سلام از شما واقعا ممنونم داستان فقط با نظرات شما زیبا می شود وگرنه من کاری نمی کنم
یک هفته بعد . فورد : میبل من دیپر رو زیاد نمیشناسم اما می دونم اون همچین آدمی نیستش که با کسی ارتباط برقرار نکنه و خودش رو داخل اتاق زندانی کنه . میبل : عمو فورد حتی منم دیگه دیپر رو نمیشناسم واقعا انگار یه تغیری کرده .
یهو استن از در میاد داخل . استن : همش تقصیر اون کوتوله شیطان صفته و اون دختر پولداره که اونو تنها گزاشتن الان میرم حساب شون رو میرسم . میبل : آره ، عمو استن بیا بریم حالشون رو جا بیاریم . فورد : من سکوت می کنم . بیل که بالای بال کن نشسته بود . بیل : درخت کاج سمج هیچ وقت عوض نمیشی و اینکه الان من جای دیپر هستم پس باید مثل اون رفتار کنم ،، پس همین کار رو می کنم ،، اما باید یکم به سر رو وعضم برسم چون یکم با لباسای دیپر مشکل دارم . بعد بیپر به طرف اتاق حرکت می کنه و شروع به عوض کردن لباس می کنه اما هیچ کدوم شون بیپر رو راضی نکرد ولی یه فکری به سرش زد میره داخل چمدان میبل رو میگرده و یه لباس پیدا می کنه و اونو می پوشه .بیپر : این لباس زرد رنگ رو دوست دارم بهم میاد .
بعد به طرف مغازه حرکت می کنه میبل و استن و فورد اونو میبینن . میبل : این لباسه برام آشنا میزنه ،، هههههها ها ،، اون لباس منه ،، زود باش درش بیار . بیپر : تو داری حسودی می کنی چون بهم میاد . میبل یکم اعصابش بهم میریزه . استن : تو هرچی بپوشی بهت میاد چون برادر زاده منی ببین من چقدر خوشتیپم ،، دیپر خوشتیپ کی بودی تو . بیپر : آره ( با حالت ناراحتی ) آره ،، هاهاها . فورد : من فعلا بگم دختر کش شدی ،، همین . بعد گوشی بیپر زنگ میخوره ( وندی ) بیا به طرف دریا کارت دارم . بیپر میره طرف دریا و میبینه اونجا شبیه یک جای رمانتیک شده . بیپر : هان ؟ ،، اینجا چه خبر ،، وندی ،، وندی کجایی ؟.
وندی : دیپر بیا اینجا ،، سمت راست . بیبپر به طرف وندی میره و وندی دست دیپر رو میگیره . بیپر : و..وندی ( باحالت خجالت ) اینجا چه خبره ؟ . وندی : دیپر میدونی من الان بهت یه علاقه خواصی دارم ،، بی تعارف بگم ،، دوست دارم دیپر . بعد کلی فشفشه بالای سره بیپر و وندی میره و آتیش بازی شروع میشه . بیپر : نه ( درون ) نه چرا باید همچین اتفاقات خوبی که باید دیپر تجربه می کرد برای من میوفته ،، نه ،، نه . بعد بیپر از وندی فرار می کنه و بدون توجه بهش به طرف کلبه معما کده شک میره وقتی میرسه .
بیپر : خوب شد فرار کردم ،، دیگه نمی تونستم اونجا رو تحمل کنم . بیپر میره داخل مغازه بعد بین مشتری ها یک پسر نوجوان مرموز بهش میگه : منو داخل خاطرات مشترک تون یادتون نمیاد بیپر . بعد ناپدید میشه و بیپر میره دنبالش ولی پیداش نمی کنه .
بیپر : اون ( با حالت ترس ) از کجا میدونست ،، کسی خبر نداشت . بیپر دوباره بر می گرده به کلبه و میبل جلوشو رو میگیره اونم جلوی استن ، سوز ، فورد . میبل : دیپر بگو ببینم چت شده اصلا خودت نیستی،، زود باش بگو اگه نگی من فراموش می کنم که اصلا برادر داشتم . بیپر : اگه ( باحالت ناراحتی و پشیمونی ) دیپری وجود داشته باشه . میبل : چرا چرت و پرت میگی بحث رو نپیچون . بیپر : من ( باحالت گریه ) نمی خواستم دیپر ازبین بره اون به خاطر من خودش رو فدا کرد ،، من بیلم ،، از خودم متنفرم . فورد میبل رو میکشه عقب و یقه لباس بیل رو میگیره و باعصبانیت . فورد : چرا ما رو ول نمی کنی ،، چرا نمیزاری خوشحال باشیم ،، بگو ،، چرا ،، جواب بده.بیل : کاش هیچوقت جواب سوال دیپر رو نمیدادم شاید احساساتش عوض نمی شد و ازم متنفر بود و الان اینجا بود .
میبل : عمو فورد بگو این یه شوخیه مگه نه ،، سوز تو بگو . میبل با عصبانیت دست بیل رو می گیره و می ندازدش بیرون . میبل : تو تا وقتی که برادرم رو بر نگردونی ،، حق نداری برگردی .
میبل : عمو فورد بگین این یه شوخیه ،، سوز تو یه چیزی بگو . میبل با اعصبانیت دست بیل رو میگیره و اونو میندازه بیرون . میبل : تا وقتی برادر منو بر نگردونی حق نداری پاتو بزاری اینجا. بیل : میبل اینکار رو نکن ،، من نمیدونم چطوری دیپر رو برگردونم ؟. بیل به طرف جنگل میره ناگهان پشت سرش رو نگاه می کنه . بیل : تو کی هستی ؟ . همون پسر نوجوان مرموز بود ،، دستش رو به سمت پیشونیش میبره و موهاش رو کنار میزنه . بیل : چی ؟ ، دیپر آینده . دیپر آینده : سلام بیل ،، الان حدود ۵ یا ۶ قرنه که ندیدمت .بیل : تو زنده ای ؟ اما چطور ؟ و چندسالته ؟ و چی باعث شد بیای به زمان گذشته ؟ . دیپر آینده : خب نمرده بودم زنده بودم فقط روحم به سرزمین ارواح رفت و من ۶۱۳ سالمه و باذیک طلسم خواص تونستم بتونم به متر زمان دست پیدا کنم و برگردم به اینجا تا تو رو نجات بدم ،، چون واقعا آینده بهم ریخته اونم به خاطر احساس ناراحتی و ناامیدی بیش از حد باعث ایجا پارادوکس شده.
بیل : پارادوکس ،، اما چطور می خوای نجاتم بدی ،، من فقط همه چیز رو بهم میزنم . دیپر آینده : من میدونم چطوری منه گذشته برگردونی .بیل : اگه میدونی لطفا بهم بگو .
دیپر آینده : تولد دوباره دیپر به صورت سایفر هستش . دوستان عزیزم تا قسمت بعدی امیدوارم از داستان خوشتون آمده باشه دوستون دارم بای بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگه فقط بیپر شما معنی پارادوکس رو اشتباه متوجه شدی 🙂
پارادوکس وقتی اتفاق میوفته که بخوای از یه اتفاق بد در گذشته جلوگیری کنی و چون اون باید اتفاق میافتاده مشکلات زیادی درست میکنه برای همه مردم دنیا ؛ این میشه پارادوکس
عاااالی
سلام یه سوال اونایی که میراکلس دوس دارن میراکولرن اونایی که کی پاپ دوس دارن کیپاپرن اونایی هم که هری پاتر دوس دارن پاترهدن.بعد طرفدارای گرویتی فالز چین؟
آبشاری هستن
من در تعجب ماندم نمی دانستم پارت ۳ داستانم کلی بازدید بخوره و اینکه خیلی ممنونم از تست تعریف می کنید عاشقتونم خداحافظ
نه بابا بعد از چند روز تکراری میشه اون قدر بازدید بخوره❤️❤️
عالی بود واقعا عالی
ممنون
وايييييى سريع قسمت بعديو بزااااررررر
این پارسا دیگه کیه