سلام دوستان داستانم رفته رفته بهتر میشه و ابر قهرمان های جدید نری وارد میشوند
این داستان بر گرفته از شخصیت های میراکلوس است از زبان گابریل باورم نمیشود نورو کتاب معجزه گر هاله صورت رمز گذاری شده در دستان من حالا بیا معجزه گر طاووس را درمان کنیم از زبان مرینت وای باورت میشود تیکیمن نگهبان معجزه گر هام ولی چرا گربه نباشهاون بهتر میتونه مراقبت کنه از زبان تیکی:کاری که شده حالا برو خونه جعبه را یک جای امن بگذار
از زبان مرینت رفتم خونه و جعبه را گذاشتم امدم پایین دیدم یک پسر هم سن منبه اسم جریمنت(در اصل پسر عموی مرینت)اونرو که دیدم یکی صدام زد
بابام صدام زد و گفت که این پسر عمومی و اهل ایتالیاست اون یک هفته اینجا میمونه و تو اتاق تو زندگی میکنه قیافه ی من؟؟؟؟؟قیافه ی تیکی؟؟؟؟؟ جریمنت گفت اگر میشود من یک کاری دارم ولی تا دوستان دیگر خواهم آمد پدر گفت مشکلی نیست از زبان تیکی:مرینت باید زود جعبه را قایم کنی اره ولی کجا بابام بهم گفته اون زبل ترین موجود دنیااست هر جایی تو خونه قایم کنم زود پیدا میکنه گفتم باشه پس بده به
بده به گربه ی سیاه باشه از زبان آدرین پدرم تو اتاقشه بهتر تبدیل بشم به مهز اینکه تبدیل شدم لیدی باگ گفت فورا برم برج ایفل رفتم و دیدم لیدی باگ اونجاست و جعبه دستش است من اومدم نذاشت حتی بگم سلام بهم گفت یک کاری برایش پیش اومده نمیتونه جعبه را نگهداره من از چشاش فهمیدم که از این تصمیم مطمئن پس باشه گفتم جعبه را گرفتم ورفتم
از زبان هاک ماث:حالا بیا نورو قدرت های جدید را فعال کنیم ولی عجب قدرت های من به چند تا متحد نیاز دارم
امید وارم از این پارت لذت ببرید
پارت جدید را به زودی میگذارم به دوستانتان راهم بگید
لایک و نظر فراموش نشود
تا پارت بعدی خداحافظ
خداحافظ دوستان
عالییی بود😊
لایک کنید داستان آخر را
اشتباه شد عالی بود
عتلی بود
آقا من پارت ۴ را گذاشتم تا دو روز دیگر هم میآید فقط به پروفایلم سر بزنید