سلام به همگی اومدم با پارت دوم
بیل : چون من بهت حسادت می کنم و اینکه دوست دارم . دیپر با حالت تعجب بیل رو ول می کنه . دیپر : چی ،، چی گفتی ،، تو منو دوست داری ،، اعصاب منو خورد نکن راستش رو بگو این دیگه چجور بهانه ایه . بیل : من دارم راست میگم من بهت حسادت می کنم و اینجوری باعث شد بهت علاقه مند بشم . دیپر : بگو ببینم به چیه من حسادت می کنی ؟ ،، چون آدمم ،،، چون زندم و تو مرده ،، آخه من چی دارم که حسادت می کنی ؟ . بیل : اعتماد بنفس و پشتکارت و همینطور تسلیم نشدنت ،، من همیشه نگاهت می کردم و میدیدم که بدون اینکه مثل من یه سایفر باشی از تمام مشکلات به خوبی در میری.
من با اینکه کلی قدرت دارم همیشه از تو خانوادت شکست می خورم . دیپر کمی آروم میشه و کنار بیل میشینه . دیپر : بگو ببینم دیگه به چیه من حسادت می کنی ؟ گوش میدم . بیل : که یه خانواده خوشحال داری و هیچ وقت تو رو مجبور نمی کنند که کاری که دوست نداری رو انجام بدی ،، من چندتا برادر دارم و یه مادر ،، اما هیچ وقت کنارشون احساس شادی نکردم و فقط نقش بازی کردم .
دیپر : پس که اینطور ،، می دونی منم همیشه بهت حسادت می کنم که تو قویترین موجود آبشار جاذبه هستی و همیشه از خودم می پرسیدم که اگه جای بیل بودم سعی می کردم از قدرتم برای راه خیر و خوبی استفاده کنم که شاید اینقدر دربارش چیز های وحشت ناک نگن و اینکه تو تنها کسی هستی که درباره راز هی من می دونی ،، ولی من بزرگترین نقطه ضعفت رو می دونم به غیر از اون ۱۰ علامت نابودیت و اون تفنگه ،، بزرگترین نقطه ضعفت
احساس غم و اندوه هست و ناامیدی ،، مگه نه ؟ . بیل : تو از کجا میدونی ؟. دیپر : خب دیشب به خاطراتت نتونستم قشنگ بخوابم ،، اگه میپرسی منظورم از خاطرات چیه ،، برات بگم که دیشب توی خواب داشتم تمام خاطراتت رو میدیدم پس منم از راز های تو باخبرم . بیل : مثله اینکه ( با حالت خجالت زدگی ) حتی ذهن منم مثل شما فانی ها امن نیست الان واقعا نگران شدم . دیپر : تو بودی می گفتی استاد ذهن هستی معلوم شد استادمون اسکل بوده که حتی مراقب خاطرات خودش نیست ،، هاهاهاها.
بیل : من هیچ وقت سعی نکردم به مادرم بگم که دوست ندارم شرور باشم اما بر خلاف اقیدم برادرم ویل به مادر گفت و مادر برای همیشه فراموشش کرد من دوست ندارم برای منم همچین اتفاقی بیوفته . دیپر : پس دوست نداری فراموش بشی تو که به عنوان « بیل سایفر شیطان زرد رنگ » شناخته شدی پس جای فراموشی نداره ،، ببخشید نمی تونستم نگم . بیل : مهم نیست حداقل باهام رو راستی تا اینکه داخل ذهنت ازم انتقاد بکنی .
خب برای چند لحظه از پیش دیپر و بیل میریم و پیش میبل میریم میبل بر می گرده اونم آخرای شب و به اتاق میره و می بینه دیپر نیست همجا دنبالش می گرده . میبل : عمو استن ،، عمو فورد ،، والداز ،، دیپر نیستش فکر کنم گم شده . استن : فکر کنم امروز رفت بیرون با اون کوتوله مو سفید و اون دختر پولداره که شد داهاتی صحبت کنه بعد فکر نکم دیده باشمش . میبل تا میشنوه به گیدن زنگ میزنه .گیدن : آه ،، فرشته ی رویاهام می خوای باهام ازدواج کنی که زنگ زدی . میبل : ۱ چرت و پرت نگو ،، ۲ ایشششش ،، ۳ تو دیپر رو امروز ندیدی ؟. گیدن : آره دیدم منو پاسیفیکا بودیم ،، اومده بود پیش ما که احوال مارو بپرسه ،، که یه سایه ترسناک پشت سر دیپر بود که منو پاسیفیکا به وحشت انداخت ،، بعدش هیچی پاسیفیکا من در رفتیم گفتیم خودت پیش اون سایه عجیب بمون( چاخان میگه همچین چیزی اصلا نگفتن فقط فرار کردن ) .
میبل : چی ... سایه عجیب حتما با دیپر یه کاری کرده ؟ . دیپر کجایی ؟ دیپرررررررررر . حالا بریم پیش دیپر و بیل . دیپر : پس می خوای یه زندگی داشته باشی که داخل آدم بده نباشی پس من جلوت رو نمی گیرم .
بیل : داری می گی که ،، نه .. اینکارو نکن به خاطر حسادتم این کارو نکن ،، لطفا تنهام نزار ،، دیپررررررررر . روح دیپر ازبین میره میره و بیل زنده میمونه . بیل : تو .. تو .. نه . مادر بیل : پسرم خوش اومدی ،، خوشحالم که برگشتی . بیل : مادر ( با حالت عصبانیت ) همه ی اینها تخصیر توعه ،، اگه تو نمیومدی دیپر زنده بود و تابستون امسالش رو با خوشحالی شروع می کرد . مادر بیل : چرا به خاطر اون انسان فانی غصه می خوری مهم اینکه تو زنده ای و می تونی دوباره ویرانی نامشخص رو درست کنی . بیل : مادر این ( باحالت جدیت ) آرزو تو هستش نه من ،، من هیچوقت دوست نداشتم دنیا رو تسخیر کنم من فقط می خواستم مورد توجه قرار بگیرم و تو منو فراموش نکنی ،، پس این آرزو برای من نیست برای تو هستش .
مادر بیل : داری چی میگی پسرم ؟ این پرت و پلا ها چیه که میگی ؟ متوجه حرفات نمیشم . بیل : ساکت شو ( با عصبانیت ) همونی که شنیدی ،، و دیگه نمی خوام به اینجا برگردی ،، چون پسرت ۱ سال پیش مرد و فقط دیپر پاینز وجود داره . مادر بیل : یک روز به کمکم احتیاج داری پس خداحافظ . بیل با حالت ناامیدی به طرف کلبه معما کده شک میره از اون ور میبل سریع از در بیرون میره که دیپر پیدا کنه بعد میبینه دیپر داره میاد . میبل : دیپر کجا بودی نگرانت بودم دیگه تنهات نمیزارم .
بعد بیپر ( بیل + دیپر ) میره بغل میبل و شروع به گریه کردن می کنه ( همچین اتفاقی تا حالا نیوفتاده بود تعجب آوره ) میبل دیپر بغل می کنه و میبره داخل استن و فورد با حالت دست می پرسند چی شده میبل هم با حالت دست میگنه نمیدونم . بعد بیپر بلند میشه به سمت اتاق میبل و دیپر میره و روی تخت دراز میکشه و ناراحتیش رو اونجا دوباره شروع می کنه .بیپر : چرا اینکارو کردی ؟ ،، چرا ؟ ،، من ارزش همچین کاری نداشتم ( با حالت گریه درون فکرش ) ازت متنفرم مادر ،، متنفرم . ادامه فردا عزیزان دلم دوستون دارم بای بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
این انیمیشن شیطان پرسته.
کلا والت دیزنی شیطان پرسته.
ولی انیمیشن خوبی بود و داستانی که تو نوشتی هم همینطور.
خیلی ممنون
چرت نميگم
ممنون خیلی داستان جالبی بود شما هم لطفا آبشار جاذبه ی من رو ادامه بدید فقط ببخشید یکم درگیر امتحان ها شدم نتونستم تست بعدی رو بنویسم ولی کلا زود به زود میزارم ???
عالیه ولی لطفا ترسناک نکن.
عمرا مگه مغز خر خوردم
خيلى عاليه دمت گرم
جالب بود حتما ادامه بده ?