عزیزم من یه امتحان داشتم خیلی مهم بود ببخشید که دیر میزارم ?? ??????
گفت جانم شما چی کار کردید??از قیافه لوسی معلوم بود که اصلا خوش حال نبود گفتم همو بغل کردیم دیگه گفت کامل تعریف کن گفتم کامله گفت پس این فیلم چیه که لیا برام فرستاده گفتم ببینم توی فیلم لیا ما رو جوری درست کرده بود که همو بوس کرده بودیم گفتم ما اینکارو نکردیم که زنگ خورد رفتیم بیرون همون جور که داشتم اطراف میکردم که اینکارو انجام ندادیم جاسو رو دیدیم بعد با هم سوار ماشین لوسی شدیم (بچه ها چاسو قبل از انا به خونه رفته و علا رسیده خونه)
گفتم بچه ها مامان باهاتون کی برمیگردن لوسی گفت هیچ وقت جاسو ادامه داد اونا مردن برای همین من پیش لوسی زندگی میکنم گقتم جملت یه اشتباه کوچولو داره تو پیش لوسی زندگی نمی کنی شاید قبلا مثل ۲ ماه پیش کا تازه باهم اشنا شدیم پیش لوسی زندگی میکردی اما
دیگه نمی کنی تو پیش من زندگی میکنی و لبش رو بوس کردم و تعجب کردم ان همراهیم کرد لوسی داشت یه خنده ی ناز میزد که جاسو ولم کرد و لوسی گفت جاسو ، کلارا راست میگه برو پیشش ان دختر خوبی هستش ???
گفتم فقط من امروز ینکارو رو نمی کنم لوسی هم باید بکنه و جاسو من گفتیم نوبته تو هستش فرست رو از دست نده چاسو هم دوستت داره لوسی گفت
راست میگین و رفت جاسو گفت دوست دارم گفتم بسه دیگه فیلم هندیش نکن ??گفت باشه ✌? گفتم امشب کافیشاپ لوسی رو بیار منم چاسو رو میارم جاسو گفت از کجا میدونی لوسی بهش علا نمیگه گفتم اینجا دوراهیه دیگه درسته گفت اره گفتم لوسی راست رفت اما خونه ی ما سمت چپه و یهو
زدیم زیر خنده ?????بعد از چند دقیقه دلم درد گرفت و بعد رفتیم دنبال لوسی جاسو زنگ زد بهش گفت لوسی داری اشتباه میری لوسی گفت چرا نگفتید ??و دو ستا فهش بهمون داد گفتم چرا هروقت خواستی کار درستی انجام بدی اینجوری میشه بعد گفت جاسو بیا خونه جاسو گفت باشه پس تو خونه میبینمت گفتم خدا رحمتت کنه پسر خوبی بودی ?بعد گفتم ساعت ۸ بیارش کافیشاپ دم خونتون گفت باشه و راهمون جدا شد
داشتم تو راه خاطرات امروز رو برای خودم تعریف میکردم که وقتی رسیدم خونه در خونه شکسته بود رفتم تو دیدم که چاسو روی مبله رفتم بغلش کردم گفتم امروز خیلییییییییییی بهم خوش گذشت راستی چرا در رو شکوندی گفت خوب در قفل کرده بودی گفتم اوه اره یادم رفته بود ??ساعت ۵۶ :۷ دقیقه بود گفتم با جاسو قرار گذاشتم قراره لوسی هم بیاد تو میای گفت البته گفتم پس یه لباس خوب بپوش گفت باشه رفت وقتی امدم یه کت و شلوار سرمه ای پوشیده بود با یه کربات زرشکی و یه بلوز سفید
گفتم نوبت منه و رفت یه لباس خیلییییییییییی خوش گل پوشیدم (عکس پارت ) و راه افتادیم گفتم بریم کافیشاپ دم خونه ی لوسی اینا انم که هی میگف باشه باشه خیلی منگ بود گفتم میخوای نریم گفت باشه گفتم خوبی گفت نه ?گفتم نمک دون ترسوندیم ایششششششششش گفت هیچ وقت نفهمیدم چرا دخترا وقتی لجشون میگیره میگن ایش دیگه رسیدیم لوسی هم به لباس خیلی خوش گل پوشیده بود گفتم برین باهم وقتی رفتم پیش هم جاسو امد سمت من گفت خیلی خوش گل شدی گفتم ممنون شما هم زیبا شدید عالیجناب ??گفت بسه بابا و به منظره ی چاسو و لوسی خیره شدیم همو بوس کرده بودند داشتیم می خندیدیم ریزکی ریزکی بعد جاسو گفت اجازه هست بانو ی من گفتم نهههه اصلا یه بار بس بود بعدم اسمم کلارابانو هستش ????
گفت شوخیه دیگه اره یه خنده ی شیطانی زدم گفتم نه ??گفت یا خدا تا حالا اینجوری ندیده بودمت گفتم اره بابا شوخیه چی فکر کردی یه نفس راحت کشید کرباتش رو گرفتم کشیدم سمت خودم ? بوسش کردم انم سفت بغلم کرد بعد در گوشش گفتم امشب لوسی چاسو خونه ما و من تو خونه لوسی چه طوره گفت عالی و رفتیم پیش لوسی و چاسو اونا هم موافقت کردن خونه ی لوسی خیلی بزرگ بود یه فضای باز داشت راه افتادیم وقتی رسیدیم با همون لباس ها نشستم توی فضای باز بعد از چند دقیقه جاسو با دوتا لیوان قهوه امد نشست بغلم بعد از ۱ساعت جاسو سکوت رو شکست گفت که خیلی دوستم داره و دوست داره و داستان کشته شدن مادر پدرش رو تعریف کرد وقتی تموم شد سرم رو روی پاش گذاشتم گفتم متاسفم و چشم هام رو بستم وقتی بیدار شدم روی تخت جاسو بودم و صبح شده بود خوش حال بودم چون
امید وارم خوشتون امده باشه سعی میکنم توی دو سه روز اخیر تست ۶ رو هم بزارم بای بای ????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ببخشید سارا اما می خواستم بگم وحشت در باغ کمی ترسناک و کمی هم راز آلود و قشنگ امیدوارم خوشتون بیاد بیاین نظر بدین ??بیاین دیگه مطمئنم خوشتون میاد