سلام اینم پارت چهارم اگه قبلی ها رو نخوندین همین الان بخونید
اماده شدم و رفتم محل قرار کلبه چوبی پدر خوندم بود اخ چقدر دلم براش تنگ شده بود? . هم زمان رسیدیم و هردو رفتیم داخل کلبه و سر میز رو در رو نشستیم
از دید کین : ?کین:خب یه کسی هست که با دخترم دوست بوده و می خوام اون رو زمین بزنم? .... وسط حرفم پرید:شکر میون کلامت واقعا بخاطر همین مسئله منو کشوندی اینجا ایکه کار یه بچه سه ساله است?
کین:اگه اجازه بدی کار اصلی رو بگم?اسمش رالِنز هستش و کلا یه چیز براش مهم اونم یه منبع انرژی که از طرف سازمان بهش دادن تا مراقبش باشه خیلی یا دنبال اون قدرتن اما
دزدیدن اون کار هر کسی نیست یعنی تاحالا کسی نتونسته بدزدتش من :خب کارمون سخت شد یکم کارا طول می کشه _موفق باشی ...بعد از کلبه رفتم بیرون سوار موتور شدم و رفتم پیش سایوا
از دید سایوا:تو حال خودم بودن که الکس وارد شد:مثل اینکه خیلی دلت برام تنگ شده که ساعتی بهم سر می زنی_ حرف الکی نزن می خوام برام مشخصات یه نفره در بیاری- کی؟
- رالنز لئو_چیییی بیخیال ?اون از تو خواسته او منبع نیرو رو بدزدی_اره _اه کارت در اومد اون کلا نقطه ضعف نداره? _سیوا به جای این حرفا ادرس خونش و یه سری مشخصات ازش بدس بیاری?? الکسا هنوز همون جوری جدی وایساده بود و من رو نگاه می کرد? منم کل نقشه ها رو در اوردم و: این نقشه خونه هستش کل خونه دوربین گذاری شده هیچ نقطه کوری وجود نداره و حفاظت از اون منبع با هفت حفاظ امنیتی ویژه هست_ باشه همه رو به من ایمیل کن _راستی همین یک شنبه مهمونی داره بهترین زمان برای اشناییه?
یکشنبه ساعت ۶ از دید رالنز :
داشتم با مهمونا حرف می زدم که چشمم به یه دختر خورد که یه لباس مشکی براق کوتاه پوشیده بود خیلی خوشکل بود کنار کین وایساده بود و بعد به سمت میزشون رفتم...
و رفتم سر میز و شروع کردم به صحبت کردن با کین بین حرفام پرسیدم :
سه روز داشتم نقشه ها رو نگاه می کردم و سابقه دوزدی ها رو که به یه چیزی بر خوردم همه اینا وقتی به منبع رسیدند با جعبه خالی رو به رو شدن پس او کجا می تو نه باشه و بعد نقشه رو نگاه کردم بین اتاق رالنز و خواهرش یه جا خالی بود مثل یه اتاق مخفی ....دو روز بعد :از دید ماهر (یکی از دوستای الکسا توی المان ): سلام مامور امار هستم و... تلفنم زنگ خورد :الو _سلام ماهر_ععع رئیس تویی چه خبرا_بیخیال خبرا می خوام ررام یه کاری انجام بدی_خب_برو دنبال یه مهندس ساختمونی تو المان اسمش و هدرسش رو برات فرستادم ازش حرف بکش ببین توی خونه لئو ها از اتاق مخفی هم ساخته یا نه _باشه رئیس الان میرم .....
این پارت تموم شد لطفا نظر بدید راستی توی پارت بعدی درباره ماهر حرف می زنم
عالی هستش عالی خیلی خوب می نویسی و خیلی سخته یک موضوع بدون منبع بسازی عالی
ممنون
من همیشه داستانات رو می خونم و خیلی دوستشون دارم ???
لطفا با نظراتتان از من حمایت کنید