
ببخشید دیر شد به خاطر اون قضیه دیگه یکم دیر شد

یهووو جک گفت :یافتم گفتم :چی بگو گفت:امم اگه الیا ناراحت نمیشع من تو این چند مدت الکی دوست پسر تو بشم (من سوالی به الیا نگاه کردم) که اون گفت (از زبان شخص سوم)بهت ین دوستش قبول کرد که عشقش الکی دوستپسره دوست صمیمیش بشه لونا بابت همچین دوستایی واقعا خوشحاله اونا حرکت کردن به سمت مدرسه که با صدای سیکلی متوقف شدن سیکل مکثی کرد و به طرف اونا اومد و گفت کجا بود من دو ساعت مثله خر دنبالتون بودم --مثله خر که نه تو خوده خری😂🙌🏻(علامت سیکلی @)@عه لونا توام واقعا که🥺(و روشو اونور کرد)که لونا گفت خب حالا خر شرک قهر نکن که خود سیکلی هم از این حرف لونا خندشون گرفت 😂🤏🏻(عکس اسلاید وقتی که کوران از قدرتش استفاده میکنه اینجور میشه)

از زبان لونا::بعد از کلی بگو بخند به میکو و سیکلی نقشه را گفتم (۲ روز بعد ) تو این دوروز همش کوران اذیتم میکرد همش با اون دختر که نمد اسمش چیه میاد جلو چشام هنوز نشون ندادیم که که منو جک سرو سری باهم داریم(الکیه هاااا یادتون باشه)رفتم پشت مدرسه🌁🏫تنها جایی بود که ارامش داشت و کسی نمیومد اونجا با چیزایی که یاد گرفته بودم باغچه درست کردم (لونا برا سرگرمیش کتاب هایه جادویی مختلفی میخونه. برا همین بهتر از همه بلده و اون ملکه مدرسس و قدرتش چهار عنصر هست فق اون و کوران چهار عنصر دارن 🤏🏻🎬)داشتم به باغچم میرسیدم که دیدم یکی پشتم ایستاده رومو کردم اونور اونننن(عکس این اسلاید وقتی که لونا از قدرتش استفاده میکنه اینجور میشه)
سر اشپز اینجا بود(چیه فکر کردین کوران بودد)(هنوز کامل خون اشام نشدن که نتون چیزی بخورن🙌🏻)گفتم: شما اینجا چیکار دارین پرسید: باغچه توعه گفتم: بله مال منه گفت: اجازه هست یکم از اون گوجه هایه رسیده بردارم اخه وسایل اشپز خونه تمام شدن 🍅🍅 گفتم: البته که میتونید هروقت خواستین بیاین اینجا و هرچیزی خ.استین بردارین گفت :ممنون لونا تو خیلی خوبی گفتم: خواهش میکنم خوبی از خودتونه بعد از اونحا رفتم تو محیط مدرسه کم کم باید برم سر کلاس که الیا پرید جلوم نگاش کردمو گفتم :چرا مثه خر میپری جلوم ترسیدم گفت :ول باو بیا بریم سر کلاس گفتم باشه بریم رسیدیم سر کلاس استاد اومد گفت: یه نفر دیگه به جمعمون اضاف شده که یک پسر اومد داخل و گفت :سلام من جکسون هستم از اشناییتون خوشبختم ماهم جوابشو دادیم زنگ تفریح خورد اومد پیش من
گفت سلام من (ورید تو حرفش ) --میدونم خودتون معرفی کردی &اها ببخشید--اشکالی نداره منم لونام میای بریم بیرونو بهت نشون بدم &البته چرا که نه؟!+باشه پس بریم (یه نگاه به کوران کردم داشت به ما نگاه میکرد و پوزخند زده بود و اخم کرده بود)(خدایی خودم نفهمیدم چی گفتم ول شما تصور کنید)&قدرتت چیه --چهار عنصر &😳ببخشد ملکه مدرسه --ول باو این چیزا مهم نیستن بیا بریم &ممنون🙂 --خواعش(همه جا مدرسه رو نشون داد)--بیا بریم استاد صدامون کردم &باشع (استادشون$)$خب بچه ها برای بهتر کردن قدرتتون به وسط جنگل میریم همه::چشم
(وسط جنگل) استاد گفت بریم قرعه کشی کنیم که کی با کی تو یه چادر باشه (کوران با لونا استفان با فلان فلانم با فلانن....)من گفتم: استاد میشه من با استفان باشم اون گفت: اگه اون مشکلی نداطته باشه اشکالی نداره &من مشکلی ندارم بریم لونا 🙂🙂🤷🏻♀️ از زبان استفان :به لونا گفتم بریم یک دوری داخل جنگل بزنیم گفت باشه بریم الانم حال میده زیر نور ماه(دوستان الان شبه)داشتیم میرفتیم که اون گفت از زبان کوران::چیی😳اون چرا داره باا اون پسره میره😡با چه جرعتی اهه گندش بزنه کوران اون دیگه مال تو نیس ذون یه دختر احمقه که به دیگران به چشم عروسک میبینه !😡 از زبان استفان::که لونا گفت بیا با سرعتمون بریم من گفتم من نمیتونم گفت چرااااا😳 &چون من یک نیمه ام --نیمه انسان که مشکلی نداره&نه نیمه گرگ ام--جانننننن کسیم میدونه &فقط معلما میدون من انتخاب کردم که بیا تو تیم خون اشاما تا تو تیم گرگا ها باشه --کاره خوبی کردی حالا بیا دنبالم تا یک چیزیو نشونت بدم (لونا قبلا به این جنگل زیاد اومده و یک جایه مخفی وسط جنگل هست که خیلی. دوست داره بره )&باشه از زبان لونا::میخوام زهش اعتماد کنم و اون جارو نشون بدم به نظر پسر خوبی میادد شاید بتونه برام یک کاری رو انجا بده🙂🙌🏻 خب دیگه بچه ها خداحافظ فقط یک چیزی من میخوام ایشون را رقیب عشقی کوران معرفی کنم و بازم از دختر خالم ممنون 🥺❤️
انچه خواهید دید ::& چیییییی ام +امکان نداره --ممنون استفان #اجی مطمعنی این کار جواب میده. --اره و ایزی ایزی تمام تمام (دوساون دارم بای🙌🏻🥺❤️🍅
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیههه😍😍