داستان کوتاه ترسناک چند خطی برای دوستداران وحشت نظر یادتون نره?
#داستانکوتاه همه چیز از اون روز شروع شد وقتی توی آینه به خودم لبخند زدمو تصویرم فقط به من نگاه کرد...??✨
#داستانکوتاه خواهرم وارد اتاق شدمن از زیر تخت بیرون اومدم و گفتم:-یوهوواون ترسید،جیغ زد و فرار کرددرسته که حسابی ترسوندمش،اما این بازی وقتی زنده بودم بیشتر کیف میداد?✨
#داستانکوتاه عاشقم بودمنو دزدید باور کن مجبور شدم بکشمش??✨
#داستانکوتاه در تنهایی فیلمو میدیدم و می گفتم چه احمقانهناگهان کسی کنار گوشم گفت ما احمقانه نیستیم❌ثابت نشده ایم❌??✨
#داستانکوتاه یهو همه چی قطع میشه سکوت مطلق...در رو باز میکنی ...کسی پشت در نبود برمیگردی داخل و درو قفل میکنی و ...میبینی یکی تو گوشه خونه رو به دیوار اینجوری ایستاده...شب خوووش☠??✨
#داستانکوتاه ?همسایهی بالاییمون بچه ندارناما هر شب این موقعها از،خونشون صدای گریهی دختربچه میاد!اوه، من همیشه فراموش میکنم که طبقه بالا خالیه...☠???✨
#داستانکوتاه نمیدونم چرا جدیدا وقتی اون مایع قرمز از بدن بقیه چکه میکنه اختیار کارام از دستم در میره...نکنه من یه...خون آشامم؟?♀?????✨
#داستانکوتاهچراغ اتاقش روشنه اما من الان از سر خاکش برگشتم...??✨
#داستانکوتاه با صدای چند ضربه به شیشه از خواب بیدار شدم،اول فکر کردم صدا از پنجره میاد،تا اینکه صدا رو از آیینه شنیدم...??✨
#داستانکوتاه چند ساعت از نیمه شب میگذشت تا اینکه خواست از روی تختش بلند شه و بره بیرون... همون لحظه بود که از زیر تخت محکم پاهاشو گرفتم...اون فریاد زد و بعد هم مرد...ولی من فقط هم صحبت میخواستم??????✨
وای داشتم تستت رو میخوندم در اوج ترس یهو انگار یه چیزی محکم خورد به در اتاقم 😱
برام فاتحه بخونین 🥲
نایس
باور کنین پ
هشتمیه سرگذشت منه😭هروقت یکی خون ریزی میکنه بهش جذب میشم😶🍷من خون آشامم یعنی؟
خونآشام جونم ، سلام ، بیا منو بخوررررررر 😐
😐😐😐😐سر اون اولی سکته کردم😐😐😐
یعنی چی تو به آینه بخندی ولی تصویرت حرکتی نکنه😐
تصورشم وحشتناکه😓😓😓😓😓
واییی خیلی ترسیدم
شما ادامه بده
ولی من ادامه نمیدم فرررررراررررررررر
ا تو که منی 😂
پشمام ریخت
عالییییییی خیلی باحال و هیجان انگیز بود ???????
عالیه ادامه بده ???
های هانی به دو پارتی از کوک یه سر میزنی شاید خشت اومد:>>
عالی بود خیلی قشنگ بودن واقعا ترسیدم
این که اصلا ترس نداشت خیلیییییی ترسناک تر کن و سوالات رو بیار کن