این پارت یک هست امید وارم راضی باشین😍❤️❤️
هاعی گایز امید وارم حالتون خوب باشه ت معرفی یادم رف بگم جیمین برادر ته ته هس و شخصیت توانایی هاش و... مث ته هس ولی اون عاشق میسویه خوب بریم سراغ فیکمون❤️
ا/ت مثل روز های قبل داشتم با پدر و مادر و برادرم صبحانه میخوردم که پدرم گفت: پدر:دخترم به فرمان امپراتور تو و دختر وزیر لی به عنوان دوست شاهدخت میرا باید در قصر زندگی کنید البته اگه دوست نداریم مجبورت نمیکنیم مادر:انتخاب با خودته دخترم ا/ت:ایده خوبیه منم میتونم دوستای خوبی پیدا کنم😀 یونگی:و باهم میتونیم بریم قصر منم میرم پیش ولیعهد و برادرشون پدر:پس آماده شید که بریم ا/ت،یونگی:چشم پدر
ا/ت: رفتیم قصر منو بردن پیش ملکه و امپراتور(توجه ملکه مادر 3 سال پیش مرده) تا خودمون رو معرفی و ادای احترام کنیم که بعد از ادای احترام شاهدخت اومد پیشمون
اومد و نشست جلو مون رو به ما میرا:کدوم یکی تون خواهر جناب مین هستین؟ ا/ت و میسو:........ میرا:بگین دیگههههههه😕😕 ملکه:دخترم آروم باش میرا:اوووووف باشه حالا میشه خودتونو معرفی کنین ا/ت و میسو:بله شاهدخت میسو:من لی میسو دختر وزیر لی هستم ا/ت:منم مین ا/ت دختر وزیر مین هستم
میخوایی ادامشو بدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب بایا کن😂😂
بزن بعدی
میرا:خوش بختم ا/ت،میسو:همچنین میرا:حالا بیایین بریم قدم بزنیم میسو:چشم شاهدخت میرا:پدر مادر ما داریم میریم امپراتور،ملکه:باشه میتونید برید
(هنوز از زبان ا/ته) داشتیم قدم میزدیم که رسیدیم به قصر ولیعهد که صدایی اومد تهیونگ:من نمیخونمممممممممممممممممم😠😠 یونگی:اما شما باید بخونید تهیونگ:عهههههههه نمیخونمممممممممممممممممم😠😠 اصن من میرم بیرون من که با تعجب داشتم نگاه میکردم که.....
برو بعدی😆😆
خو دیه این پارت تمام شد حالا نظر بدین تا پارت بعد
نظرات بازدیدکنندگان (1)