خیلی خیلی متاسفم واسه اینکه دیر شد🥺از این به بعد پارتاشونو زود تر میذارم🙏حیممم چقد رسمی حرفیدم😹حالا جواب داد؟😹لاو یوووو بلایکین زود میذارممم😹💞
موارد پارت قبل↺:رفتنK/Tبه خوابگاه بی تی اس ◥✧❣◣
از زبان K/T 【 جیمین همونجوری که میخندید اومد و کنارم رویه تخت نشست . بعد یه مدت کوتاه خندش قطع شد و بهم نگا کرد . ساکت شد و فقط داشت به چشمام نگا میکرد . یه لحظه یاد تویه آسانسور افتادم واسه همین خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین . جیمین دستشو آوورد نزدیک صورتمو سرمو چرخوند طرف خودش . آروم صورتشو آوورد جلو ،قلبم دوباره شروع کرد به تند زدن و حدقه چشمام گشاد تر شد.دستاشو گذاشته بود دو طرف صورتم. یح حس عجیب باعث میشد دلم بخواد سریع از روی تخت بلند شم و از جیمین دور شم اما انگار خشکم زده بود. صورتش به صورتم نزدیک میشد و همراهش ضربان قلبم بالا تر میرفت .نفسام تند تر شده بود و پتوی روی تختو محکم توی دستم مشت کرده بودم .جیمین دهنشو یکم باز کرد و به صورتم نگا کرد. 】●:آو صورتت چیشده؟ 【زبونم بند اومده بود و با من من گفتم:】☆:چچ چی؟ 【دستمو گرفت دنبال خودش تا روبروی آینه کشوند.وایسوندم جلوی آینه،خوش پشت سرم وایساد و دستاشو گذاشت رو شونه هام.】●:سمت راست صورتت کنار گوشت . 【دستشو گذاشتم روی صورتم و دقیق تر نگا کردم.یح خراش کوچیک نزدیک گوشم و روبروی گوشوارم بود.】☆:او این؟! چیز....خیلی مهمی نیسته! 【با شونه هام برگردوندم سمت خودش و دستشو روی خراش کشید.اولین دفعه ای نبود که صورتم بخاطر گوشوارم خراش برمیداشت اما گوشواره هامو خیلی دوس داشتم،یح گوشواره طرح گل که سر گلبرگاش تیز بود.{عکس بالا،گوشواره}】
●:بخاطر گوشوارته؟ آوش نوک گلبرگاش خیلی تیزه! باید یح گوشواره جدید بگیری! ☆: نمیتونم! ●:منظورت چیه ؟ ☆:دوستمم یح گوشواره دقیقا مثل این داره ...این برای دوتامونه واسه همین نمیتونم عوضش کنم یا درش بیارم . ●:آها! که اینطور! پس نمیشه کاریش کرد ولی ..اممم یح لحظه صبر کن. 【دستاشو از رو شونه هام برداشت و از اتاق رفت بیرون . ثابت سر جام وایسادم و به در نگاه کردم و منتظر موندم تا برگرده . خیلی سریع در حالی که نگاهش به دستش بود از در اومد داخل . روبروم وایساد و دستش که مشت بودو باز کرد.یح چسب زخم توش بود. یح لبخند بزرگ بهم زد و شروع کرد به در آووردن چسب زخم از محفظه کاغذی که توش بود. درش که آوورد نزدیک تر شد و چسب زخمو آروم زد روی خراش.】●:اینجوری بهتره.☆:خیلی ممنونم. 【دستشو کشید روی چسب زخم و صاف ترش کرد.】●:من دیگه میرم تا راحت باشی .لطفا اینجا معذب نباش. ☆:آه...حتما! ازتون خیلی ممنونم. 【جلد چسب زخمو که در آوورده بود از روی میز برداشت و از اتاق رفت بیرون . وقتی درو پشت سرش بست احساس کردم آرامش گرفتم! سرمو چرخوندم و به آینه نگا کردم. چسب زخمش خیلی قشنگ بود!مثل قلب و کوچیک! {چشب زخم،عکس بالا}】
【دست کشیدم روش و با علاقه و لبخند بهش نگا کردم.نگام روی میز افتاد . یح میز پر از لوازم آرایشی!{طرح میز اتاقk/t،عکس بالا} لبخند کوچیکی زدم.انگار نمیدونسته که من از آرایش کردن خوشم نمیاد!سرمو چرخوندم و اطراف اتاقو نگا کردم.رفتم سمت کمدی که گوشه اتاقم بود و درشو باز کردم.توش پر از لباس بود! رنگا و مدلای متفاوتی بود که باعث میشد کاملا متوجه شم از نوعای مختلف گرفتن تا هرچی که دوس دارم بپوشم. با خوشحالی جاهای دیگه اتاقو نگا کردم و با دیدنشون سرگرم شدم.】از زبان جیمین 【از اتاق k/tرفتم بیرون .سمت آشپزخونه رفتم تا جلد چسب زخمو بندارم توی سطل زباله . بالاش وایسادم ولی تا خواستم بندازم یح چیزی متوقفم کرد. اشکالی نداره این پیشم بمونه! داشتم به جلدش نگا میکردم که صدای در اومد. سرمو برگردوندم طرف در. جین هیونگ بود! با کلی خوراکی توی پلاستیکای دو تادستش اومد جلوم. 】●:جین هیونگ! آه بذار کمکت کنم. 【چند تا از پلاستیکارو از دستش گرفتم و تویه یکیشونو نگا کردم. توش هویج و شیر موز بود با یح سری خوراکی دیگه.】●:اینهمه خوراکی!؟ چرا...هویجو گذاشتی کنار خوراکیای دیگه؟ ○:اون پلاستیک کلش واسه کوکه! 【با تعجب بهش نگا کردم و دوباره تویه پلاستیکو نگا انداختم.】●:همش؟ اینجوری که میترکه!○:من چمیدونم! بد که نیست. اون داره برمیگرده خوابگاه .نامجون بهم زنگ زد گفت که مهمونمون رسیده منم حوصلم سر رفته بود با منیجر همانگ کردم رفتم این چیز میزارو خریدم. ●:یعنی کوک الان داره میاد ؟ 【تا جین دهنشو باز کرد که جوابمو بده دوباره صدای در اومد . اینبار جونگ کوک بود که آروم اومد داخل و کلید ماشینو گذاشت رویه میز .همونجور که گوشیش تو دستش بد اومد جلوم وایساد. یح لبخند واسه عذر خواهی تحویلش دادم و سریع از کنارش رد شدم و پلاستیکارو بردم تویه آشپز خونه.】
از زبان جونگ کوک 【k/tکه رفت دوباره برگشتم تویه اتاق دنس.یکم تمرین کردم تا وقتی جیمین برسه ولی هر چقد منتظر موندم نیومد! اولش فک کردم داره آماده میشه ولی دیگه کم کم داشتم شک میکردم نکنه یادش رفته! پس بهش زنگ زدم. بار اول که زنگ زدم جواب نداد با خودم گفتم شاید متوجه نشده پس دوباره زنگ زدم اما بازم جواب نداد. چند مرتبه دیگه ام زنگ زدم ولی گوشیرو برنمیداشت . نگرانش شده بودم . تو اتاق دنس راه میرفتم و اضطراب داشتم. گوشیم که زنگ خورد سریع رفتم طرفش و از روی نیمکت مانند اتاق دنس برش داشتم. نگا که کردم دیدم جینه. اولش ناامید شدم و با بی میلی جواب دادم. 】●:هیونگ؟ ○:یا جونگ کوکی مهمونمون رسید. ●:ها؟ k/t شی خوابگاهه؟ ولی ...چجوری اومده اونجا ؟ ○:با جیمین اومد چطور ؟ 【زمینو نگا کردم و زیر لب گفتم که اینطور!】○:چیزی گفتی ؟ 【اینو که گفت گوشیرو دادم و اونیکی دستم و گفتم:】●:نه ...مهم نیست ممنون خبر دادی خدافظ. 【گوشیرو قطع کرد و به دیوار نگا کردم . رفتم سر ساکم و وسایلمو توش جا دادم. ماسک مشکیمو زدم و لباسامو عوض کردم.زیر پوش سفید با یح لباس سبز روی و شلوار و کفش مشکی. {استایل کوک،عکس بالا}از اتاق رفتم بیرون .داشتم تویه سالن میرفتم تا به آسانسور برسم که پی دی نیمو دیدم. وایسادم و تعظیم کردم .】○:جونگ کوک. ببینم وضع k/tشی چطوره؟ واسه موزیک ویدئو آمادست؟●:البته! خیلی خوب دنسو یاد گرفته. ○:هوم خوبه . جایی میری؟ ●:بله . راستش باید برگردم خوابگاه الان k/t شی اونجاست . ○:خوبه ولی حواست باشه اون نمیتونه مدت زیادی تویه خوابگاه بمونه . ●: بله میدونم . بازم ازتون ممنونم که اجازه دادین . ○:میتونی بری.
【به پی دی نیم تعظیم کردم و رفتم سمت آسانسور. دکمشو زدم تا بیاد بالا. یکم منتظر موندم تا برسه. رفتم داخل ، دکمه پارکینگو زدم و یح مدت کوتاه صبر کردم. وقتی رسید پارکینگ سریع رفتم بیرون و خواستم سوار ماشینم بشم .اما یهو یح صدا متوقفم کرد . 】○:جونگ کوک! 【صداشو شناختم منیجر بود با اضطراب برگشتم سمتش و نگاش کردم.】●:بله ؟! ○:تازگیا خیلی با ماشینای خودتون اینور اونور میرین! یح ساسنگ فن ببینتتون میخواین چیکار کنین؟ ●:حواسمون هست. ○:شما نباید زیاد رانندگی کنین اینو میفهمی ؟ اینکار مجاز نیست! ●:بله بله متوجهم ولی الان کارم مهمه میشه برم ؟! ○:همین بار ، زود برو . ●:ممنون . 【از منیجر تشکر کردم و با لبخند رفتم سوار ماشینم شدم . روشنش کردم .جلوی منیجر آروم رفتم و خودمو کاملا پوشوندم که چهرم مشخص نشه. وقتی از دید منیجر خارج شدم سرعت ماشینو زیاد کردم تا سریع تر برسم . خودمم نمیدونستم نگران جیمینم یا k/t! فقط میخواستم هرچی زود تر برسم . دندرو جابه جا کردم و پامو رویه گاز فشار دادم . ҳ̸Ҳ̸ҳوقتی رسیدم خوابگاه ماشینمو سریع تویه پارکینگ گذاشتم . با عجله سمت آسانسور رفتم . رفتم داخل آسانسور و دکمه طبقه سوم که توش بودیمو فشار دادم . تا برسم بالا پامو با سرعت بالای تکون تکون میدادم و صبرم تموم شده بود. وقتی رسیدم با عصبانیت و عجله رفتم سمت در . کلیدو از جیبم در آووردم و تویه در چرخوندمش . در که باز شد رفتم داخل و دیدم جیمین و جین روبروی هم وایسادن .کلید ماشینمو گذاشتم روی میز و رفتم نزدیک تر ،با عصبانیت به جیمین خیره شدم . بهم لبخند زد و رفت سمت آشپز خونه. 】جونگ کوک:یااا تو داری چیکار میکنییی .چرا گوشیتو جواب ندادی .k/tکجاست؟ 【صدام بلند بود که باعث شد k/tاز اتاق بیاد بیرون . تویه درگاه راهرو وایساده بود و داشت با نگاه نگران انگار که ترسیده بهم نگا میکرد ........】
کاتتتت ↝✿ از این به بعد همون روزی که پارت منتشر میشه پارت بعدشو مینویسم چون 5روز به اندازه کافی زیاد هست♡لاو یو بفالویین چون داستانای جدیدی تویه راه دارم که عالیه! اون لایکو بده مححححححح
عالی بود👌😘
اجی عالی بود
منتظر پارت بعد هستم
۱۵۰۰تایی شدنت هم مبارک
سلام عخشم😽🍫❣
1500 تایی شدنت 1500 بار مبارک😹😻💕
2000 تایی بشی ایشالااا😽❣
سلاام عاجی عالییی بودددد😍😍😍😍😹
عاجو 1500 تایی شدنت مبارک بیب💖😹💕