟!! تو: ببینین بچه ها میدونم باور نمیکنین ولی من زمانو متوقف کردم ، من از قبل شنیده بودم که قراره لین اتفاق بیوفته برای همین زمانو متوقف کردم که شما ها چیزیتون نشه منم یه آرمی ام و برای کنسرت اومدم اینجا جیمین : گیریم حرفتو باور کردیم که نکردیم ، اگه راست میگی پس چرا ما میتونیم حرکت کنیم ؟? تو براشون توضیح میدی که چون داشتی به اونا فور میکردی ایتطوری شد . شوگا میگه : بیخیال بابا!!!!! تو انتظار داری ما حرفاتو باور کنیم ؟! من که میدونم اینم یه دوربین مخفیه ? داد میزنه : آهاییییی حالا میتونین تکون بخوریم ما همچیو فهمیدیم ??? اینارو بانخ بستین ؟ هه هه هه خیلی ضایس حالا دیگه تکون بخورین ?? اعضا خیلی تعجب کردن چون کسی تکون نخورد ! جین گفت : اگه راست میگی مارو ببر به گذشته ? تو: دقیقا کجا ؟ جین : مثلا ۱ ساعت پیش وقتی داشتیم بیرون قدم میزدیم تو اونارو به اونجا میبری و بشون میگردونی . قیافه همشون اون لحظه : ????????????????????
تو : حالا باور کردین ؟ ? بقیه سر تکون دادن. تو : فقط یه چیزی ، شما باید این رازو پیش خودتون نگه دارید چون اگه به کسی چیزی بگین من قدرتمو از دست میدم و بعد از یه هفته میمیرم . نامحون : خیالت راحت باشه ما به هیچکس چیزی نمیگیم ? کوک : فقط یه سوال ، تو گفتی ما از این به بعد هرجا بری میایم ، یعنی ... ینی... ینی حتی اگه مثلا تو دستشویی باشیم یا در حال تمرین باشیم یا درحال هویج خوردن باشیم در همون حال میایم پیشت ؟! تو : آره ولی نگران نباش قبلش زمانو متوقف میکنم که هم کسی متوجه نبودتون نشه هم متوجه بشین قراره بامن بیاین?
میگی : خیلی خوب حالا لطفا برین تو همون حالتی که داشتین ، من گلوله هارو برمیدارمو قایمشون میکنم . گلوله هارو برمیداری و میذاری تو کیفت بعد میگی یک دو سه و زمانو درست میکنی بعدش اعضا به اجراشون ادامه میدن و کنسرت تموم میشه تو هم به سمت هتل میری. وقتی به هتل رسیدی خیلی خسته ای پس سریع میری داخل اتاقتو میخوابی . درخوابگاه پسرا : از زبون بی تی اس : جیمین : یه چیزی بگم ، قدرت اون دختره خیلی عجیب بودااا . تهیونگ : آره ولی خودمونیما ، دختره خیلی کیوت و خوشگل بود ? نامجون : اههه بسه دیگه ، بگیرین بخوابین فردا کلی کار داریم ، ضمنا نصف شب میام بهتون سر میزنم وای به حالتون اگه خواب نباشین (نکته : جیمین و کوک و تهینگ باهم ، نامجون و جبن باهم و جیهوپ و شوگا هم باهم هم اتاقی ان ) جونگ کوک : چشم بابایی ? جیمین و تهیونگ و کوک میزنن زیر خنده نامجون میگه : کوککککککک ???? بعدش میره کنار در و میگه : بگیرین بخوابین ?? بعدش درو میبنده و میره . صبح : همچنان در خوابگاه : اعضا دارن صبحونه میخورن : دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ??????
این پارت تموم شد دوستان ? امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفا تو کامنتا نظرتونو بگین و بگین که ادامه بدم یا نه ??
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یادش بخیر:)
سه سال شد فکر کنم تستچی چقدر تغییر کرده:)
عالی بود 💜🧡
عالی❤❤❤❤
سلام کیانا نمی دونم منو یادت میاد یانه منم یلدا من همیشه اولین نفری بودم که داستاناتو میخوند و کامنت میزاشت.😊
یه مدت بود که تست چی نمی اومدم وداستانات رو نخوندم واسه همین شروع کردم ازاول دوباره داستانات رو خوندن😊
عالیی بود❤🤩😍
ادامه بده موفق باشی 🌸⭐
سلام کیانا خیلی عالی بود 👏 👏 👏 👏 👏 👏 👏 👏 👏 👏
خیلی شیرنک بود نازییی
عالی بود
عالییییییییییییییییییییییییی بود ❤️
????❤❤❤❤
قشنگ بود پارت بعدی رو زود بزار لطفا
من پارت جدیدیم گذاشتم ولی داره بررسی میشه بخاطر همینم ممکنه طول بکشه ، امیدوارم زود منتشر شه و خوشتون بیاد ?