سلام امیدوارم دوست داشته باشید و لذت ببرید . لطفاً نظر بدید و کامنت بذارید. اگه قسمت اول رو نخوندید حتما بخونید چون به هم ربط دارند???
از ? و ? آدرین: دلم برای لیدی باگ خیلی تنگ شده بود. برای همین تبدیل شدم . پلگ که داشت پنیر می خورد گفت:نهههههههههههههههه! من گفتم : اره ، و بعد از پنجره ی اتاقم پریدم بیرون? رفت جای همیشگی که با لیدی باگ قرار می داشتم . تا شاید اونو ببینم و آروم بشم.???
از ? و ? آدرین: رفتم بالای برج ایفل تا شاید یه کم آروم بشم. خورشید داشت غروب می کرد . داشتم به غروب خورشید نگاه می کردم که یهو صدای گریه شنیدم.???صدا رو دنبال کردم تا ببینم کی داره گریه می کنه. که دیدم لیدی باگه سر جام خشکم زد .به نرده لم داده بود و به غروب خورشید نگاه می کرد و گریه می کرد و با خودش حرف می زد.( بچهها توجه داشته باشید که لیدی باگ پشتش به من نواره اونو نمی بینم) تا حالا اینقدر لیدی باکو داغون ندیده بودم.????? داشت با خودش می گفت: منبین آدرینو لوکا و محافظت از جعبه میراکلس گیر افتادم این مثلث برمودا منو داره داخل خودش می کشه وداره منو از بین می بره!!! انگاری نمی خواد امروز تموم شده و من از این زجر راحت شم.
از ? و ? کت نوار : اون الان گفت بین آدرین و لوکا و جعبه میراکلس گیر افتاده. منظورش کدوم آدرین بوده . یعنی منظورش من بودم !!!! اصلا اون لوکا رو از کجا می شناسه . اصلا منظورش همون لوکاییه که من میشناسم یا نه !! یعنی ممکنه لیدی باگ لوکا رو دوست داشته باشه؟؟؟ تو همین فکرها بود.
از ? و ? حاکماث???: صدای شکستن دلم یه ابر قهرمان و مشنوم??اینو یه طعمه ی عالی برای اکومای کنه . امروز ، روز قهرمانیه کنه ، اگه لیدی باگ نتونه اخساساتشو کنترل کنه تو بد درد سری می افته که خیلی به نفع کنه. هاهاهاهاها( دوستان توجه داشته باشید الان داره می خنده)???
از ? و ? کت نوار: تو فکر حرف های لیدی باگ بودم( بچهها لیدی باگ هنوز متوجه حضور کت نوار نشده و داره به غروب خورشید نگاه می کنه و گریه می کنه) که یهو دیدم یه اکومای داره می ره بسمت لیدی باگ.
از ? و ? لیدی باگ????: حالم اصلا خوب نبود و داشتم به غروب خورشید نگاه می کردم ، که یهو یه صدا از پشت سر شنیدم . برگشتم و دیدم یه اکومای داره میاد سمتم و کت نوار با سرعت داره میاد سمتم و داد می زند احساساتتو کنترل کن!!!!! سعی می کنم آروم باشم اما انگار شدنی نیست ، پس سعی می کنم فرار کنم تا یه کم فرصت به دست آورم ، اینقدر می دوم که یه کمی آرام میشم و بعد اکوما رو می گیرم.
و بعد یه پروانه ی سفید رو که شرارتشو خنثی کردم آزاد می کنم?? بعد همون جا می شستم و سعی می کنم ارامشمو حفظ کنم. کت نوار بدو بدو میاد به سمتم و میگه : خوبی مای لیدی . می گم اره و بلند می شم و یویوم رو می ندازمو نمی رم خونه و تغییر شکل می دم . و به اتفاقات امروز فکر می کنم ، تیکی پتو رو می کشه روم و بوسم می کنه و می گه : یه کم استراحت کن تا حالت خوب بشه .
دوستان امیدوارم داستانو دوست داشته باشید و لطفاً نظر و کامنت بزارید ?????
خداحافظ
?????
خیلی قشنگه منتظر قسمت بعد هستم زود بزارممنونم ?????
ممنون از نظراتتون خیلی بهم انرژی دادیم سعی می کنم زود قسمت بعدی رو بزارم????????????
عالیه ولی خیلی کوتاهه لطفا زیادش کن
عالی بود????????????