سلام اومدم با پارت ۶ . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
فورد : دیل بیا اینجا . دیپر : عمو فورد چند بار گفتم دیپر ،، دی پر ،، دیپر ،، حالا چیکار داشتین ؟ . فورد : استنلی گفت تو شمشیری داری به اسم ابعاد بر . دیپر : آره ،، می خوای ببینیش . فورد : آره ،، نظرم جلب شد . دیپر به حالت نگهبان آبی درمیاد .
دیپر : بفرمایید . فورد : وای ،، چه خوشگله ،، احساس کلی قدرت میکنم . دیپر : من رفتم شما پیش ابعاد بر بمون . فورد : نگران نیستی دسته منه. دیپر : نوچ ،، چون فقط من می تونم ازش استفاده کنم و اینکه اون الکی باز نمیشه ،، باید یه اتفاق خطرناکی بیوفته بعد . فورد : باشه ،، برو . دیپر میره پیش بقیه .
دیپر دیدش کیل و بیل و ویل ،،مثل مرده ها روی زمین افتادن . کیل : حوصلم سر رفت . بیل : خب منم نمی دونم چرا میگی . ویل : واقعا روز خسته کننده ایه . دیپر : آهای مثل مرده روی زمین نباشین ،، بیاین یکم با بازی انسان ها خوش بگذرونیم ،، یعنی والیبال . کیل : باشه ،، بهتر از نق زدنه . دیپر : خب ،، بیاین یار کشی . کیل : من با تو . ویل : بیل با من .
خب دیپر رو بقیه شروع به بازی می کنن . ویل : دیپر اشکال نداره از قدرتمون استفاده کنیم . دیپر : اشکال نداره ،، اینجوری بیشتر خوش میگذره . کیل : این شد یه چیزی . از اون ور استن میاد و بازی اون ها رو تماشا می کنه .
استن : اسکل ها رو ،، دارن خوش میگذرونن . ناگهان وسط بازی بیل لیز میخوره و روی دیپر میوفته ،، و ( جای خفنش اینجاست ) وقتی روی هم میوفتن همدیگر رو میبوسن ،، بیل خجالت میکشه و میره و دیپر هم خجالت میکشه صورتش قرمز میشه . استن میره جلو و میزنه به پشت دیپر . استن : خب دیل کی منو داخل عروسی تون دعوت می کنید ،، کیک و شیرینی هم زیاد بزار .
دیپر و بیل بیشتر خجالت کشیدن ،، ناگهان دیپر اعصبی میشه . دیپر : عمو استن ،، مسخره می کنی ،، این یه ... استن : حالا حرص نخور ،، آخه بهم میاین . دیگه بیل و دیپر داشتن سکته می کردن . کیل میاد وسط . کیل : هی ،، بد ترکیب ،، حد خودتو بدون ،، فاصله اجتماعی بین خانواده هم وجود داره . دیپر : ببخشید ،، چشم .
بعد دیپر بیل رو میبینه یکم ناراحت شد . دیپر : باشه بزار کلا این زمان رو ازبین ببرم ،، شاید اوضاع بهتر بشه . بیل : صبر کن ،، من ناراحت نیستم ،، فقط یکم خجالت کشیدم . دیپر : یعنی لازم نیست کاری کنم . بیل : آره . ویل : راستی تو چجوری می خوای زمان رو ازبین ببری وقتی شمشیر پیشت نیست ؟. دیپر : ابعاد بر ،، کنترل از راه دور هم هست ،، پس نگرانی نداره فقط باید بها داشته باشی تا انجام بده . استن : فقط یادتون نره منو به عروسی تون دعوت کنین . بیل و دیپر : عمو استنلی ،، خفه شو . استن : باشه .
استن میره میشینه ،، از اون ور دوست دختره قبلی بیل میاد . کیل : ویل هشدار طلایی ( منظورش دوست دختر بیل بود ) ،، بیا بریم . دیپر : چیییییییییی ؟ . بیل : بازم اومدی مگه من بهت نگفتم ،، اصلا دوست ندارم ،، چرا اومدی پاسیفیکا .
پاسیفیکا : مهم نیست تا وقتی من تو رو دوست داشته باشم تو منو دوست داری .( نههههههههه پاسیفیکا نه ) . دیپر : پا...سیفی...کا ...پاسیفیکا ... دوست دختر قبلی ... بیل بوده ... دیپر سکته ناقص میکنه و غش میکنه . بیل : ازت بدم میاد پاسیفیکا . پاسیفیکا : تو که منو دوست داری ،، چون بهم خیانت نمی کنی . دیپر بهوش میاد ،، ناگهان بیل دیپر رو ....
ببخشید جای حساس قطع کردم . ببخشید اگه بد بود اشکال نداره . لطفا تست اریدا ،، عشق و طمع ،، نیمه اکسولاتل رو ببینید . دوستون دارم . خداحافظ .
واى عالى بود سريع قسمت 7 رو بسااااازززز
اخ جون بالأخره اين قسمت اومد
راستى من ريحانع ام
توچى ؟
وای خیلی جای مهمی قطع کردی
اگه بچه ها قدرت دارن.
پس استنلی و استن فورد هم قدرت دارن؟
بله دارن
چرا کم مینویسی
بیشتر بنویس
وای عالی راستی من یادم رفت نگهبان آبی رو تبلیغ کنم تو پارت سه حتما تبلیغ میکنم چون پارت دو را نوشتم ولی ثبت نشده