از دیروز صبح داستان رو نوشتم پاک شده دوباره میزارم قراره اتفاقات جالبی بیافته
از خواب بیدار میشم یکم با گوشیم موزیک ویدعو اکسو نگاه می کنم (من اکسوال هستم) بعد بچه ها بیدار میشن و باهم صحبت می کنیم
کمکم هواپیما فرود امد ما پیاده شدیم و به هتل رفتیم
از زبون یاسمن وای اینجا چقدر بزرگه عرررررررر مهلا مهلا بیا منو تو توی یک اتاق باشیم مهلا: باشه قبوله من : بیا ساک هامونو بزاریم و بریم کیک بخوریم مهلا: قبوله من نصفشو می خورم ? من : نمی تونی بخوری ??♀️ مسابقه می دیم هرکی تونست نصف کیک بخوره برندس? مهلا : منتظر باختن باش
باهم میریم و یه کیک کاکاعویی شفارش می دیم نصفش می کنیم و باهم مسابقه می دیم به نظر شما کی میبره
درست حدس زدید یاسمن می بره مهلا : چقدر می خوری من ۱/۴ کیک رو خوردم سیر شدم چطور می تونی انقدر شیکمو باشی ولی انقدر لاقری من : نمی دونم سبر کن داره تموم میشه اخ بلاخره تموم شد همه رو خوردم وای چقدر خوشمزس ? مهلا یاسمن بیصحاب سهم منو نخوررر من : دیر گفتی چون الان تموم شددد ۳/۴ کیک رو من خوردم و قطعا من بردم هوراااااا معلم میاد و بهمون میگه می خوایم بریم گردش اگه می خواید بیاید منو مهلا هم که از خداخاسته ماهم میام معلم پس برید حاضر شید
رفتیم حاضر شدیم و به طرف اتوبوس رفتیم نشستیم مهلا گفت یاسمن چرا کیف اوردی چقدرم سنگینه من گفتم اره دو تا لباس و دوتا شروال کفش پوشیدم دم پایی هم اوردم لبتاب و هتفن و گوشی و شارژر هم اوردم دهن مهلا باز مونده بود گفت پس بگو چرا انقدر سنگینه گفتم اره بعد یکم سرم گیج رفت مهلا گفت چی شده گفتم به خاطر کیک خوردن زیاد حالم داره بد میشه یکم هم سرم گیج می ره یه یهو
آی آی آی سرم معلم بچه ها حالتون خوبه مبچه ها اره ولی خیلی بد بود خانم گفت همه پیاده بشید و همه پیا ده شدیم معلم گفت دنبال من بیاید به سمت راست ولی من سرم خیلی گیج می رفت بالا اوردم خوبه هم اب داشتم هم دستمال صورتم رو شستم وقتی بلند شدم نه اتوبوسی بود نه هیچ کدوم از دوستام عقب عقب میرم که یهو می خورم به
می خورم به یه نفر با لباس های سیاه و عینک و کلاه و ماست من خیلی می ترسم مرده هم می زنه توی سرش و لبخند می زنه البته زیر ماسک معلوم نبود قیافه من ?قیافه اون ? من از ترس قیافم اون جوری بود یهو جلو دهنم رو گرفت و گفت بچه ها لو رفتیم بیاید بعد منو سوار ماشین به رنگ سیاه بردن
یکیشون گفت تو کی هستی و فه میدی ما کی هستیم من گفتم شما با ید بگید کی هستید وچرا منو دزدیدید یهو اونی که گرفته بودم کلاه و وسایلشو برداشت گفتم وای خدای من? اخه چطور ممکنه بعد همشون ماسکاشونو برداشتن و لبخند زدن
یکیشون گفت مارو شنا ختی خندیدم و گفتم معلومه بعد یکیشون گفت اگه شنا ختی بگو ما کی هستم من گفتم شما گروه اکسو اید منم یه اکسو ال هستم اقای چانیول ? بعد گفت خوبه منو شناختی قیافت شبیه کره ای ها نیست تو کجایی هستی منم هرچی اتفاق افتاده بود رو براشون تعریف کردم بعد اخرشم گفتم اتوبوس تصادف کرد و من گم شدم و الان پیش شما هستم امید وارم خوشتون اومده باشه نظر ها فراموش نشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
قسمت بعد
وای عالی بود واقعا این اتفاق با رویا فرقی نداره
من که خودم رو گزاشتم به جای دختر داستان
زود تر قسمت بعد رو بزار