
اگه خوشتون اومد تو کامنتا بگید که قسمت های دیگش رو هم بزارم
خب اول یه مروری میکنم خوده کارتون بعد داستان اصلیش رو میگم اول قبل از این که این رو مرور کنم باید بگم که این داستان در سال 1812 نوشته شد و چند شال پیش به کارتون تبدیلش کردن خب حالا میریم سراغ خود کارتون
توی کارتون سفید یه دختر خوشگل با لبای سرخ و پوستی سفیده که به سفیدی برف بوده سفید برفی مادرشو بر اثر بیماری از دست میده و از اون طرف هم جادوگری در آن شهر زندگی میکرده که هرروز جلوی اینه ی جادوییش میرفته و ازش میپرسید زیبایترین زن کیه و اینه هم خود جادوگر رو نام میبرده تا وقتی که متوجه وجود سفید برفی میشه تصمیم میگیره که با پدر سفید برفی ازدواج کنه پس اون رو گول میزنه و با پدرش ازدواج میکنه بعد از ازدواج جادوگر با پدر سفید برفی جادوگر به یکی از سربازانش دستور میده که خنجری تیز رو به قلب سفید برفی فرو کنه سرباز به راه میوفته اما ....
دلش نمیاد که سفید برفی رو بکشه پس فراریش میده سفید برفی هم در اعماق جنگل خونه ای رو پیدا میکنه و با هفت کوتوله دوست میشه تا وقتی که جادوگر میفهمه که سفید برفی هنوز نمرده پس دوباره نقشه ی قتلش رو میکشه و سیبی رو زهرالود میکنه و قیافش رو تغییر میده تا سفید برفی اون رو نشناسه به سمت خونه ی اون هفت تا کوتوله راه میوفته و وقتی که نزدیک خونه میشه سفید برفی که متوجه وجود کسی میشه سرش رو از پنجره میبره بیرون وقتی که جادوگر اونو میبینه میره سمتش و میگه دختر سیب های خیلی خوبی دارم خیلی خوشمزه هستن بیا یدونش مال تو سفید برفی هم گول جادوگر رو میخوره و اون سیب رو میخوره و بیهوش میشه وقتی هفت تا کوتوله به خونه میرسن سفید برفی رو میبینن و وقتی میفهمن اون مرده اون رو توی تابوت شیشه ای میزارن و اون رو میبرن تا اینکه شاهزاده میاد و با بوسه ی شاهزاده سفید برفی زنده میشه تا آخر عمر با هم خوشبخت میشن خب تو داستان اصلی قضیه یکم فرق داره
تو داستان اصلی سفید برفی بعد از اینکه اون سیب رو میخوره بر اثر بوسه ی شاهزاده زنده نمیشه بلکه تابوت اون میوفته زمین و اون تکه سیب از حلقش میاد بیرون و اینجوری سفید برفی زنده میشه اونا تصمیم میگرن که یه عروسی بزرگ بگیرن و همه ی ملکه ها و شاهزاده هارو دعوت کنن جادوگر هم تصمیم میگیره به اون جشن بره اما نمیدونستم که اون جشن جشن عروسی سفید برفی بود سفید برفی وقتی جادوگر رو میبینه دستور میده که کفش های آهنی رو داغ داغ داغ کنن تا وقتی که کاملا قرمز بشه و جادوگر باید اون رو بپوشه و در اون کفش ها برقصه جادوگر اینکار رو میکنه و از شدت درد و ذوب شدن پاهاش میمیره
خب بچه ها کارتون های معروفی که ما تو بچگی میدیدم در داستان واقعی اصلا به درد بچه ها نمیخورد و خیلی دارک تر از این چیزاست و نمیدونم هدف اصلی نویسنده ی این داستان ها چی بوده ولی به هر حال
امیدوارم که خوشتون اومده باشه و اگر که خوشتون اومد از این پارت لایک کنید و تو کامنت بگید که قسمت بعدش رو هم به احتمال زیاد از راپونزل میزارم ❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تولدت مبارککک:)))))
تولدت مبارک:)))
تولدتمبارککیوتی:)
آرزوهاتخاطرهشنبرات♡
هی;تولدتمبارک))باآرزویبهترینها.
سلامم ^^❤
تولدت مبارک باشهه ^^💕
امیدوارم به همه ی ارزوهای قشنگت برسیی ^^❤
میدونستی توی همین سفید برفی جادوگر سرباز رو میفرسته که قلب سفید برفی رو برای شام برای جادوگر ببره؟؟؟؟؟😐
اره فقط یادم رفت بزارمش توی تست ببخشید