سلام بچه ها ببخشید خیلی دیر شد منتظر بودم بازدید ها زیاد بشه ولی چون خیلی کم بودین گفتم شاید با انتشار این قسمت بیشتر بشین
خب ماریا داشت برای رفتن به یک سفر غیر قابل باور در کنار کسی که باعث شده بود این سفر غیر قابل باور باشه میرفت این عالی بود ❤️ مایک داشت باهاشون میومد ? ماریا:هاااااااا خدااااااااااا شکرت شکرت شکرت واییییی ? ? همون موقع بود که کارین از راه رسید کارین:وای ماریا یه اتفاق بد افتاده فقط قول بده خودت رو کنترول کنی. ماریا:وای چی شده کارین بگو دیگهیهو الکساندرا اومد تو و گفت:
مایک مرض شده!!!!!!. کارین مهکم زد به شونه الکساندرا و گفت:اهمق من میخواستم ناراحت نشه که خودم اومدم بهش بگم بعد تو اینجوری داد و هوار میکنی اسکل???
ماریا خیلی گریه کرد کارین و الکساندرا رفتن بیرون تا ماریا آروم بشه و بعدش برگردن تا باهاش در مورد سفر حرف بزنن و از خوبی های اون حتی بدون مایک بگن که اون موقع اسلا وقتش نبود برای همین هم رفت بیرون هر دوی آنها رفتن خونه ی کارین تا فکر کنن
کارین بلد تو گوش الکساندرا داد زد حق نداری تا وقتی من دارم حرف میزنم در مورد مایک به ماریا چیزی بگی وگرنه زنده موندن دیگه به خدا هم نیست???
الکساندرا گفت:باشه ولی..... کارین گفت:اگه جرعت داری بگو ولی چی تا با یک ضربه 20 تا استخون ذو بشکنم آخه چرا اونجوری پریدی وسط ماریا داشت بهترین لحظه زندگیش رو تجربه میکرد همش تو رویا بود اولی باری بود که اونو اینجوری میدیدم بعد تو زدی خرابش کردی اهمق
چند ساعتی گذشت و کارین و الکساندرا رفتن به خونه ماریا تا حالش رو بپرسن ماریا خیلی ناراحت بود آنقدر گریه کرده. بود چشماش قرمز بود چون اونا دیگه نمیتونستن همدیگه رو ببیننن
ماریا بالاخره گیرش بند اومد ولی باورش نمیشد که دیگه همه چیز برای همیشه تمومه??
ماریا خیلی بدن درد و سردرد داشت خب حقم داشت منم 4 ساعت کریه کنم همین میشم والا??
ماریا اول فکر کرد فقط یه حس الکیه ولی واقعی بود بعد از رفتن به بیمارستان و معاینه دکتر فهمید واقا مریض شده و نمیتونست کلا به اون سفر بره!!!!
خب ممنون تا اینجا با ما بودید تا قسمت 3 بای??♀️
غلط املایی احمق نه اهمق واقعا نه واقا