فصل دوم نیش عقرب داستان رمانتیک از دوتا مامور
زمان حال خونه انیا از دید انیا:نمی دونم چرا الکسا از دیشب چیزی نگفته ولی باید ازش حرف بکشم گفتم:راستی بنظرت صاحل خیلی قشنگ نیست اکسا:باور کن وقتی رفتم صاحل فقط راه رفتم _ اع کی اینو گفت من فقط گفتم امشب بریم باشه بابا راستی امشب من و الیشیا هر دو امشب میریم پارتی تو هم میای _اره اتفاقا خیلی حوصله ام سر رفته بود خوب میشه اگه منم بیام
امکان نداره الکسا اینو بگه فکر کنم تو تصادف یه ضربه ای به سرش وارد شده که کلا رفتاراش عوض شده ? اخه الکسا و مهمونی وااااا ی:الکسا می خوای بریم دکتر _چرا؟؟؟؟_اخه این حرف رو تو داری میزنی _خب یعنی نیام _نه منظورم این نبود بیخیال راستی شب چی می پوشی ؟_حالا یه چیزی می پوشم_باشه
ازدید دریل:نزدیک شب بود هم من و هم ویلیام اماده بودیم با راننده رفتیم پارتی اون دوتا از دوستاش رو هم دعوت کرده بود مهمونی بزرگی بود. داشتم میرفتم که یادم اوفتاد ماشینم رو هنوز پارک نکردم سوییچ رو گرفتم و ماشین رو بردم پارکینگ... الکسا بعد از اماده شدن سوار موتورم شدم و رفتم مهمونی اما قبلش موتورم رو توی پارکینگ پارک کردم داشتم میرفتم
میرفتم مهمونی که یه دختره دوید و از کنارم رد شد و من رو هل داد افتادم زمین رفت یه پسره رو بقل کنه که پسره اومد سمتم و دستم رو گرفت و بلندم کرد و گفت:حالتون خوبه _ممنون _امیتا نمی خوای عذرخواهی کنی_نیاز نیست ممنون به راهم ادامه دادم رفتم داخل
بعد من با ولیام اشنا شدم تا ویلیام اومد حرف بزنه متعجب گفتم :دریل اونم گفت:الکسا? لعنتی فکنم نباید میگفتم و ادامه داد پس تو هم منو میشناسی _اره_خب از اشناهیت خوش بختم و بعد اون پسره که بیرون بهم کمک کرد اومد سر میز ما و با دریل و ویلیام حرف و تا اوند که با ما اشناشه گوشیم زنگ خورد جواب دادم:الو
حدس بزن کیه؟??
_سلام رئیس جونم_ماهر???_بله درست حرف زدی ما نیویورکیم لوکیشن بدم _اه الان مهمونیم اما .._نه رئیس الان لازم نیست ولی بعدا حتما . بعد تلفن رو قطع کردم و بعد برگشتم سر میز و انیا پرسید کی بود منم گفتم :ام اکسل _کی _بیخیال بعدا بهت میگم. اون پسره دستش رو اورد جلو و گفت من مسیح هستم_منم الکسا هستم خوش بختم.
بعد یه بار دیگه گوشیم زنگ خورد بازم ماهر بود و گفت :خب رئیس شرمنده رئیس همین الا از پارتی بیا بیرون باشه _اوکی. رفتم بیرون چند دقیقه بعد رالنز اومد توی مهمونی کین هم بود بعد چند تا شلیک و این حرفا از دید دریل: این احمقا اصلحه به دست داشتن میگفتن :ما دنبال الکسا سیزنیم . یه خنده بلند کردم و رالنز گفت :حرف خنده داری زدم_نه ولی خب اگه دنبال مرده می گردی برو سر مزارش ???
_اگه مرده بود میرفتم _اها یعنی اون بعد ترکیدن ماشین دوباره زنده شده چقدر عجیب?_انیا تو باید بدونی اون کجاست _من نمی دونم رالنز ?♀️_اون زنده مونده توی جنگل رد خون بود ولی نرفته المان اون توی نیویورکه _بعد دونفر دیگه اومدن و گفتن :اگه میشه مشکل تورو جای دیگه حل کنید اقای لئو و بعد رفتن من از مهمونی اومدم بیرون بله الکسا رفته بود از کجا فهمید اون عقرب سخت پوس تنهایی کار نمی کنه من مطمئنم ?از دید الکسا :خب ماهر الان چی میگن بیا رئیس گوش کن :اقای لئو اصلا نترسید ،اون دختر رو زیر نظر داریم قرار که دستگیر بشه و بعد نیرو اولات (منبع نیرو)رو بهتون پس میدیم _عالیه پس ما از در پشتی میریم بعد اون رفت یکی اومد توی اون اتاق و گفت :قربان همون طور که گفتید :دریل رو اونقدر مشغول این کار میکنیم که گیر بیوفته وهردو تاشون رو باهم گیر میندازیم و کلی حرف دیگه ... من:سایوا از روی این فیلم یه کپی بهم بده _می خوای چیکار_هیچی فقط برای حفاظت رفتم خونه کسی نبود وقتی رفتم اب خوردم و خوابیدم تا این که به گوشیم پیام اومد وای بازم ....
حتما نظر بدید و بگید که چی به داستان اضافه کنم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بی نظیر هستی به حرف های کسی که می گه بد هستش گوش نکن وقت کافیه بدونی خودت خوبی همین کافیه حالا با هم می گیم خوبی دیگه چه بهتر
غالی بود . ادامه بده .تو استعداد خیلی بالایی داری
عاللییییییییییی ادامه بده
خیلی عالیه
نظرات کمتر از ۵ تا باشه بعدی رو نمی نویسم