اومیدارپ دوست داشته باشید و ببخشید طول کشید
دیدم لوکاس روی ماسه ها نشسته و داره یه اهنگ گوش میده اروم گفتم لوکاس هیچی نگفت دوباره گفتم هیچی نگفت عصبانی شدم داد زوم هیچی نگفت ? رفتم حولش دادم گفت بله بله کاری داری چرا حولم میدی گفتم چرا جوابم نمیدی گقت اخ ببخسید یک دفعه بزار ادفن از گوشم بردارم خوب دوباره بگو ? گفتم هیچی اخ هرچی میگقتم لوکاس جوابم نمیدادی گفت متوجه نشدم کاری داشتی ؟ نکنه جشن شروع شد؟ گفتم مگه این همه ندت چی بوده? گفت خوب خون اشام ها اول یکم مهمونی میگیرن بعدا جشن این جشنم به افتخار تو به پا شده گفتم من گفت نمیدونستی ? گفتم نه گفت بهتر بری توی مهمونی همه منظر تو هستند? گفتم نه حالا باید چقدر بوس و چقدر سلام حوصله داری? گفت ای کلک? باشه بمون گفتم تو نمیگقتی هم میموندم?
گقت پرو نشو دیدیگه گفتم میشم? گفت باشه بشو منم برم بای گفتم بای وقتی داشت میرفت بلند گفت اومیدوارم بدونی باید از کدوم راه بری که برسی به قصر ? گفتم صبر کن صبر کن گفت نگران نباش من اینجا ترو نمیزارم برم چون میدونم راه بلد نیستی? گفتم باشه تو بردی? گفت میخواهی بری یا میخواهی اینجا بمونی گفتم خببببب بمونم بنفعم هست ولی اگه تو میخواهی بری منم باید دنبالت بیام ? گفت من میمونم تا وقتی که جشن شروع بشه بعدش باید بریم توی جشن گفتم چرا باید گفت رسم هست توی جشن همه باسن یکی نباشه اینگار توهین کرده یک دفعه هم من هم اون باهم مگفتیم چه مسخره بعدش زدیم زیر خنده ? گفت راستی میدونستی کای هم توی جشن هست گفتم واقعااا کای هم هست? وای باید چیکار کنم اگه منو ببین گفت نگران نباش بابا? اینگار تو خیلی دوستش داری کلک گفتم اره پسری به زیبای اون کی میتونه دوستش نداشته باشه ? گقت کای تو هتوز کای نمیشاسی بابا? گفتم من همیسه با اون هم کلاسی بودم خوب میشاسمش گفت اگه راست میگی فامیلی کای چی هست گفتم اممممممم حالا درست یادم نیست گفت باشه?
گفتم اصلا بیخیالش بشنیم بهتر گفت باشه ???? وقتی به سرم بگردونم یه ? هلیکوپتر داشت به طرف ما میامد لوکاس هم تا دید وستم گرفت گقت بیا گفتم چیسده گفت فقط بیا دستم کشید برد توی جنگل تا رسیدیم به قطر بلتد گقت s گفتمs? منظورت چیه گفت اول یه جا قایم بشیم بعدش چشم دستم محکم گرفت بود ۱ ولم نمیکرد و منو اخر برد پشت یه سخره گفتم چیسده گفت s یه علامت هست اونها خون اشام هارو میگرن روشنو تحقیق میکنن اونها ۵ سالی هست از وجود ما با خبر هستند گفتم جانم گفت فقط صدات در نیاد من میرم بقیه رو قایم کنم توهم از جات جم نمیخوی منم با ترس گفتم باشه و رفت یکم اونجا موندم یکم ترسیدم از اونجا رفتم و یک توری افتاد روی سرم چند نفر هم روم افتادن ? گفتند جم نخور خون اشام یه دستگاه اورد جلوم و بعد گفت چی سبز شد? گفت تو انسان اینجا چیکار میکنی احمق دست پام از اون تور بیرون اورد منم با پته پته
اینجا همه ما انسانیم و شماها دارید مارو میگیرید خب? گفت حتما میخواستند ترو قربانی چیزی کنن الانم بهتر بری اینجا خطر ناک هست منم سریع رفتم? ولی من که خون اشان هستم پس چرا اونها گفتند انسان ? خدایا یه خون اشتم بچه بود ع سالش بود ولی کسی نبود دستشو گرفتم رفتم چون همه فکر میکردن من یه انسانم برای همین با اون دختر کوچولو هم کاری نداشتند سه چهار تا خون اشام گرفتند بردن ? ولی هنوز با من هیچ کاری نداشتند اونها ازم پرسیدن بازم هست و من گفتم فقط ما بودیم همین اونهاهم باور کردن و رفتند منم گقتم نگران من نباشید با قایقی چیزی میرم ? برای همین باور کردن رفتند تا رفتند دختر از بغلم اومد پایین گفت مامانم کجکجاست منم بردمش توی قطر خیلی ها اومد بودن بیرون و مادر دختر هم بود عمه گفت تو چطوری اینکارو کردی! گیتم چیکار گیت تو که خون استمی و بوی خون اشتم هم میدی پس چرا دستگاه یه چیز دیگه نشون داد همه تعحب بودن
منم خودم نمید نستم که یک پسر گفت احمق ها بابا این قدرتش حتما اینجوری هست و همه گیتند اهان پس اینطور یه پزشک هم اینو تایید کرد گفت تو قدرت این هست که میتونی دست گاه هارو هک کنی بدونی هیچی (دکتر قدرش این بود که متوجه بشه قدرت بقیه چی هست) و خب بعدش لوکاس اومد دستم کشید گفت مگه نگفتم از اونجا جای نرو برای چی رفتی چرا حرف گوش نکن هستی تو دختر ? عمه گفت خوب روز اولش بود لوکاس الانم ولش کن لوکاسم عصبانیتم دستم ول کرد رفت راستش ناراحت شدم خب حقم داشت باید به حرفش گوش میکردم
و بعدش بخواطر اینکه ۴ نفر برده بودن جشن خراب شد و همه داشتند هم فکری میکرون که اونهارو نجات بدن منم با دختر های خون استم دیگه داشتیم حرف مزدیم که یکیشون گفت دختر چطوری لوکاس عاشق خودت کردی گفتم وات من عاشق خودم نکردمش که گفت کردی مگه قیرتشو ندیدی اینگار خیلی عاشق شده ? یکی دیگشون گفت هع لوکاس عاشق اون عمرا ۱۰ تا شون اینو تایید کردن خودم گفتم که لوکاس عاشقم نیست اخ اگه عاشقم بود اون پسر پرو حتما میگفت این حرف زدم همشون گفت دلتم بخواهد لوکاس ثروتمندترین خون آشام هست تازه اون خیلی بامزه خوشگل هست گفتم پس کای چی گفت کای ? یکی دیگشونم گفت کای غرتی هست ولی عاشق اسنا هست استاوهم با عصبانیت گفت بابا عاشقم نیست خدایا چرا اینجوری هستید وای و بعدش رفت گفتن یا خدا چرا اینجوری میکنه یکیشون گقت که باید برات تعریف کنم گقتن بکن
تا اوند بگه یکی گقت پاشید دختر ها دیگه وقت رفتند هست ? ( عشقم شانس گندی دارم من?) عمه گقت باید ۵ روز من برم باید دوباره بری پیش مادر پدر ناتنیت گفتن عیبب نداره ? و گقت خب دونبالم بیا لاک پشت منم با عصبانیت گفتن حالا ببین کی لاک پشت هست. و یک دو سه گفتیم با سرعت رفتیم من زود تر رسیدم عمه گقت من سه دور خونه هم زدم ? گفتم باشه تو راست میگی ?
بعدش دیگه منم رفتم خونه پدر مادرم و رفتم طبقه بالا توی اتاقم همش داشتم فکر میکردم چه بلای سر اونهای که گرفتند اومد که یک دفعه یکی در زد گفت سلام سلام من اومدم ? (ملیکا بود?) گقتن خوش اومدی ? گقت وای دختر کجا بودی دلم برات تنگ شده خبری ازت نیست? گفتم هیچی و بعب گفت مشق هارو نوشتی گقتم مشق گفت ۴ تا برگه ریاضی فردا ریاضی داریم? گفتم نهههههه بعدش نشستیم باهم حل کردیم ساعت ۷ بود گقتم اخیش تمام شد گفت راستی خوندی که گفتم چی گقت فردا امتحان داریم نخوندی ? گفتم جانمممممم دیگه نشستیم تا ۹ درس خوندن? دیگه خیلی خسته شده بودم ? ولی بازم داشتیم میخندیم
ساعت ۹ مادرم اوند گفت بیاید شام ? پنکیک درست کردم با شیر مز مرد علاقه ملیکا ? ماهم رفتیم خوردیم و حرف مزدیم دیگه ساعت ۹ ربع بود که ملیکا دیگه گفت من باید برم منم رفتم تای تحتم که یادم افتاد که فردا امتحان دارم برای همین اومدن بازم بخونم که یکی در زد نه از در از توی پنجره سرم برگردونم و یو?????
بقیش قسمت دختر خون اشام 8
کاترین من عاشق داستاناتم ولی خب از ۷ به بعد مسخره شدن اگه لوکاس نمیفهمید که کاترین خوناشامه باحال تر میشد
قسمت بعد رو چرا نمی زاری
من سه روز گذاشتم تایید نمیشه ? الانم دارم دوباره مینویسم ببینم شاید شد
من امروز دوباره نوشتم امیدوارم این یکی تایید بشه ?
بچه ها یه اشبتاهی کردم لطفا دنبال دختر خون اشام باشید نه دختر خون اشام8
?
قسمت بعد رو بزار عالی بود
چشم گذاشتم ولی تایید نشده
بچه ها من اون نوشتم ولی تایید نکردن ? من اون دو روز هست نوشتم ولی هنوز اینگار نه اینگار ? من حتی ۹ هم نوشتم لطفا صبور باشید
عالی بود،?
ممنونم
عالی بود.