خب بریم پارت ۱۱ ببینیم چی شد . بریم ببینیم قضیه از چه قراره . بریم ببینیم .
دیپر : من ازت می خوام حافظه ی خونوادم که جلوشون تغییر شکل دادم رو پاک کنی . جف : باشه . زمان حال . جف : اکسولاتل خیلی بزرگ شدی . اکسولاتل : تو هیچ تغییری نکردی . جف : انتظار نداشته باش خوشحال باشم که تو رو دیدم . اکسولاتل : جف ،، گوش کن . جف : چیو گوش کنم ،، تو چند میلیون سال پیش منو فروختی . اکسولاتل : اگه نمی کردم هیچوقت قوی نمیشدی و ارزش خانواده نمیفهمیدی ،، به اینش هم فکر کن .
جف : اینو به اون پسر بگو ،، دیپر خبر نداره که تو ،، چه موجود وحشتناکی هستی . اکسولاتل : آره ،، منی که نمی تونه بفهمه احساس چیه از کجا متوجه میشه که کاری می کنم ،، درسته یا غلط . جف : و اینکه تو هم متوجه شدی نه . اکسولاتل : آره ،، اون همراه دیپره و مراقبشه . جف : امیدوارم اون اشتباهی که با من کردی با دیپر نکنی ،، چون واقعا فوق العادست . اکسولاتل : حتما .
۳۶ ساعت بعد . والداز : دیپر تموم شد . دیپر : عالی شد ،، بزار برم به بقیه بگم . دیپر میره پیشه استن و بقیه . دیپر : بچه ها کشتی تعمیر شد . میبل : چطوری ؟. دیپر لبخند الکی میزنه و با حرکت دست میگه نمی دونم . استن : حالا بی خیالش دارم از اینجا بودن ،، مؤذب میشم . فورد : باشه .سوار بر کشتیه پاینز میشن و سفر خودشون ادامه میدن . چند روز قبل .
اکسولاتل : بزار ببینم ،، آها ،، اون هر ۱۲۰ سال یک بار میاد به این منطقه . دیپر : این ،، همون چیزی نیست که فکر می کنم . اکسولاتل : آره ،، مثلث برامادا . دیپر : پس باید به اون بریم . اکسولاتل : فکر کنم ۱۵ روز دیگه اونجا باشه . دیپر : پس باید زود بریم اونجا . زمان حال . لاکپشت خردمند : پس می خوای بیای اینجا ،، منتظرم ،، فقط مراقب باش که زیاد کسایی که دور رو اطرافتن اعتماد نکنی ،، لایتیما میدونم که خودت اونو گفتی بیاد اینجا ،، افسانه ی دختران نابودگر قراره شروع بشه .
لایتیما : لاکپشت موزی ،، همیشسه میفهمی ،، خیلی خوب منو میشناسی ،، امیدوارم امانتیم پیشت امن باشه ،، چون دارم میام بگیرمش ،، فقط یکم دیگه . پیش دیپر و بقیه . فورد : دیپر داری چی میخونی ؟. دیپر : عجیب ترین جاهای جهان ،، مثلث برامادا . فورد : حرف از مثلث برامادا شد ،، من یک جزیره ای میشناسم که یکم نزدیک مثلث برامادا ست ،، اما تاحالا هیچ آسیبی ندیده ،، کلی داخل اون جزیره موجودات عجیب وجود داره میای ،، با خانواده بریم اونجا . دیپر : آره .
دیپر میره سمت اتاقش که روی دیوار یه نوشته بود ( زیاد به خانوادت اعتماد نکن ) و محو شد . دیپر : نرو ،، چرا میگی به خانوادم اعتماد نکنم ؟،، بازم یه سوال بدون جواب . میبل : دیپر میای یکم با والداز خوش بگذرونیم ،، اینجوری حالت بهتر میشه . دیپر : حتما . میبل : بدو بپر بغل ،، عمو دیپر . دیپر : بس کن ،، من کی عمو شدم . میبل : همین الان . دیپر : الان قلقلک ت میدم . دیپر میپره بغل میبل و با اون شوخی میکنه ،، و خوابشون میبره .
والداز : پسر ،، تو که خوابت نمیبره چرا الکی میزنی به خواب . دیپر و والداز میرن بیرون میشینن . دیپر : واقعانمیدونم از ۱ روز پیش که جف ما رو گرفت اصلا نتونستم بخوابم . والداز : چرا ؟ . دیپر : من به اکسولاتل گفتم ،، گفت دارم یکم از انسان بودنم رو ازدست میدم ( نکته والداز تنها کسیه که از راز دیپر خبر داره ) و برای موجوداتی مثل بیل سایفر ،، اکسولاتل ،، پادشاه آتلانتیس و... چیزی به اسم خواب وجود نداره .
دیپر : احساس می کنم انگار دارم چیز هایی که قبلا تو زندگیم بودن رو فراموش می کنم . والداز : زود نتیجه گیری نکن .
دیپر : خیلی خوشحالم که تو داخل خانوادمی ،، تو دوست خوبی هستی . والداز : ممنونم ،، اتفاقا بموقع اومدیم بیرون چون امشب شهاب بارونه . دیپر : بیا با هم تماشا کنیم . والداز : باشه . دیپر و والداز شهاب بارون رو تماشا میکنن .
امیدوارم از این پارت هم خوشتون اومده باشه راستی من چندتا راز داخل این پارت ها قرار دادم ببینم میتونین پیداش کنین . لطفا تسیت اریدا باترفلای ،، نگهبان آبی ،، رستاخیز کیل سایفر ،، آبشار جاذبه فصل سوم ،، رو ببینید . نظر یادتون نره . دوستون دارم . خداحافظ .
راز...واقعا نمیفهمم ولی من میخوام یه داستان راجع به بیل سایفر و دیپر درست کنم اسمش هست((عشق و طمع))اگه تونستی لطفا تبلیغ کن داستانم رو خیییلی ممنون راستی دوستانت عالییییییییییییییی هست????
خیلی ممنون حتما تبلیغ میکنم و ممنون
درد و حال بدی دیپر تموم شده؟
شما منتظر باشی متوجه میشی نمیخوام لو بدم
خیلی عالیه
باورت میشه تست هات رو بیشتر ۳ بار تا حالا خوندم
نه بابا خیلی ممنون
نگهبان ابی رو هم بنویس
خیلی داستانات رو دوست دارم ای کاش بیشتر می نوشتی
راستی پارت جدید بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار رو خوندی؟؟ چطور بود؟؟؟
خوندم نظر فرستادم
اولین نفرم
عالی عالی عاشق داستاناتم