سلام دوستان ، این هم از قسمت جدید امیدوارم خوشتون بیاد
بعد لباس هام رو پوشیدم لباسم یک پیراهن زیبا بود که تو عکس میبینید و کانجیرو هم کت و شلوار خیلی شیکی پوشیده بود ،ما از خونه رفتیم بیرون که یه دفعه لیا صدامون زد و گفت دارید کجا میرید؟ مثلا میخواستیم یواشکی بریم که طبق معمول جاسوس خانم فهمید و ما هم همه چیز رو توضیح دادیم که مادربزرگم گفت وای چقدر به هم میاین انگار یه زوج واقعی هستید ، منم که جالت زده بودم ، کانجیرو در حال خندیدن بود ، بعد دیگه رفتیم و تصمیم گرفتیم پیاده بریم تا یکم درباره ی چطور رفتار کردن در اونجا یا تقسیم کردن جایزه حرف میزدیم ، چون ما یه زوج نبودیم زیاد نمیدونستیم چطوری رفتار کنیم پس سعی کردیم!!
تو راه کانجیرو بهم گفت خیلی جذاب شدی ، منم بهش گفتم تو هم خیلی خوش تیپ شدی ، گفت ، فکرکنم ما جذاب ترین زوج اونجا باشیم ? منم خندیدم و گفتم آره همینطوره? و چون کفشم انقدر کوچیک بود برای پام ( متاسفانه همین کفش رو داشتم برای مهمونی ) پام واقعا درد گرفت و وقتی از پام در آوردم زخمی شده بود پشت پام خون میومد و یکم زخمی شد ، بخاطر همین نمیتونستم دیگه راه برم و نمیدونستم چطور به اونجا برسم ،خیلی ناراحت بودم که یه دفعه کانجیرو گفت من یه فکری دارم ، گفتم چی ؟ گفت میتونی تا اونجا بیای پشتم یا بغلت کنم ، منم گفتم نه همه مارو میبینن اینطوری خیلی بد میشه ، اونم بدون اینکه توجهی کنه منو رو بغل کرد و به راهمون ادامه دادیم ، اون خیلی خوشحال و من خیلی شرم آور ، بعد رسیدیم بلاخره، و اونجا کانجیرو بهم گفت بفرمایید عزیزم شما اول برید ، منم اول میخواستم بگم چی،؟ولی یادم افتاد که باید مثل یه زوج عاشق رفتار کنیم
بعد منم تایید کردم و دست هم رو گرفتیم و رفتیم یعنی من اول نرفتم هردومون رفتیم? ، دست همو گرفتیم و تو سالن بودیم که همه به ما خیره شدن ، ما ههم توجهی نکردیم و سعی کردیم خوب رفتار کنیم که کانجیرو به هم گفت عزیزم بنظرت اینا چرا به ما نگاه میکنن چشون شده ؟ منم گفتم اصلا مهم نیست عشقم تو حواست به اونجا نباشه ? وقتی اینو گفتم تنها حسی که بهم دست داد حس خیلی چندشی داشت و ما رو صدا زدن تا بریم تو قرعه کشی عددی رو بردایم عدد رو برداشتیم ولی ترسیدیم که نگاه کنیم اگر عدد 3 بود یعنی ما برنده ایم ولی فعلا نمیخواستیم تا آخر مراسم نگاه کنیم ، بعد وقت رقص شد ما دست هم رو گرفتیم و رفتیم سالن رقص و یکم تونستیم برقصیم ، آخه بخاطر پام زیاد نمیتونستیم تا اینکه کانجیرو هی میومد جلو هی بهم نزدیک میشد که یه دفعه به دیوار چسبیدم هر دو دستش رو وی دیوار انداخت و خیلی نزدیک شدیم و منم از زیر دستش جاخالی دادم ، اون خندید و منم خندیدم ، احساس میکنم واقعا میخواست بوسم کنه ولی کور خونده ?? فعلا هنوز یکم کنارش خجالتی هستم بخاطر همین ا این کار میترسم ، اونم یه جوری میخواست منو بگیره که شروع کردم به دویدن تو اون سالن اون هم هی دنبالم میومد که ییه دفعه وایسادم و اون نمیدونست که قراره بایستم که یه دفعه بهم خورد و افتادم رو دیوار و زود اومد و دستش رو رو دیوار انداخت و گفت خودت تو دام من افتادی دوباره خندیدمو گفت کور خوندی و جاخالی دادم که گفتم ،وایسا اصلا میدونی وقتی ما داشتیم میدودیم همه نگامون میکردن ، ؟ این افتضاحه چون الان فکر میکنن که منو تو یه مشت بچه ایم ، و بیرونمون میکنن.
اون گفت آره راست میگی ، منم گفتم نظرت چیه زود شماره ی اون دایره رو بخونیم و از این مراسم مسخره بریم؟ اونم گفت آره موافقم بیا بریم ، دایره رو برداشتیم و کنار اونی بودیم که داشت میگفت زود باشید شمارتون رو بخونید ، و ما هم گفتیم 3 ، اون گفت 3 ؟ ما گفتیم آره و با خوشحالی گفت شما برندگان جایزه هستید ، واقعا بهتون تبریک میگیم ? از خوشحالی منو کانجیزو همو بغل کردیم و هی الا پایین میپریدیم که اون آقا گفت تا یه هفته ی دیگه خونه ی لوکس و رویایی تون رو میگیرید الان هم کلید رو بهتون میدم تا خونه آماده بشه و ما هم فورا مثل جت از اونجا رفتیم تو راه فقط از خوشحالی میخندیدم و میگفتم باورم نمیشه ما موفق و برنده شدیم که کانجیرو دوباره بغلم کرد و گفت ازت ممنونم گفتم بخاطر چی ؟ اون گفت بخاطر اینکه قبول کردی برای این مراسم بیای ، قبول کردی تو قرعه کشی شرکت کنیم ، با اون وضع پات باز ادامه دادی ، من بخاطر همه ی این ها ازت ممنونم ، و منم گفتم نه همه ی اینا کار تو بود که راضیم کردی تو نبودی منم نمی اومدم و دیگه تو اون لحظه وقتی سرش رو بالا گرفت هم رو بوسیدیم ، خب دیگه لحظه ای بود که خودم هم واقعا نمیدونستم دارم چیکار می کنم بخاطر همین یه جورایی همو بوسیدیم و بعد بلند شدیم و من هم خجالت زده شده بودم بخاطر همین ،
یه چند دقیقه ای هیچی نگفتیم که یه دفعه گفت نظرت چیه یه جوری ناراحت کننده اول بریم و بگیم برنده نشدیم و بعد یه دفعه بگیم که برنده شدیم ؟ یعنی اون وقت خیلی سوپرایز میشن، نظرت چیه؟
من هم گفتم فکر خوبیه بیا همین کارو کنیم ، و رسیدیم خونه که یه پسر جلو خونه مون وایساده بود و هی داد میزد لیا بیا بیرون که با دویدن رفتیم اونجا و گفتیم ، هی چه خبره این نیمه شبی چرا اومدی داد میزنی ؟ گفت من با لیا کار دارم ، میدونم که اونجاست پس بگو بیاد بیرون!!
گفتم چه کاری با لیا داری ؟ مگه چیکار کرده ؟ چطور آدرس اینجا رو میدونی ؟ جوابم رو بده ، گفت من یه فروشنده ی خوراکی هستم و خانم خانما فکر کنم تو دانشگاه تو یه کلاس باشیم ، مگه منو یادت نیست ، منم گفتم اوه فیلیپ تویی؟ واقعا نشناختمت متاسفم ، حالا چرا اینجایی ، گفت آره خودم ، دیروز لیا اومد و یه نوشابه و دوتا ساندویچ و سه تا آب نبات یه آب معدنی و دو بسته چیپس بدون اینکه پولش رو بده رفت و تاه خودم هم میدونم عمدا این کار رو کرد چون یواشکی میخواست بره تا مچش رو گرفتم شروع کرد به دویدن که منم گفتم از کجا میدونی لیا بود ؟
گفت چون دنبالش اومدم و مقصدش اینجا بود ، که منم با خودم گفتم پس اون همه خوراکی که آورده بود با خودش پولش رو نداده بود ، از لیا بعیده که دزدی کنه ، و گفت من انقدر پولدار نیستم که برام مهم نباشه پول پس من واقعا باید ازش بگیرم یا پول رو پس میده یا شکایت میکنم که گفتم ، وایسا خودم پولش رو میدم و قول میدم که تکرار نشه فقط پای پلیس رو نیار وسط و بتد از کلی حرف پولش رو دادیم و رفتیم خونه که...
دوستان این قسمت هم تموم شد ، امیدوارم که خوشتون اومده باشه
حتما کامنت بنوسید ، هرچه بازدید و کامنت بیشتر باشه ، زود تر قسمت هارو میزارم ، پس کامنت فراموش نشه
چرا پس بعدی رو نمیزاری؟؟؟
قشنگ بود
عااااااااااااالی بود، اصلا هرچی ازش بگم کمه ، عالی بود سازنده ، دستت درد نکنه بخاطر تست خوبت❤❤❤❤❤
عالی بود ، خیلی عاشقانه و رمانتیک بود ، موفق باشی زود بعدی رو بزار
زود بزار تو خیلی دیر میزاری
واااای عالی ترین تستی بود که تا به حال دیده بودم ، تو بهترینی، زود بعدی رو بزار ، فقط کانجیرو?