دوستان من قسمت بعد رو ۴ یا۵ روز دیگه درست میکنم و از هفته بعد دوباره یک روز در میان مینویسم
من تسلیم شدم شیر اومد جلوتا معجزه گر ها رو بگیره من هم معجزه ها رو بهش دادم من معجزه گر گربه ی سیاه رو گذاشتم تو انگشتم و از پنجه ی برنده استفاده کردم و ساختمان رو خراب کردم و ببر و موش من رو گرفتن و رفتیم بالا شیر دنبالمون اومد من از گردونه ی خوش شانسی استفاده کردم یک چراغ قوه که نورش زیاده دورو برم رو دیدم یک طناب و یک دسته بود شیر داشت نزدیک میشد که کارم تموم شد چراغ قوه رو گذاشتم رو دسته و با طناب شیر رو بستم و معجزه گر ها رو گرفتم و فرار کردیم
الان من باید معجزه گر گربه ی سیاه رو بهش میدادم ولی نمیدونستم به تیکی گفتم به مارینا بگه و مارینا حلقه رو گرفت و رفت از زبان مارینا یعنی آدرین اگراست صاحب معجزه گر گربه هست حالا من چجوری بهش بدم خونشون پر شده از سیستم های امنیتی خوب پس یک کاری میکنیم میریم به پدرش میگیم که معجزه گر رو بهش بده ولی اون میفهمه پس باید تبدیل بشم ولی معجزه گری همراهم نیست جیبم رو گشتم معجزه گر موش بود تبدیل به موش میشم میلو دندونا تیز رفتم لب پنجره شون و معجزه گر رو بهش دادم و رفتم خونه
دیدم شیر یک پیغام گذاشت اگه می خوای کفشدوزک رو ببینی بیا به آدرسی که نوشتم و تمام معجزه گر ها رو بیار من ریسک نکردم و رفتم معجزه گر ها رو گرفتم ولی فقط۴ تا مار . لاکپشت.اژدها.روباه. اون ها رو دادم به صاحب هاش و به گربه ی سیاه زنگ زدم بهش گفتم بیاد به اون آدرس از معجزه گر ها یک کپی با چند تا وسایل درست کردم رفتم اون گفت که فکر کردی من انقدر احمق هستم که خودم بیام دنبالتون اون یک توهم بود که من با قدرت شیریم کاری کردم که توهم شما دست هم بهش زدین بمونه حالا معجزه گر ها رو بده من اون الکی ها رو بهش دادم اون مرینت رو آزاد و اژدها از ذوب اژدها استفاده کرد و اونجا پر شد از آب گربه ی سیاه هم از حالت دریایی استفاده کرد و رفت معجزه گر شیر رو گرفت و اومد حالا ما قوی ترین معجزه گر در تمام دنیا رو داریم
کوامی معجزه مر اومد بیرون و گفت سلام اسم من همتان هست باید بگین همتان شیر ها رو آماده کن از زبان مرینت مارینا حالا چیکار کنیم ما الان معجزه گر من رو
ما الان معجزه گر دختر کفشدوزکی رو نداریم(راستی مارینا به گربه ی سیاه گفت که اون مولتی موس رو گرفته) (و میگه جلوی جمع مارینا من مینویسم در اصل میگه موش ) موش معجزه گر ها رو گرفت و مثلا من رو برد خونه رفتیم خونه و شب شد خوابیدیم صبح بیدار شدیم و رفتیم مدرسه درس تموم شد و بر گشتیم خونه
از زبان ارباب شرارت به یه حس نا امیدی کشف شدن هوییت الان میدونم کفشدوزک کیه و همین طور گربه ی سیاه من پیروز شدم ناتالی برو تو اتاق آدرین و به زور معجزه گرش رو بگیرناتالی گفت بله قربان از زبان ناتالی آدرین میتونم بیام تو آدرین گفت بیا رفتم تو دنبالش کردم ولی معجزه نمی زاشت بهش نزدیک بشم رفتم جلو دستش رو گرفتم و انداختمش زمین معجزه گرش رو داشتم میگرفتم که تبدیل شد به گربه ی سیاه من هم چاره ای نداشتم تبدیل شدم به مایورا اون ناراحت بود پس به ارباب شرارت گفتم که دوباره اکوماییش کنه اکوما نزدیکش شد و اون رو گرفت ارباب شرارت داشت باهاش حرف میزد من رفتم حلقه رو گرفتم و ارباب شرارت اکوما رو برگردوند الان دو تا معجزه گر دست ارباب شرارت بودن شیر هم معجزه گر کفشدوزک رو بهش داد و
دوست داشتین
سری بعد چهار شنبه یا سه شنبه میاد
ببخشید اگه سوتی دادم
ارباب شرارت تا یک دقیقه دیگه زنش رو زنده میکرد و آدرین هم که فهمید کفشدوزک کیه بعد از کلی فکر کردن و مارینا و مرینت هم دارن یک نقشه میکشن که تو قسمت بعد ازش رونمایی میشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
۶ رو نوشتم داره منتشر میشه و بقیه هم می خوام ۱۰ آبان چهار تا باهم منتشر کنم که تو ۱۰و ۱۱ میاد
دوستان یک سوال اگه می خواین جواب بدین عدد رو بگین 1-مندیر به دیر می زارم ولی ۵ تا باهم 2-زود به زود بزارم ولی یک روز درمیان و یکی یکی ......هشدار(می خواین جواب بدین عدد گزینه رو بگین)
خیلی عالییییییی یود بعدی رو زود تر بزار لطفا از من هم حمایت کنین تازه داستان نوشتم اسمش نیش عقرب هستش