اومدم ای اومدم
اگنس روشو کرد به جک و گفت :زود باش دروازه رو باز کن جک :گفتم روح جنگل دومم نه اول «😂اگنس زایه میشود» اگنس:خوب یه روح اول جنگل بگو جک:دیوانه شدی ها روح جنگل دیده نمیشه وقتی دیده میشه که خون اشام ها حمله کنن اگنس:خوب من الان چی کار کنم
جک:همینجا میمونی و کمکمون میکنی اگنس:چیییییییییییی الکس:یا ابولفضل ارام باش حیوان اگنس:من نمیتونم اینجا با شما تحمل کنم میا:ارام باش دختر خاله جان نگاه کن چه روح های خوشگلین نگاه چه جنکل خوشگلی«به یه جنگل تاریک میگه خوشگل🤦🏻♀️»
اگنس:خیلخوب. هوب میخوام چند تا سوال از جک بپرسم جک:لازم نکرده اگنس:نخیر میپرسم سونا:خوب من لو میدم جک :خدا نگم چی کارت کنه سونا:بپرس اگنس جان😊 اگنس :خوب چندسالشه سونا:چه سوال هایی میپرسی خوب ۲۳ اگنس:ماجرای زندگیشو بگو سونا:وقتی که کوچیک بود همینجا به دنیا اومد اما مامانش دوسش نداشت و توی همین جنگل رهاش کرد و روح ها بزرگش کردن اگنس:تا حالا~~~~~ داشته🤭 «دیگه خودتون بفهمین» تا سونا میخواست بگه اره یا نه جک سریع دستشو برد جلوی دهن سونا و گفت:دیگه بسه سوال بسه ا
اگنس:بگو دیگه بگووو جک:نه😡 اگنس :باش بابا 5دقیقه بعد الکس سرشو برد جای گوش اگنس و گفت:میخوای من بهت بگم اگنس:اره بگو الکس:اره داشته اگنس:خوب کی بوده الکس:سونا اگنس با صدای خیلی بلندی گفت:چیییییییییییییییییس
سونا و جک:چی شده خون اشام دیدین؟؟ الکس:نه بابا لو دادم سونا و جک:چی رو الکس:همونی که ۵ دقیقه پیش داشتین دربارش صحبت میکردین سونا و جک روشونو بهم کردنو سرشونو تکون دادن و پریدن روی الکس 😂😂😂
خب اینم از پارت ۳ خب بابای لایک فراموش نشه
نظرات بازدیدکنندگان (1)