خب اینم از قسمت دوم امیدوارم خوشتون بیاد??
زنگ خورد و با سالی رفتیم بیرون و دیدم کسی دنبالش نیومده-سالی؟اگه کسی دنبالت نیومده بذار من ببرمت خونت.?-ن...نه ممنون الانه که دنبالم بیان...-آها باشه ولی شماره همو بدیم بعد هروقت کاری داشتیم بزنگیم??-باشه شمارهی من که....-خب...شماره ی منم...??-خب..خداحافظ کارمن!?-خداحافظ سالی!فردا میبینمت!?...بعد سوار ماشین شدم و دیدم...
دیدم لوییز داشت پیاده میرفت:لوییز!اینجا!...-سلام کارمن!...-اگه پیاده میری بیا من ببرمت تا دم خونت.?-نه ممنون من خودم میرم??-وایسا!بیا دیگه.در ضمن من که تو رو نمیبرم رانندم تو رو میبره???-باشه...از تو دلم گفتم:آخجووون!داری چی میگی کارمن چی آخجون؟!????-کارمن.-ب...بله?-میگم خونمون از خونه شما دور نیست؟-نه بابا همین ویلاست!...-اوه!چه گندست!?????-آره ولی وقتی خالی باشه کیف نداره?-مگه...پدرو ...مادرت...اونا نیستن؟-نه...اونا وقتی چهار سالم بود فوت شدن?ولی اشکال نداره?به جاش لیلا ازم مراقبت کردو خیلی دوسم داره???ولی نمذاره برم بیرون?-خب...اگه نمیرفتی بیرون...مدرسه چی؟-معلم خصوصی...-آها...بعد گفتم راستی خونتون کجاست رد نشیم???گفت خونم همینجاست.بعد پیاده شد و منم پیاده شدم تا دم در همراهیش کنم.خونشون یه ویلای اندازه های من بود.گفتم لوییز...-بله...-خواستم بگم...بابت اینکه گوش دادی و اجازه دادی بیارمت خونه ممنون.????بعد گونشو بوسیدم و تا حدی که تونستم خودمو به ماشین رسوندم.???
رفتم خونه لیلا گفت:خانوم جوان!خوش اومدین!-ممنون لیلا??-روز اول دانشگاهتون چطور بود؟-عالللی بود،خیلی عاشقو....خوب بود?قیافه ی لیلا???قیافه ی من???
رفتم طبقه ی بالا لباسامو عوض کردم و به سالی زنگ زدم:بییییب.....بییییب...الو؟سلام سالی منم کارمن!-اوه سلام کارمن.-رسیدی خونت؟-آره-حدس بزن چی شد?-چی؟-لوییز رو...-خب...-لوییز رو...-خُُُب؟...-انقد خب خب نکن??-باشه?-خب لوییز رو بردم تا دم خونشون و خب...هیچی دیگه تو ماشین حرف زدیم?-مطمئنی چیزی یادت نرفته؟-آره...یعنی نه?-باشه...کاری نداری؟-نه منم باید برم سر ناهار.از بوش که معلومه مرچ شکم پره?-نوش جونت!خداحافظ?-خداحافظ?
ناهار رو خوردم و از سالی تشکر کردم که همچین غذای خوشمزه ای درست کرده.ممنون لیلا!-خانوم جوان...میشه من رو...-بله حتما مامان جون?قیافه ی من?قیافه ی لیلا(مامان):??بعد گفت:دوستی پیدا کردی؟آره خیلی وقت بود با بقیه ی انسان ها حرف نزده بودم یکم عجیب بود?اشکال نداره این شروع کاره.پسر چی؟غذای دهنمو کامل پرت کردم??????چی؟؟پسر؟!نه بابا روز اول?خانوم جوان...-کارمن...کارمن صدام کنین?چشم کارمن?کارمن،خب میگم پیدا کردی یانه؟-خب راستش..........فکر کنم...آره???-کجاست اسمش چیه پسر خوبیه؟؟???-صبر کن مامان.اسمش لوییزه،چشماش یه رنگ خاصی دارن(همون قهوه ای خودمونه???)پسر خیلی خوبی هم هست و خونشون تقریبا هسمایست???-واقعا؟فردا بهش بگو خونه ما دعوته.وااای براش یه کیک چند طبقه درست میکنم.و یه غذا مورد علاقش،آها راستی غذای مورد علاقش رو هم بپرس و....-مامان صبر کن کجا رفتی انگار عروسیمون شده????????آها باشه دخترم?آره یکم تند رفتم?باشه نوش جونت تو برو با «اون»حرف بزن?مامان!?-باشه باشه?
رفتم و مشق هام رو نوشتم و گرفتم خوابیدم.
فرداش خیلی سرحال بیدار شدم و رفتم پایین تا صبحانه بخورم.دیدم مامان یه ساندویچ شکلات صبحانه و نان باکت به شکل قلب درست کرده???
-م...مامان...این چیه؟صبحونه سر راهیه رانندتم آمادست برو تا دیرت نشده???باشه ممنو مامان.گونشو بوسیدم و رفتم ماشین و راهی دانشگاه شدم...
رفتم دانشگاه دیدم لوییز هم داره تازه وارد حیاط میشه.سلام لوییز!-اوه!سلام کارمن?قیافه ی من?قیافه ی لوییز?رفتیم داخل کلاس که...
خب دوستان این پایان این قسمته.یه اسپویل درباره ی ماه کامل فصل ۲:کارمن یه موجود افسانه ایه حالا حدش بزنین چیه.و بگین چند بار کارمن با لوییز عاشقونه شد و چه اتفاقایی افتاد.ممنون از توجهتون تا قسمت بعدی ماه کامل خدانگهدار?
خیلی عالیه میشه بگی چند سالته؟
وای عالی کاش عاشقانه تر بشه?
خیلی داستانت عالیه
می تونم بپرسم چند سالته؟
اگه دختری آره?
عالی نبود ،?فکر میکردم چه جوری
هه شوخی کردم محشر نوشتی ،☺️
???
دوستان مواظب کرونا و هکر جدید «مومو»باشید??
دوباره من اولین نفریم که تست رو انجام داده?تو این تعطیلات پ،ج،ش مینویسم سه و چار رو یکم باید فکر کنم ادامشو چجوری بنویسم...عاشقونش کنم...کارمن رو فعلا از لوییز جدا نگه دارم.نگه ندارم...نمیدونم شما خداییش بگین و چالشم زو انجام بدین????