این داستان یک دختره که خیلی سختی کشیده اماااااا........
پارت یک
همه نگران شده بودن اما ویولت پاشد بدون اینکه چیزی بگه همه بهش گفتن بخوابه اما ویولت دختر قوی بود اون روز قرار بود با یک سرمایه گذار حرف بزنه تا بتونه اولین اهنگشو بسازه اون چند سال سخت تلاش کرد تا پول اولین اهنگشو دربیاره هفته ی بعد هم بایک طراح مد درباره ی طراحی هاش باید صحبت میکرد برای همین خیلی سرش شلوغ بود کریس پشتش دوید دستش رو گرفت و گفت تو نیاز به استراحت داری اما.......
اما یک لحظه چشماش سفید شد و متوقف شد نمیتونست تکون بخوره کریس خیلی ترسید سعی کرد به بقیه بگه اما دستی که باهاش دست ویولت رو گرفته بود همراه با ویولت خشک شده بود اون نمیدونست چیشده بود که ناگهان .......
یک کسی با صدای کلفت گفت : از امروز به بعد زندگی شما سخت میشه او یک تیر شلیک کرد و خورد به کریس و اون هم متوقف شد یک لحظه فردی سیاه پوست شروع کرد با او جنگیدن ولی به زمین خورد او گفت من ستاپر ام و تا وقتی انتقام نگیرم از دنیا نمیرم
امیلی و اما رسیدن و سعی کردن ویولت رو از این حالت دربیارن اما نتونستن تا اینکه
پیرمردی قدکوتاه از راه رسید دستبندش روتوی دشت ویولت گذاشت و ویولت از حالت خشکی دراومد پیرمرد دست ویولت رو گرفت و بیرون برد و به اون گفت این دست بند رو دستت کن و میتونی بااون از خودت و مردم فرانسه حفاظت کنی
ویولت گفت اما من ولی پیرمرد نذاشت ادامه بده و ناپدید شد سریعا به سمت کریس و امیلی و ادرین و اما رفت و به هر کدوم یک دست بندداد
اونها به سمت ستاپر رفتن و سعی کردن اون رو شکست بدن اونها. داشتن اون رو شکست میدادن اما ناگهان .......
تایم استاپر گلویه ویولت رو گرفت و نزدیک بود اون رو بکشه ادرین گفت نه اینکار رو نکن اما هم اشکش در امد استاپر گردن ویولت رو هر لحظه بیشتر میچلوند و نزدیک مرگ او بود ............
تمام منتظر پارت بعد باشین
فقط اومده اخرشو گذاشته سختی ??چه کاره سختی کردی تو فکر کردن گذاشتن اسم داستان ????واایی وایی