پارت ۱۷ هم اومد ،، کم کم داریم به قسمت های هیجانیش نزدیک میشیم ،، خب زیاد حرف زدم بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم ببینیم .
دیپر : سلام اسم من دیپر پاینزه یه نیمه اکسولاتل . اکسولاتل : آفرین ،، اگه اینطوری بتونی یکم ناناز تر بگی ،، می تونم به اون آنجل نشوم بدم من چه ،،انسان ناناز و با استعدادی برای ،، نیمه اکسولاتل بودن انتخاب کردم . دیپر : میشه برام از اول توضیح اینجا چه خبره ؟ .
اکسولاتل : باشه ،، ما موجودات قدرتمند یه رسمی داریم که اگه یه جانشین یا یه شخصی که قدرت مون رو بهش دادیم ،، باید به تمام موجودات قدرتمند چند بعد نشونش بدیم . دیپر : آها گرفتم ،، ولی این آنجل کیه ؟ . اکسولاتل : خب ما واسه خودمون یه موازی داریم . دیپر : فهمیدم ،، پس اون موازی تو هستش و یه دختره ،، حتما از اون دختر مغرور هاست .
اکسولاتل : آره ،، اون برعکس منه ،، واینکه اون چندساله پیش برای خودش نیمه اکسولاتل گرفت و داخل اون مراسم به من نیش زبون زد ،، آبروم جلو ی همه رفت ،، ولی الان بهش نشون میدم . دیپر : آها ،، حالا مراسم کی شروع میشه ؟. اکسولاتل : ۵ دقیقه ی دیگه ،، دستت رو بده به من تا بریم ،، ولی چرا تغییر شکل ندادی . دیپر : کلا یادم ،، گاریس مان ( تغییر شکل ) ،، بیا بریم . دیپر و اکسولاتل به مراسم میرن .
دیپر دور رو بر رو میبینه . دیپر : وای عجب جاییه ،، چقدر مهمون . اکسولاتل منتظر بود تا آنجل رو ببینه ،، که پیداش می کنه . اکسولاتل : دیپر ،، ببین آنجل . دیپر : کجاست ؟ . آنجل پشت اکسولاتل پدیدار میشه . آنجل : من اینجام . اکسولاتل : آه ،، آنجل ،، هیچ وقت اخلاق همیشگی ت رو فراموش نمی کنی . آنجل : و تو هم مثل همیشه تک و تنهایی . اکسولاتل : نوچ ،، بیا نیمه اکسولاتلم رو بهت معرفی کنم . آنجل : چیییی ؟؟ .
اکسولاتل : دیپر بیا ،، خوت رو معرفی کن . دیپر : سلام ،، اسم من دیپر پاینزه ،، یه نیمه اکسولاتل ،، از آشنایی با شما خیلی خوش وقتم . آنجل خوب دیپر رو میبینه . آنجل : منظورت چیه ؟ ،، همین جاست . آنجل : خیلی بی سلیقه س ،، و انگار از اون آدم سمج هاست ،، ولی مایک من از نیمه اکسولاتل تو ،، خوشتیپ تر و آدم حسابی تره . اکسولاتل : مایک کجاست ؟.
اکسولاتل : کجا رو میگی ؟ . از اون ور مایک میاد با شلخته گی . مایک : ببخشید خانم آنجل ،، دیر کردم . آنجل : این ( با حالت پته پته و تعجب ) چه سر رو وضعیه ؟ ،، مگه پشت سرم نبودی . ممایک : ببخشید . مایک دیپر رو میبینه . مایک : سلام ،، من مایک راض لی هستم ،، یه نیمه اکسولاتل ،، از آشنایی با تو خوش وقتم . دیپر : منم دیپر پاینزم ،، یه نیمه اکسولاتل ،، خوشبخت شدم . اکسولاتل : خب آنجل داشتی می گفتی ؟ . آنجل : اکسولاتل ،، همیشه می خوای از من بهتر باشی .
آنجل خواست بازم اکسولاتل رو خوار و خفیف کنه ،، اما دیگه جواب نمیداد ،، چون اکسولاتل هیچی براش مهم نبود . اکسولاتل : دیگه ،، حرفات برام مهم نیست ،، برو یکی دیگه رو پیدا کن تا حقیرش کنی . آنجل اعصبی میشه و از پیش اکسولاتل میره . دیپر : مایک تو همراه آنجل نمیری . مایک : نه،، چون اصلا باهاش بودن ،، هیچ خوش گذرونی نداره ،، فقط حرف های تو خالی .
خب دیگه قضیه ی مراسم آشنایی با دیپر تموم می کنیم ،، چون هیچ هیجانی نداشت ،، دیپر و اکسولاتل بر می گردن ،، راستی اصلا گفتم وقتی دیپر و اکسولاتل نبودن میبل و بقیه داشتن چیکار می کردن ،، اون ها خوابیده بودن ،، اکسولاتل برمیگرده به دنیای ذهن و دیپر میره پیش میبل که روی دیوار دوباره همون نوشته اومد ( به خانوادت اعتماد نکن ) . دیپر : بگو ،، تو کی هستی ؟ . نوشته محو شد . دیپر : لطفا نرو ،، جوابم رو بده . صبح میشه ،، و کشتی پاینز طرف یه بندر لنگر میندازه .
میبل : من هنوز نفهمیدم چرا به مصر میریم ؟. فورد : اون قضیه ی دختران نابودگر بود ،، برای حل کردنش ،، میریم اونجا . دیپر : آها . فورد : پس ،، پیش به سوی مصر . بعد از گذشت نزدیک ۲ هفته به مصر رسیدند . میبل : وای ،، چه خفنه ،، غلط نکنم کار فضایی ها بوده که ساختنش . فورد : ممکنه . استن : سلام عشق های زندگیم ،، استن اومد . استن و بقیه وارد یکی از هرم ها میشن .
فورد و بقیه پخش شدن تا سرعت کار بالا بره ،، ناگهان دوباره نوشته ظاهر شد ( دیپر نزار ،، میبل دستش به اون سنگ سیاه برسه ،، زود باش ) ،، دیپر میبینه میبل داره به اون سنگ سیاه نزدیک میشه . دیپر : میبل به اون سنگ دست نزن . میبل : ببخشید دیپر . میبل سنگ رو میگیره و انگار ویرانی نامشخص دوباره اتفاق افتاد ،، لایتیما از سنگ هایی که دست میبل بود میاد بیرون و به اضافه دو نفر دیگه . دیپر : چه اتفاقی افتاده ؟.
عااااالی
اها يعنى منظورت اينه كه ديپر اولين نيمه اكسولاتل انسانه ؟
يعنى مايك انسان نيس ؟
یکم
ببخشيد اولين نيمه اكسولاتل
بله ،، ولی مایک با دیپر فرق داره ،، موازی ها از نظر بعضی چیز ها با هم فرق دارن ،، و اینکه آنجل اصلا از اکسولاتل خوشش نمیاد پس بهش هیچی نمیگه ،، ممنون نظر دادی
باحال بود فقط مگه نگفتى ديپر نيمه اكسولاتله ؟
وای خیلی جالب بود
هورا درست گفتم ای میبل چرا اینکار کردی و یه چیز دیگه یه راهنمایی های درمورد نامه رسون بگو تا برات بگم کیه