دوستان پارت ۱۰ هم همین امروز میاد
ادامه از دید ساشا:از طریق راه زیر زمینی از اونجا خارج شدیم بعد الکسا رو گذاشتم روی صندلی ماشین بردمش خونه کیم پرسید :هی ساشا چی شده _کیم یادته گفتم یه دختری هست که هشت بار جونم رو نجات داده این همون دختره و حالش بده باید بهش کمک کنیم
_باشه اون بامن . بعد از چند دقیقه دکتر مدینسون اومد و معاینش کرد و گفت :ایشون حالشون خوبه اما حدس می زنم حافظش رو از دست بده من:خوبه این اولین بارش نیست که سرخس سیاه می خوره. دکتر رفت و کیم برگشت و گفت:عزیزم می گی اینجا چه خبره ...
_ کیم اون توی درد سر افتاده بود منم رفتم کمکش_ما قرار بود از دردسر دوری کنیم مثلا_کیم اون وقتی به کمکش احتیاج داشتم بدون هیچ صبری کمکم کرد و هشت بتر جونم رو نجات داد تا حالا جون تورو هم دوبار نجات داده_باشه من تصلیمم .
داخل اتاق رفتم بیدار شده ازم پرسید گوشیم کجاست ساشا _سلام بهوش اومدی _اره بهوشم ولی گوشیم کجاست . گوشیش رو بهش دادم در همین هنگام کیم اومد داخل و به الکسا نگاه می کرد از دید الکسا :
از دید الکسا :
چند ثانیه بعد یکی اومد داخل دقیق تر نگاه کردم اخ اون کیم جو سون هان تیاگو بود(وای اسمش خیلی سخته خودم هم موندم توی خوندنش ولی خودمونیما خوب اسمی گذاشتم راستی یارو چینی )
اه به خاطر این نچسب دوبار به خطر افتادم البته نعفش این بود که با گوشیش سابقه خودم رو از پنتاگن پاک کردم
گوشیم رو از بقل رو شن کردم پین داشت روش یه هاااا کردم و بخار کرد و فهمیدم رمزش چیه و بازش کردم برنامه دفتر چه خاطرات اومد رمز نداشت و از اول نوشت :
اینم پارت ۹ پارت ۱۰ پارت اخر هست حتما بخونید ممنون از همراهی تون
نظر فراموش نشه عاشقه همتونم که تا اینجا من رو همرا هی کردین فکر کنم این پارت رو پریسا بزاره ممکنه که من نباشم
نظرات بازدیدکنندگان (0)