سلام ،، سلام ،، پارت ۱۲ ،، باورم نمیشه تازه پارت ۱ بودیبم یهو اومدیم پارت ۱۲ امیدوارم خوشتون بیاد ،، خب زیاد حرف نزنم بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم ببینیم .
فورد بقیه صدا میکنه . فورد : بچه ها بیاین اینجا ،، کارتون دارم . همه جمع میشن .. استن : چی کار داری ؟. فورد : قراره بریم طرف های مثلث برامادا . میبل : چی چی مادا ؟. دیپر : مثلث برامادا ،، عجیب ترین پدیده جهان ،، که دانشمندا هیچ توضیحی براش ندارن . میبل : آها ،، گرفتم ،، حالا چرا داریم میریم اونجا ؟.
استن : حق با میبله ،، ما که الکی برای کشتن خودمون به اون بادارا نمیریم . فورد : اولا برامادا ،، دومامطمنی ؟. استن : میریم . فورد : فعلا چند روز داخل سفریم پس صبور باشین . کشتیه پاینز حرکت می کنه طرفه مثلث برامادا ،، ۱ هفته بعد . میبل : دارم یه چیز عجیب میبینم . دیپر : خودشه ،، مثلث برامادا . فورد : بچه ما زیاد نزدیک نمیشیم فعلا داخل این جزیره میمونیم .
کشتی پاینز به طرف اون جزیره نزدیک مثلث برامادا میره و لنگر میندازه ،، دیپر و میبل میرن پایین . میبل : چه جای خفنیه ،، کلی موجودات عجیب و غریب داره ،، میشه بغلشون دارم . دیپر : برو . میبل : باشه . دیپر : خب منم برم ،، این دور رو بر رو بگردم . دیپر میره یه گوشه ای و به دنیای ذهن میره . دیپر : بالاخره اومدم به مثلث برامادا .
اکسولاتل : خبر خوبیه ،، حالا تا یه هفته دیگه باید منتظر باشی . دیپر : باشه . شب میشه . میبل : عمو فورد ببین چه حیوونایی گیرم اومد ،، چندتاشون بوسم کردن . استن : فورد ،، به این دختر بگو ،، زیاد نزدیک این موجودات نشه ،، چون میبل یکم قاتی داره . فورد : باشه . دیپر نشسته که یهو حیوونای زیادی به سمت دیپر حمله ور شدن ،، استن و فورد خواستن اونها رو بزنن که دیپر . دیپر : صبر کنین ،، کاریشون نداشته باشین ،، بزارین بیاین . استن : مطمنی ؟. دیپر : آره . فورد : پس بیاین این دوستای خوبمون رو مهمون غذامون بکنیم . میبل : باشه . بعد از خوردن غذا ،، والداز میره کنار دیپر میشینه .
والداز : یکم پکری . دیپر : آره ،، چون یکم ناراحتم که موضوع نیمه اکسولاتل بودنم رو بقیه نگم . والداز : فعلا وقت فکر کردن درباره ی این موضوع نیستش ،، بیا یکم گل بازی . دیپر : والداز ،، گل بازی ،، مگه من بچم . والداز ،، دیپر رو هل میده تو گل و باهاش بازی میکنه . دیپر : باشه ،، باشه ،، تو بردی ،، خیلی ممنون به ذهنم یکم استراحت داد . والداز : کاری نکردم .
همه میرن میخوابن و دیپر درحال تماشای ستاره ها بود ،، ناگهان داخل یک جای عجیب دیگه اومد . دیپر : ای خدا ،، اکسولاتل ،، لایتیما ،، بس نبود ،، این دفعه کیه ؟. لاکپشت خردمند : دیپر ،، تو به کمکم احتیاج داشتی ؟. دیپر رو به لاکپشت خردمند میکنه . دیپر : تو کی هستی ؟. لاکپشت خردمند : اسم من لاکپشت خردمند ،، و تنها کسی هستم که می تونه تو رو درمان کنه . دیپر : واقعا ،، تو زود اومدی . لاکپشت خردمند : خب من قبل از اینکه تو بیای من اومدم . دیپر : آها ،، راستی تو کجایی ؟ .
لاکپشت خردمند : فکر میکنی خانوادت و تو الان روی چه چیزی خوابیده هستین . دیپر : تو خوده جزیره هستی . لاکپشت خردمند : آره . دیپر : راستی من ... لاکپشت خردمند به حالت یک انسان درمیاد ( یه آدم مسن ،، با لباس های قهوه ای و چشم های سیاه ) و نزدیک دیپر میشه . دیپر : نه بابا تو هم .
لاکپشت خردمند : خب بزار ببینم ،، مشکل تو چیه ،، فهمیدم ،، اکسولاتل وقتی داشت قدرتش رو بهت میداد ،، تمامش فقط داخل یکجا جمع شدن ،، باید خوب پخش میشدن . دیپر : هان ؟؟؟. لاکپشت خردمند : منظورم اینکه ،، قدرتت خوب داخل بدنت پخش نشده ،، این مشکل تو هستش . دیپر : حالا گرفتم . لاکپشت خردمند : می خوام شروع کنم ،، فقط یکم درد داره . دیپر : مهم نیست . لاکپشت خردمند دست رو میزاره روی سینه ی دیپر و شروع به درمان کردن میکنه .
اطراف دیپر حلقه های رنگارنگ پخش میشه و مو و چشم های دیپر میدرخشه ،، احساس درد زیاد داشت ،، اما احساس آرامش به دیپر میداد ،، درمان دیپر تموم میشه . لاکپشت خردمند : تموم شد ،، خیلی خوشحالم بازم تونستم به یه موجودی مثل خودم کمک کنم . دیپر : خیلی ممنون ،، فقط یه احساس عجیبی دارم که تاحالا حسش نکردم . لاکپشت خردمند : بقیش رو برو از اکسولاتل بپرس . دیپر : باشه ،، خیلی ممنونم .
دیپر بیدار میشه و میبینه صبح شده . میبل : دیپر انگار امروز حالت خوبه ؟. دیپر : آره ،، خیلی عالیم . میبل : عمو فورد گفت زیاد موندن اینجا یکم خطرناکه ،، پس داریم حرکت می کنیم . دیپر : باشه ،، بریم . همه سوار کشتی میشن و به سفرشون ادامه میدن ،، دنیای ذهن . دیپر : اکسولاتل ،، من درمان شدم ،، حسه خیلی خوبی دارم . اکسولاتل : خوشحال شدم که حالت خوب شده . بعد اکسولاتل میره و سره دیپر رو نوازش میکنه . لطفا تست اریدا باتر فلای ،، رستاخیز کیل سایفر ،، بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کن نویر ،، نگهبان آبی ،، آبشار جاذبه فصل سوم ،، رو ببینید . دوستون دارم . خداحافظ .
و اینکه وادلز درسته نه والداز
سلام بیپر خو بود اما یه اشتباه داشتی اونم این بود که مثلث برمودا درسته نه برامادا
سلام داستانت عالی بود
با اینکه اول پارت ۱۳ اومد ارزش صبر کردنو داشت
من اولین نفر خوندم