خب پارت ۶ اومد بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
خب بیل و اکسولاتل با هم دوستن اما نمی دونیم چطوری با هم دوست شدن و ..... بیاین بر گیردیم به دوره بچگی شون : اکسولاتل یک جا نشسته بود و داشت پیدایش سیارات مختلف رو تماشا می کرد که بیل پست سرش بود . بیل : سلام اسم من بیل سایفره ،، تو کی هستی ؟. اکسولاتل : یه موجود مثلثی ،، واقعا تعجب آوره . بیل : خب تو هم یه مارمولک غول پیکری . اکسولاتل اصلا به بیل اهمیت نمیده . بیل : تو ( با حالت اعصبانیت ) چرا کفری نمیشی دارم تو رو مسخره می کنم ؟. اکسولاتل : خب ،، بلد نیستم . بیل : هان ؟،، هاهاها ،، داری با من شوخی می کنی ؟. اکسولاتل : نه ،، این حقیقته ،، بهتره بگم من هیچ احساسی ندارم . بیل : آها . اکسولاتل : من اسمم اکسولاتل یه سمندر مکزیکی . بیل : آه ، پسر خیلی اسمه طولانیه ،، پس من تورو اکسی صدا می کنم ،، به صورت خودمونی . اکسولاتل : باشه مشکلی نداره . بیل : با آشنایی خوش وقتم . اکسولاتل : منم . . از اونجا دوستی بیل و اکسولاتل شروع شد .
بیل : تو خانواده یا دوستی چیزی نداری ؟ . اکسولاتل : نه ندارم اما یه دوست خیلی خوب دارم . بیل : من کلی برادر دارم ،، اما هیچ کدومشون مثل تو نیست خیلی خوشحالم با تو آشنا شدم . اکسولاتل : منم همین طور . بیل : راستی من یه دوست دیگم دارم ،، می خوای ببینیش . اکسولاتل : آره . بیل میره و ماریوس رو میاره . بیل : اکسی ایشون ماریوس هستن یه پری دریایی . ماریوس : سلام با آشنایی با تو لذت بردم . اکسولاتل : من اکسولاتل یه سمندر مکزیکی ،، منم همین طور . بیل : ماریوس ،، می دونی اکسی می تونه بیشتر از ما آینده رو ببینه . ماریوس : نه بابا ،، راست میگه ؟. اکسولاتل : آره ،، فکر کنم می تونم مال هر زمانی باشه رو ببینم . ماریوس : خوش به حالت ،، من و بیل فقط می تونیم تا چند میلیون سال آیند رو ببینیم . بیل : اگه میشه ۱ میلیارد سال آینده بگی . اکسولاتل : نه ،، نمیشه . ماریوس : لطفا ،، لطفا ،، فقط یک کوچولو . بیل : اکسی تو که ظالم نبودی . اکسولاتل : باشه ،، خب درباره کدومتون بگم ؟. بیل : من ،، لطفا . اکسولاتل : باشه ،، بزار ببینم ،، تو در ۱ میلیارد سال آینده ،، با یه انسان دوست میشی .
ماریوس : انسان ؟؟. بیل : آخه منگل ،، خودت میدونی چی هستن . ماریوس : ببخشید . بیل : نه بابا ،، با یه انسان ،، اکسی لطفا یکم دیگه بهم بگو ،، لطفا ،، لطفا ،، اکسی لطفا . اکسولاتل : باشه ،، باشه ،، خب ،، اون یه پسره و ۱۲ سالشه خیلی سمجه ولی اون زیاد از تو خوشش نمیاد و یه علامت کاج آبی روی کلاه شه ،، ببخشید نمی تونم بیشتر از این بگم . بیل : اکسی ،، ممنون ،، همینم بسه . ماریوس : حالا من . اکسولاتل : خب ،، تو هم پادشاه یه اقیانوس میشی . ماریوس : من ،، دارم از خوشحالی بال در میارم ،، اکسولاتل دستت درد نکنه . بیل : راستی اون هیچ حسی نداره ،، پس اگه خواستی اذیتش کنی بدون هیچ عکس العملی نشون نمیده . ماریوس : اگه اینطوره ،، من اونو بی حس صدا می کنم . اکسولاتل : لطفا اینجوری صدام نکن . ماریوس : پس قبوله ،، بی حس صداش می کنم . . انگار بعضی چیزا به هم وصل میشه .
اکسولاتل : بیل بزرگترین آرزوت چیه ؟. بیل : حکومت به یه دنیا . اکسولاتل : آرزو ی عجیبیه . بعد یه دروازه جلو ی بیل و اکسولاتل باز میشه و یه پسر مو سبز ازش بیرون میاد و بیهوش میشه . اکسولاتل : بیل نگاه کن باید پسره رو نجات بدیم . بیل : باشه . بیل و اکسولاتل اون پسر بر میدارن و درمان می کنن ،، اون پسر جف بود ،، جف بیدار میشه .
اکسولاتل : اوه ،، بیدار شدی ؟ ،، حالت خوبه ؟. جف : اینجا کجاست ؟. اکسولاتل : تو یه دروازه به بعد ما باز کردی و همون جا بیهوش شدی . جف : آها یادم اومد ،، خیلی معذرت می خوام و ممنون ،، اسم من جف هستش . اکسولاتل : منم اکسولاتل ،، راستی تو چرا به بعد ما اومدی ؟. جف : داشتم فرذار می کردم از رئیسم ،، اون منو زندانی می کنه و مثله ی برده باهام رفتار می کنه ،، منم فرار کردم ولی اون بی خیال من نیست میاد دنبالم ،، تو هم باید مراقب باشی چون تو هم مثل من هستی . اکسولاتل : باشه ،، تو اینجا جات امنه . جف : واقعا ممنونم .
یک هفته میگذره و جف پیشه بیل و بقیه میمونه ،، تا اینکه رئیسش جاش رو پیدا می کنه و میاد که اونو ببره . رئیس : جف کجایی بیا پیش من . جف : حالا چیکار کنیم ؟. اکسولاتل دسته جف رو میگیره و به رئیسش میده . جف : اکسولاتل چیکار کردی من به تو اعتماد کردم مگه با هم دوست نبودیم ؟. اکسولاتل : ببخشید جف ولی یه روز ازم تشکر می کنی . جف : اکسولاتل ( با حالت عصبانیت ) ازت متنفرم ،، هیچ وقت نمی بخشمت ،، هیچ وقت . رئیس جف میاد جف رو میبره .
بیل : اکسی ،، پسر ،، تو واقعا ظالمانه رفتار نکردی ؟. اکسولاتل : من کار درست رو انجام دادم ،، بعدا ازم تشکر می کنه ،، تا اون روز منتظر تشکرش هستم . بیل : من درکت نمی کنم ،، فعلا امروز تو رو با خودت تنها میزارم ،، امیدوارم انتخاب درست رو انجام داده باشی . پیش جف ،، جف : رئیس تو راست می گفتی دوستی فقط خیانت کردنه ،، حالا میفهمم منظورتون چی بود . رئیس : اوه ،، پس بالاخره درکم کردی به خونه خوش اومدی . جف : خیلی خوشحالم که بر گشتم . پس اینطوری شد داستان داره به جاهای باریکش میکشه .
بیل : اکسی ،، یادت وقتی بچه بودیم آرزوم چی بود ؟. اکسولاتل : آره ،، حکومت به یه دنیا . بیل : آره ،، من می خوام به این دنیا حکومت کنم ،، اول از همه به زمین چون جهان فوق العده ایه . اکسولاتل : بیل ،، داری چی میگی ،، این فکر اشتباهه. بیل : نه ،، کاملا درسته تو هم می تونی پادشاه دومش باشی با هم هر روز خوش بگذرونیم . اکسولاتل : نه من قبول نمی کنم ،، هر کاری می کنم تا مثله تو نشم . بیل : اکسولاتل ( با عصبانیت ) تو کار اشتباهی انجام دادی که به پیشنهاد من جواب رد دادی ،، از این به بعد من دوستی به اسم اکسولاتل ندارم . اکسولاتل : بیل صبر کن ،، این طرز فکر اشتباهه ،، گوش ک.... بیل : متأسفم من دیگه به حرفات گوش نمیدم .
بعد بیل از اکسولاتل جدا میشه و به فکر حکومت خودش به دنیاعه . بعضی از تیکه های پازل به هم وصل شدن حالا در ادامه داستان اشاره به بعضی چیزا میشه .
خیلی از شما این پارت رو دیدین . لطفا تست استارکو و اریدا و الیزابت باتر فلای و آبشار جاذبه فصل سوم را ببینید . دوستون دارم . خداحافظ .
خیلی جالب بود
تستچی دستت درد نکنه خب پارت ۶ هم اومد
عالی بود من تمام پارت خانواده بجز ۲و۳اولت که تو پنج تموم کردی رو دیدم
خیلی ممنون