سلام گفتم پارت ۸ رو بنویسم که یکم شاد بشین . خب بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
لایتیما : خب دیپر ،، بازم من و تو تنها موندیم کجای صحبت بودیم ،، آها یادم اومد ،، قدرت اکسولاتل رو به من میدی یا نه ؟. دیپر : نه ،، نه ،، هرگز ،، ترجیح میدم برای همیشه بیمار باشم اما به تو قدرت اکسولاتل رو ندم . لایتیما : تو داری اعصبیم می کنی ،، تنها راهت قبول کردنه ،، نه چیزه دیگه ای . دیپر : برو گمشو .
دیپر : تو داری اعصبانیم می کنی . ناگهان دیپر کنترل قدرتش رو دوباره از دست میده . دیپر : گاریس مارون ( تغییر شکل ) . دیپر بازم تغییر شکل میده ،، ولی این دفعه از تمام قدرت اکسولاتل استفاده می کنه و فرق بین درست و غلط رو نمی فهمه . لایتیما : پس این تمام قدرت یه نیمه اکسولاتل هستش ،، تحسین بر انگیزه .
دنیای ذهن . اکسولاتل : نه ،، نکن ،، این کار رو نکن ،، ممکنه از بین بری ،، داری نصف دیگه قدرتم رو می گیری ،، اینجوری نابود میشی . دیپر داشت تمام قدرت اکسولاتل رو میگرفت ،، و به طرف لایتیما نشونه میگرفت .
تمام قدرتش رو جمع کرد و به طرف لایتیما پرتاب کرد ،، لایتیما تونست یکم جلوی پرتاب دیپر رو بگیره . لایتیما : این قدرت ،، اصلا یه تازه کاری مثل تو نمی تونه انجام بده ،، این قدرت زیاد فقط از اکسولاتل نیست مال یکی دیگه هم هست اما کی ؟. لایتیما پرتاب دیپر رو جاخالی میده . لایتیما : تو فقط داری به خودت بیشتر آسیب میزنی ،، تو نمی تونی شکستم بدی .
دیپر : هاهاها ،، حالا کی گفت می خوام شکستت بدم . لایتیما : چی ؟ . تو برای خودت یه راه فرار درست کردی ؟ ،، اما چطور ؟ ،، هیچکس نمی تونه اینکار رو انجام بده . دیپر : فعلا وقت صحبت کردن با تو رو ندارم . بعد دیپر از اونجا میره بیرون و به دنیای ذهن میره .
اکسولاتل : دیپر ،، تو حالت خوبه ،، تو زنده ای ،، تو باید یه چند شب بمونی تا اثر تمام قدرتم ازبین میره . دیپر هیچ عکس العملی نشون نداد . اکسولاتل : دیپر ،، صدای منو میشنوی . یهو دیپر به حالت اولش برگشت . دیپر : من خوبم ،، نگران نباش ،، اگه نگرانمی باشه میمونم .اکسولاتل : داشتم میترسیدم ،، چرا جوابم رو دیر دادی . دیپر : ببخشید ،، فقط یکم خستم می خوام برم استراحت کنم . دیپر داخل بغل اکسولاتل خوابش میبره .
۲ روز بعد . دیپر : گردنبندت به تو بیشتر میاد ،، بیا بگیرش میبل . میبل : باشه . لایتیما : پس نباید اون پسر رو دست کم گرفت من می خوام بدونم بعدا می خواد چه اتفاقی بیوفته ،، تو باید به حرف من گوش بدی ،، وگرنه کسایی که دوست داری از بین میرن یا بهتر بگم تمام کهکشان ها . ناگهانی صدایی اومد ( چشم خانم ،، هر چی شما بگین ،، ولی لطفا با خانوادم کاری نداشته باشین ) باشه ولی وقی به تمام حرف هام گوش بدی ( چشم خانم ) منظرم ببینم بعدش چی میشه .
دنیای ذهن . دیپر : اکسولاتل ،، لایتیما به من گفت یه موجودی هستش به اسم لاکپشت خردمند که می تونه هر چیزی رو درمان کنه ،، این درسته ؟. اکسولاتل : آره ،، چرا قبلا یادم نیومد اون می تونه درمانت کنه . دیپر : اما نمی دونم کجاست ؟ . اکسولاتل : فکر کنم ،، بدونم کجاست ،، ولی ممکنه اونجا نباشه ،، اما ارزش امتحان کردن رو داره .
اکسولاتل : اگه بتونی تا ۱۵ روز دیگه به این منطقه بری می تونی لاکپشت خردمند رو پیدا کنی . دیپر : واقعا ممنونم اکسولاتل .
خیلی از شما ممنونم که داستان من رو می خونین . دوستوم دارم خداحافظ . فقط استارکو به پسرخالت بگو از پارت آخر داستانم سری ۱ اسکیرین بگیره برات بفرسته . خداحافظ .
گوووود
قسم بعد قسمت بعد
وای خیلی عالیه من کارای شما رو خیلی دوست دارم
بعضیا در داستان های میراکلس از مسیر ماموریت و هاک ماث منحرف شده و به طرف عشق و عاشقی رفتند
ولی شما قشنگ تو مسیری و هر دفعه باحال ترش می کنی
خودت می نویسی؟
بله خودم می نویسم
یک نویسنده خوب باید جزئیات رو درنظر بگیره و اینکه من تای داستان اومد توی ذهنم نمی نویسم اول تجزیه و تحلیل می کنم خوشم اومد میزارم ، خوشم نیومد کلا فراموشش می کنم ، و ممنون از نظرتون .
بله خودم می نویسم
یک نویسنده خوب باید جزئیات رو درنظر بگیره و اینکه من تای داستان اومد توی ذهنم نمی نویسم اول تجزیه و تحلیل می کنم خوشم اومد میزارم ، خوشم نیومد کلا فراموشش می کنم ، و ممنون از نظرتون .