سلام دوستان این داستان درمورد رویاهای منه و در موده اکسو وامید وارم خوشتون بیاد???
از خواب بیدار میشم فردا از طرف کلاس زبان کره ای به کشور کره سفری به مدت دوهفته داریم وسایل ها مو جمع میکنم و می رم مغازه و یه عالمه خوراکی می خرم ومن الان ۲۳ سالمه معلم زبانم بهم زنگ میزنه و می گه بیام به کلاس وقتی که به کلاس می رم می بینم که همه دوستام اونجا هستن معلم میگه بچه ها امروز یکم زبان تمرین می کنیم تا وقتی می ریم کره به م....ن..من نخوریم بعد همون می خندیم ?بعد از تمرین زبان خانم میگه بچه ها فردا ساعت پنج صبح بیاید یادتون نره اگه خواب بمونید دیگه نمی تونید باما بیاید کره ولی بچه ها شما هرجا که خواستید میتونید برید ولی یادتون باشه گم نشید چون من بدبخت میشم بعد کلاس تموم میشه
بعد بادوستام که اسماشون مهلاو پریسا و ملیکا بود میریم بستنی می خوریم یکم هم می ریم پارک تا خاطرات مون زندا بشه ? بعد دیگه نزدیک های شبه و من و دوستام می ریم خونه تا فردا جا نمونیم بازم خوشهالی می کنیم و میگیم داریمیریم کرهههههه هورااااا?????
میریم خونه مامانم خیلی نگرانه می گه هواست باشه گم نشی شام که می خوریم میرم برای اخرین بار باداداشم یکم پی اس فور بازی می کنیم خیلی خوش گذشت دوبار من بردم یه بار هم داداشم ?? داداشم دوسال از من کوچک تره رفتم خوابیدم تا صبح خواب نمونم ولی خوابم نمی برد بعد یهو دیدم گوشیم داره زنگ می خوره و ساعت هم زنگ گذاشتم تا خواب نمونم ولی نفهمیدم کی خوابم برد
ساعت چهار بود بیدار شدم دست و صورتم رو شستم و لباسم رو پوشیدم از مامانو بابام وداداشم خدافظی کردم و به طرف کلاس رفتم
توی راه می دویدم که دیر نرسم وقتی رسیدم دیدم من نفر اولم ????هیچ کس نبود بعد از چند دقیقه معلمم اومد و گفت چقدر زود اومدی گفتم اره معلم گفت فکر کنم تو خیلی مشتاقی برسی اونجا گفتم اره و دوتایی خندیدیم
بعد دو یهو دیدم همه بچه ها گولوله شدن باشم اومون همه باهم قرار داشتن با هم بیان خیلی جالب بود پریسا و مهلا بودن و ملیکاهم جلو تر بود همه بچه هاهم پشت سر اونا بودن اومدن سمتم و گفتن شلام یاسمن اسم من یاسمن هست رفتیم داخل کلاس و منتظر اوتوبوس موندیم تا بیاد و مارو ببره به فرود گاه رفتیم توی کلاس و نشستیم سر جامون خانممون قوانین رو گفت منم یاد داشت می کردم که قوانین رو بلد باشموبچه خوبی باشم(چقدر من هنوز بچه ام که دارم قوانین رو یادداشت میکنم ??♀️??♀️)
اتوبوس اومد وما سوار شدیم بعد دوباره خانممون قوانین رو گفت
بعد به فرود گاه رسیدیم اونجا دیدم که مامان ها و بابا هامون اومدن اونجا تا دوباره خداحافظی کنن
مامانامون چند بار به معلم گفت که مواظب ماباشه بعد صدایی اومد که میگفت مسافران هواپیمای ایران _کره سوار هواپیما شون
رفیم سمت هوا پیما ساک هامونو گذاشتیم و رفتیم سرجامون نشستیم دوتا صندلی جولو مابود که روش طرف می بود من و مهلا پیش هم نشستیم و ملیکاو پریسا هم پیش هم یه صدایی اومد که میگفت همه کمربند های خودتونو ببندید بعد کمربند هامونو بستیم و هواپیما حرکت کرد ماها از پنجره برای مان و باباهامون دست تکون میدادیم امید وارم که خوشتون اومده باشه نظرات فراموش نشه??
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
باحال بود باورم نمیشد همه رو درست بزنم
سلام من فردا قسمت ۲ رو می زارم مشکلی برام پیش اومد که امروز نمی تونم بزارم
خیلی عالی بود بازم بگذار زود❤❤❤❤