داستان دختری که از بچگی عاشق رقص بوده و از وقتی بی تی اس رو شناخته آرزو های دیرینه اش درمورد رقص تغییر کرده
ساکم رو با خودم کشیدم و به طرف در رفتم.تاکسی گرفتم و به سمت خوابگاه رفتم. خوابگاه من خیلی گرون بود و کنار یه کمپین رقص بود و حتی یه پسر های معروفی هم در اون آهنگ و رقاصی میکردن
وارد شدم و کلید اتاقم رو با زبان کره ای خواستم و اون ها هم به من دادن. رفتم بالا و لباسام رو تو کمد مرتب کردم.لباس ورزشیمو پوشیدم و به طرف بیرون رفتم و شروع کردن به دور زدن و خوندن تابلو های اطرافم که یه تابلو اونور تر بود و هرچقدر زور زدم بخونمش نشد اخه من دختر ایرانی ام و کره ای تازه یاد گرفتم.
به اطرافم نگاه کردم خواستم بدوم برگردم داخل خوابگاه که به یه پسری خوردم و کل قهوه لیوانش رو من ریخاه شد
با فارسی فحش بارونش کردم و گفتم:هوی آقا مگه نمیبینی جولوتو نگاه لباسامو کثیف کردی لعنتی.مرد:ببخشید واقعا نمیدونستم بیاید بهتون دستمالی چیزی بدم اصلا بیا این دستمالو بگیر خودتو تمیز کن.
دستمال رو بهش برگردوندم و گفتم:لازم نکرده خوابگاهم اینجاست میرم عوض میکنم .
رفتم داخل و لباسامو عوض کردم و حوصلم پوکیده بود که دختره کره ای هم خوابگاهم صدامون کرد و گفت:بچه بیاید ایناهاشه عشق من ای جوووونم . منم از روی کنجکاوی رفتم نگاه کردم دیدم همون پسره هست گفتم :مگه چی شده ؟.اون هم گفت:این تهیونگه عضو بی تی اس .تا اینو گفت من از حرفام پشیمون شدم
واقعا خجالت کشیده بودم و برای بدبختیی که حاصله روی تختم نشستم و سرمو با دستام گرفتم
ناهار خوردم و بعد خوابیدم تا عصر برم دانشگاه ثبت نام کنم و یه کاری برای خودم پیدا کنم
روز بعد قبل اینکه برم دانشگاهی که دیروزش ثبت نام کرده بودم یه سر رفتم پیاده روی تا اندامم اینجا تغییر نکنه که دیدم هفت تا پسر ساعت ۶ اومدن منم اون پسره رو شناختم و یادم اومد تهیونگه و با خجالتی رفتم پیشش و گفتم
امیدوارم خوشتون بیاد در پارت بعدی ادامشو میگم
وایییییی زود تر بزار
ممنونم