??????????❤?
یهو ادرین غیب شد منو شاه هم به یه اتاق رفتیم یهو ادرین با یه مرد ظاهر شد (نشانه مرده ♧) ♧گابریل میدونم ◇خوب درک چی کنیم اونو تو تبعید کردی حالا چطوری اون ازاد شده
♧گابریل نترس اندفعه ما برگزیده ها رو داریم ادرین تو باید از مرینت محافظت کنی مرینت گوش کن...... +اها پس من باید شکستش بدم خوب من که انسان و قدرتم کمه چرا ادرین یا شما شکستش نمی دین من عمرا همچین کارایی رو بکنم راستی الیا چرا انجاست
♧الیا یه همراه در اصل اون یه کلیده اون یه جایی جون تو رو نجات میده برای همین من به الوین گفتم الیا رو بیاره ولی در اصل تو و ادرین بر گزیده هستید شما جادویی دارین که هیچ کس نداره نفر بعدی که میاد سراغتون لویده اون خطر ناک ترینه شما ۳ ماه فرست دارین اماده شید
_لوید !!امکان نداره من خودم لوید رو کشتم چطوری امکان داره دوباره زنده شه??
♧ادرین الیزا از خون خودش به اون داده و اون رو تبدیل به خون اشام کرده تنها راهی که میتونیم الیزا رو شکست بدیم اینه که از خون لوید بدیم مرینت بخوره
_اما استاد اگه اون این خونو بخوره تبدیل به دراکولا میشه +من عمراًخون بخورم مگه شهر هرته من نمی خورم من انسان بودنم رو دوست دارم ♧حالا برید و استراحت کنید بعداًبه اون هم فکر میکنم _چشم استاد
به سمت اتاقم رفتم و از خستگی روی تخت افتادم و خوابم برد ☆۳ماه بعد☆
تو این مدت منو الیا کملا با هم دوست شده بودیم و همجا با هم میرفتیم . امشب قرار بود به یه جشن بریم به مناسبت هالوین در حقیقت یک مهمونی تو دنیای انسانی هست منم خودم رو می خواستم مثل دراکولا کنم تو این مدت فقط نمی دونم چرا اما به ادرین اهمیت میدادم ادرین هم دور برم زیاد می پلکید .
داشتم خودم رو برای جشن اماده میکردم همه ی وسایل رو خریده بودیم الیا هم می خواست خودش رو شبیه دراکولا کنه . داشتم خودم رو داخل اینه اماده میکردم که یهو در باز شد و ادرین امد داخل +میگم در زدن رو به شما یاد ندادن شاه زاده(شاهزاده رو مسخره گفت طعنه میزنه)
_اولاً سلام دوماً من ولیعهد هستم نه شاهزاده اوشون برادم هستن سوماًمن هر وقت دلم خواست میام +وای سرم رفت دهنت نرفت _دهنت نه نفست +من از دیگران نمی گیرم خودم جمله هامو میسازم _وای خانم جمله ساز +حالا ولش میگم کاری داشتی امدی _نه حوصلم سر می رفت گفتم یه سر به تو بزنم +باششههههه
تا اینجا خوب بود؟???????
_میگم میخوای همین الان راحت تو یه ثانیه دراکولات کنم البته نجیب زاده میشی و منو چسبوند به دیوار و یه پوزخند زد میدونستم ماع این حرفا نیست سرش رو نزدیگ گردنم اورده بود و نفساش رو رو گردنم حس میکردم یکم ترسیدم برا همین حلش دادم و گفتم: +اولا عمراً بزارم خونتو بکنی تو رگای من دوماً جریان این نجیب زاده و اصیل زاده چیه ؟
ادرین نشست رو صندی کنار میز ارایشی و شروع به حرف زدن کرد _نگاه کن بعضی از دراکولاها نجیب زادن یعنی پدرشون یه مقام داره اما نه مقام پادشاهی ،اصیل زاه مخصوص خانوادی سلطنتی و کسایی هست که خون پادشاه تو رگاشونه منم پدرم گابریل اگراست هست اما یه گروه دیگه هم هست که به اونا دراکولا نمیگن اونا خوناشامن یعنی عامه مردم اگه میخوان دراکولا شن باید از خونه یه اصیل زاده بخورن.
انقدر تو حرفاش فرو رفتم تمام مدت داشتم بهش نگاه میکردم مخصوصا به اون چشماش ادرین هم زول زده بود به من یکم بهم نزدیک شد بعد ناپدید شد چشمامو بستم یهو یه چیز رو لبام قرار گرفت و بعد اروم جدا شد باورم نمیشد ادرین بود . سرخ سرخ بودم ادرین سرش رو انداخته بود پایین و گونه هاش گل انداخته بود به ساعت نگاه کردم وای +وای دیر شد .
???????????????????????خب این پارت هم تمام
نظرات بازدیدکنندگان (2)