ببخشید که دیر شد به مشکل شخصی پیش اومده بود
از زبان لیدی باگ دیگه شروری توی شهر نیست خیالم راحت شد این نفشه ولف کویین عالی بود نمیتونم باور کنم که ولف کویین همون ادرینا هست داشتم با تعجب به این موضوع فکر میکردم که صدای گوشوارهام افکارمو پاره کرد از کت و ولف خداحافظی کردمو رفتم وقتی رسیدم خونه به حالت عادی برگشتم یه ماکارون به تیکی دادمو گفتم تیکی باوت میشه ما اونهمه شرور رو شکست دادیم خیلی خوب بود فقط تیکی حرفمو بریدو گفت اونا هن شرور شده بودن نمیخواد خودتو درگیر کنی گفتم تیکی جالا همه اینا رو ولش کن من یه تصمیم خیلی مهم گرفتم تیوی گفت چیه مرینت گفت من میخوام از ادرین دل بکنم تیکی تعجب کردو گفت مرینت معلومه چی داری میگی گفتم اره وقتی دوسم نداره دوست داشتن من بی فایدست و بعد همه عکس های ادرین رو توی یه صندوق ریختمو درشو قفل کردم
صبح روز بعد
از زبان ادرین بعد از این که متوجه شدم مرینت همون لیدی باگ هست میخوام خودمو بهش نزدیک کنم خوشحالم که فهمیدم لیدی باگ کیه بیصبرانه منتظرم که تو مدرسه ببینمش صدای ادرینا افکارمو پاره کرد که میگفت ادرین چیزی درمورد هویت به مرینت نمیگی متوجهی که چی بهت میگم با سر گفتم اره وقتی رسیدیم مدرسه به الیا گفتم بره بقل نینو بشینه و میش مرینت نشستم مرینت نسبت به من بی توجه شده بود من کل زنگ به مرینت خیره شده بودم وقتی زنگ تفریح خورد مرینت بدون توجه به من پیش الیا رفت نمیفهمم معنی این کار مرینت چه چرا به من توجهی نمیکنه آه دوباره تلاش میکنم بعد از پایان زنگ تفریح مرینت بغلم نشست گفتم مرینت گفت چیزی شده ادرین از تعجب خوشکم زده بود اون بدون لکنت جواب منو داد گفتم اتفاقی افتاده گفت نه چطور مگه گفتم هیچی بعد خانم بوسیه وارد شد و گفت بچه ها دانش اموز جدید داریم
از زبان ادرینا خانم بوسبه گفت که دانش اموز جدید داریم اما اون چرا زنگ دوم اومده باید زنگ اول میومد خانم بوسیه ادامه داد دوتا دانش اموز جدید داریم دانش اموزان جدید اومدن داخل وای خدای من اون دوتا ساتراپ و بل بودن خدای من باورم نمیشه من میز اخر نشسته بودم بن اومدو پیش من نشست ساتراپ هم بغل ایوان نشست
بعد از مدرسه
از زبان مرینت رفتم خونه به ساتراپ زنگ زدم که بیاد این جا گفتم مگه تو نگفته بودی که از من بزرگتری ساتراپ گفت چرا گفتم اما خب بزرگتر نیستم پس گفت هیس نباید در مورد این چیزی بدونی عصبانی شدم و گوشی رو قطع کردم تیکی گفت مرینت گفتم ساکت تیکی حوصله ندارم تیکی گفت باشه مرینت ولی
از زبان تیکی نمی فهمم چرا مرینت این کار رو میکنه حتما بهخاطره اینه که میخواد از ادرین دل بکنه
از زبان ادرین خیلی ناراحت بودم از خودم که به مرینت بی توجه بودم تو همین افکار بودم که گوشیم زنگ خورد کاگامی بود گفت ما میخوایم بریم وبعد با گریه قطع کرد اه خدای من تنها شدم
از زبان ادرینا رفتم پیش ادرین دیدم ناراحته گفتم برای به دست اوردنش باید تلاش کرد همیشه باید تلاش کرد
دوستان میخوام یه داستان دیگه بنویسم که در مورد الف ها هست نظر بدین که بنویسم یا نه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تست جدید منتشر شد
سلام مجدد به همه ببخشید اگر من دیر است رو گذاشتم تست رو نوشتم درحال برسیه من موفق شدم با ایمیل خودم دوباره وارد بشم دوستان به خواهش دارم میشه نظر بدین خوشحال میشم و ممکن اگر خوشحال بشم زود به زور بزارم من به خاطر این که نظر نمیدیم به مدت از گذاشتن تست پشیمون شده بودم
دوستان من میخوام بزارم اما مجبور شدم با یه ایمیل دیگه بیام
دوستان یه مشکلی پیش اومده فعلا نمیتونم داستان رو بزارم
ممنون از همه پس داستان بعدی رو هم بنویسم بزارم تو سایت!؟!؟
عالی بود
عالیییی
عالی حتما بنویس چون داستانات قشنگن ????
ماموریت ما ۳
ممنونم