سلام اومدم با پارت ۴ دوست دارم ببینم نظرتون درباره داستانم چیه بریم ببینیم
بیل : اما چطوری ؟ ،، اصلاممکن نیستش ،، تو یه آدمی . دیپر آینده : خب بعضی جواب ها دسته بزرگتر ها هستش . بیل : حالا متوجه شدم . دیپر آینده : من دیگه باید برم وقتم داره تموم میشه میدونم موفق میشی چون بیل سایفری . بیل : خیلی ممنون خداحافظ . دیپر آینده برگشت به آینده و بیل داشت فکر می کرد چطوری دیپر برگردونه . بیل : دیپر آینده گفت اون داخل سر زمین ارواح بوده ،، پس باید اول روح دیپر رو پیدا کنم و ببرم پیش مادرم ،، اما برای رفتن به اونجا باید زود حرکت کنم چون امروز روز هشتم هستش که روح دیگه نمی تونه بیاد روی زمین . بیل یک دروازه به سرزمین ارواح باز می کنه و سعی می کنه دیپر پیدا کنه ،، بیل زیر پاهاش رو نگاه می کنه . بیل : دیپر اونجاست ،، نه ،، داره از چشمه ی ارواح میگذره .
بیل به سرعت به سمت روح دیپر میره تا دستش رو بگیره اما نمیرسه . بیل : دیپر ،، الان میگیرمت ،، نه دیپررررر . بیل قبل از اینکه دیپر از چشمه ارواح بگذره دستش رو میگیره . بیل : اوه ،، دیپر گرفتمت . بیل روح دیپر رو بر میداره و مادرش رو صدا می کنه ،، مادر بیل پشت سرش پیدا میشه . مادر بیل : پسرم بهت گفته بودم یک روز به کمکم احتیاج داری .بیل : آره ازت می خوام دیپر یک سایفر بشه . مادر بیل : چی ؟ ،، این ....بیل : فقط ( با حالت جدیت ) نجاتش بده . مادر بیل : تو نمی دونی ممکنه چه اتفاق خیلی وحشتناکی بیوفته . بیل : هه تو ( باحالت شیطانی ،، طمع خواهیش ) که عاشق اتفاقات خیلی بد هستی و از هیچ چیزی نمی ترسی ،، پس باید الان برات مهم نباشه . مادر بیل : اما بیل.... بیل : فقط انجامش بده هر اتفاقی بیوفته گردن من .
بیل : باشه ،، پس هر اتفاقی افتاد به من ربطی نداره به تو ربط داره . بیل : آره . مادر بیل روح دیپر رو از بیل میگیره . مادر بیل : قبل از اینکه کارم رو انجام بدم می خوای این پسر چه سایفری باشه ؟. بیل یهو یاد وقتی میوفته که پیش دیپر بود ( بیل : دیپر می خوام ازت یه سوال بپرسم اگه می خواستی مایه سایفر باشی چه قدرتی و انتخاب می کردی از « ترس ، مغروریت ، ناامیدی ، طمع ، خشم » . دیپر : خب ،، طمع . بیل : چی ،، من ،، چرا ؟. دیپر : چون باعث میشه به هدفم بیشتر اهمیت بدم و ضعف بهشون نشون ندم و بیشتر تلاش کنم ) .
بیل : خودم طمع . مادر بیل : اینو دیگه بس کن . بیل : نه ،، همینی که گفتم . مادر بیل : باشه ولی باید بدونی خیلی به این پسر وابسته شدی . بیل : به تو هیچ ربطی نداره ،، کارت رو انجام بده . مادر بیل یک طوفان سهمگین بزرگ درست می کنه و روح دیپر میبره داخل طوفان و با زبان خودش در گوش دیپر چند جمله میگه ناگهان اتفاقات عجیبی میوفته.
صاعقه ها همه جای جنگل رو به آتش کشیدند اما درختان آتش نمی گرفتندگردبادهای زیادی ساخته شده که به شهر رفت بعضی جاهارو آسیب زد روح دیپر با خرابی بیشتر درخشان تر می شد و تغییر می کرد . در طرف دیگر پیش میبل . سوز : میبل من میدونم خوبی اما زیاد روی نکردی . میبل : سوز ( باحالت عصبانیت ) اون حقش که بیرون انداخته بشه نه باید بمیره ولی به خاطر اینکه بدنه دیپر هیچ کاری باهاش نکردم . فورد : میبل کار درست رو کرد و اینکه اون موجود شیطان صفته باید بیشتر درد بکشه . استن به بیرون اشاره می کنه . استن : رفقا ببینین . میبل : این دیگه چیه ؟. فورد : باورم نمیشه تولد یک سایفر .
سوز : ببینین وسط طوفان یک چیزی می درخشه . ناگهان همه چیز با یک انفجار نوری تموم شد . بریم پیش بیل و مادرش ،، مادر بیل دیپر رو میگیره . مادر بیل : بیا اینم برادر جدیدت ولی من به عنوان پسرم قبول نمی کنم . بیل : برام مهم نیست قبول کنی یا نکنی.
بیل دیپر بر میداره و به طرف کلبه معما کده شک میره میبل اون ها رو میبینه و سمت اون ها حرکت می کنه .دیپر چشماش رو باز می کنه و بیل رو میبینه .دیپر : بیل ؟ اینجا چه خبره ؟. بیل : نجاتت دادم .بیل دیپر رو بغل می کنه . بیل : بالاخره تو کل زندگیم یه کار خوب کردم ،، دوست دارم درخت کاج ،، دوست دارم دیپر. دیپر : منم دوست دارم .
میبل اون ها رو میبینه و حرف هاشونو می شنوه بعد یهو خوشحال میشه میره بغلشون . میبل : ازت ممنونم بیل برادرم رو برگردونی . بیل خوشحال میشه بعد به همه توضیح میده که چه اتفاقاتی افتاد . فورد : عجب من فهمیده بودم که تولد سایفر ها بر اثر رویداد های طبیعی مختلف هستش الان مطمن شدم . بیل : الان دیپر بردار کوچولوی منه . استن : نمی دونستم شیطان زرد رنگ قصه مون تغییر می کنه عجیبا غریبا . سه روز بعد . یه اتفاق عجیب میوفته .
بین زمین و زمان و ابعاد پارادوکس اتفاق میوفته . دیپر : پارادوکس ،، چطوری این اتفاقا فقط واسه آبشار جاذبه میوفته . بیل : پارادوکس برای چیه ما که هیچ کاری نکردیم .مادربیل : واقعا بیل همه این به خاطر تو اتفاق افتاد اون پسر انسان به عنوان سایفر یک اشتباه بزرگ بود . بیل : مادر منظورت چیه ؟ . مادربیل : انسان ها نمی تونن سایفر بشن چون باعث پارادوکس جهانی میشن که منی باقی میمونه نه تو . بیل : چی،، بازم یه مشکل دیگه درست کردم ،، حالا چه جوری درست میشه ؟ .
مادر بیل : فقط یک راه دیپر بره داخل پارادوکس و بمیره . سلام به عزیزانم من بیپر ۲ هستم برای پارت آخر آماده باشید دوستون دارم بای بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
واای عاالی
یه پیشنهادی دارم میتونید برای جالبتر شدن ویل و کیل رو هم بیارید اینجوری جالب میشه
در داستان بعدیم میارم خیلی ممنون از نظرتون
واااا پارت اخر ؟؟؟
يكم بيشتر ادامش بدع اه
خب یک خبر خوب دارم من ۲ تا قسمت ویژه براش دارم ova که یکیش برای اون سه روزی که گذشته بود و یکی دیگه برای بعد خداحافظیه بیل و دیپر هستش