سلام اومدم با پارت چهارم امیدوارم خوشتون بیاد
میبل : دیپر حالت خوبه ؟. دیپر : افتضاحم ،، فقط منو داخل همین بندر پیاده کنین خودتون برین . میبل : چرت و پرت نگو . میبل میره سمت أرشه و بندر رو میبینه . میبل : وای چه شلوغه فکر کنم از اون منطقه ساحلی هاست که چیز های جالبی میفروشه . کشتی نزدیک بندر میشه و می ایسته .
استن : لنگر رو بکشید . فورد : داری به کی میگی ،، بچه نمی تونن لنگر رو بلند کنن ،، پس خودت برو لنگر رو بکش . استن : خب جو آدم رو میگیره گفتم بگم ،، باشه دارم میرم لنگر رو بکشم . استن لنگر رو میکشه و نرده بون رو میزاره تا رفت و آمد کنن ،، میبل از کشتی میاد بیرون . میبل : وای ،، اینجا کلی چیز میشه خریر ،، عمو استن و فورد من میرم خرید کنم . استن : باشه برو ،، فورد منم میرم غذا بخرم ،، کاری نداری فعلا خداحافظ . فورد : باشه میمونم ،، دیپر تو چی میمونی . دیپر سریع میره طرف بندر و زمین بغل میکنه و می بوسه . دیپر : آه ،، زمین گرم و نرم کجا بودی دیگه ازت جدا نمیشم .
فورد : باشه ،، تو برو من میمونم ،، والدازم پیشم باشه . دیپر میره دارو خونه فروشی تا چندتا دارو بخره . یک شخص مر موز : هدف در تیر دسته ،، استن فورد پاینز رو پیدا کردم ،، هیچ کس اونجا نیست به غیر از یک خوک ،، دارم میرم بگیرمش ،، خب استن فورد پاینز خیلی وقته تمام ابعاد دنبالتن اما پیدات نکردن ،، ولی روی زمین پیدات کردیم . اون فرد مرموز میره و فورد رو میدزده . والداز میبینه . حالا داستان از طرف میبل ،، میبل میره تا چندتا چیز میزه بخره که یه مغاز توجه ش رو جلب می کنه . میبل : چه ،، گردنبند قشنگی ،، سنگش خیلی قشنگه ،، آدم رو تسخیر میکنه ،، خانم این گردنبند چنده ؟. فروشنده : ۵۰ چوق ،، اما افسانه ها میگن این یک سنگ نفرین شدست ،، پس فروش... میبل : خیلی ممنون ،، بفرمایید .
فروشنده : صبر کن ،، ولش کن ،، اصلا به من چه . میبل : این گردنبند خیلی قشنگه . حالا بریم پیشه استن ،، استن به یه تره بار فروشی میرسه . استن : عمو ۴ تا بسته کاهو بده ،، ۷ تا بسته هویچ ،، ۱ کارتون سیب زمینی ،، ۲ تا کارتون سیب ،، و..... ،، حالا رآوی هم چند میشه ؟. فروشنده : آقایب با کلاس رو هم میشه ۶۵۰ چوق . استن : مگه سره گردنست ،، عمو اونجارو ببین . بعد استن یبه بمب دودزا میندازه و فرار میکنه . استن : هر وقت پشت پول رو دیدی منو دیدی . حالا بریم پیش دیپر ،، دیپر چندتا دارو خونه فروشی میره و دارو میخره . دیپر : آه ،، حالم واقعا بده ،، برم به طرف کشتی یکم استراحت کنم . دیپر به کشتی میرسه و والداز اونو محکم بغل میکنه.
والداز : دیپر یه یارو ۱۶۸ سانتی متری با موهای سبز رنگ و چشمای سبز رنگ و پوست گندمی پسر ،، عمو فورد رو دزدید . دیپر : چی ؟ ،، عمو فورد رو دزدیدن ،، چرا ؟. والداز : حالا چیکار کنیم ؟. دیپر : باید منتظر میبل و عمو استن باشیم و عمو فورد رو پیدا کنیم . والداز : باشه . ساعت ۳ بعد از ظهر ،، میبل و استن میرسن و دیپر میره تمامچیز ها رو توضیح میده و پخش میشن تا دنبال فورد بگردن . دیپر طرف شرق میگرده .
دیپر : عمو فورد کجاست ؟. شب میشه همه به کشتی بر میگردن. میبل : من هیچی پیدا نکردم . استن : اصلا چرا فورد رو دزدیدن من ،، دزد بودم باید منو میدزدیدن . دیپر : واقعا نمی دونم . دیپر میبل میرن بخوابن . شخص مرموز : آقا مختصات همون جایی که استن فورد پاینز بود هستش ،، و موجش همین جوری قوی تر میشه (( تو فقط بگرد که اون موج قوی قدرت از کجا میاد )) بله رئیس ،، حالا باهاش چیکار دارین (( خب مثل تو از اون استفاده کنیم و بیشتر از این نمی تونم بگم فقط کارت رو انجام بلده )) چشم . اون شخص مرموز داخل کشتی میشه و همه جا رو میگرده و به اتاق میبل و دیپر میرسه . شخص مرموز : خب اینجا این موج قوی میشه ،، ببینیم دخترست یا پسره و اون مرده . شخص مرموز میبل و والداز رو میگرده .
ولی هیچی به دست نیومد . شخص مرموز : خب معلومه این پسرست اما اینو نمیشناسم . شخص مرموز خواست نزدیک دیپر بشه ،، دیپر بیدار میشه . دیپر : پس اومدی تو همون شخصی هستی که عموم رو دزدید . شخص مرموز : تو از کجا فهمیدی ؟. دیپر : خب چندتا خبر چین داشتم .خب باید بگم باید برگردیم به ۴ ساعت قبل .
خب قبل از اینکه به کشتی برسن داخل یکی از کوچه ها دیپر مشغول پیدا کردن فورد بود . دیپر : ببخشید این مرد رو ندیدین ،، ندیدن ببخشید خداحافظ ،، عمو فورد کجاست ؟،، هان ؟ . داخل یکی از کوچه ها روی دیوار نوشته بود ( دیپر مراقب باش امشب همون پسری که فورد رو دزدید بیاد تو رو بدزده ) دیپر : هان ؟ ،، با منی . بعد نوشته عوض شد نوشته بود ( به خاطر قدرتت میاد دنبالت پس مراقب باش ) . دیپر : تو کی هستی ؟ . بعد دیگه نوشته عوض نشد . دیپر : مهم نیست ممنون . زمان حال . شخص مرموز : معذرت پسر باید تو رو بگیرم چون خیلی با ارزشی برای رئیسم . دیپر : من که نگفتم میام ،، ولی میشه بریم یک جای باز تر و خلوت تر . شخص مرموز : باشه ،، موافقم بریم ،، دروغ گفتم ماروندان ( جادو ی خواب ) . شخص مرموز : این معموریت هم تموم شد ،، بریم یکم تعریف از رئیس بشنویم . شخص مرموز دیپر بر میداره و میبره به سازمانش .
شخص مرموز : پاشو پسر قرار چندتا سوال ازت بپرسم . دیپر پا میشه . دیپر : چه سوال هایی ؟. شخص مرموز : من اینجا سوال می کنم ،، تو کی هستی ،، و چطور مثل موجودات قدرتمند جادو داری ،، زود باش جوابم رو بده . دیپر : من به کسایی که اعتماد ندارم جواب نمیدم . شخص مرموز : خب ،، پس راه سخت رو برام انتخاب کردی . دیپر : چی ؟؟ .
ببخشید عزیزان تا پارت بعدی لطفا منتظر بمانید . لطفا تست استارکو ،، الیزابت و اریدا باتر فلای ،، آبشار جاذبه فصل سوم را ببینید . دوستون دارم خداحافظ .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام بیپر داستانت عالیه فقط وادلز درسته نه والداز
عالی هست افرین
ممنون
نظرتون درباره این پارت چیه
عالی من اولین نفر هستم
ممنون
خیلی خیلی ممنون تو مثل من همیشه آنلاینی همین طوری بریم جلو داستان جالب تر میشه