سلام خوبید من یه عکس هم بیوگرافیم و هم داستانام دارم اون شخص اسمش lisa هست که تو این داستان ها که میخونید خودتونید ممنون
سلام خوبید لطفا قبل از انجام تست بیو گراف یا پروفایل من رو بخونید خوب بریم سر داستان من داشتم تو خیابون قدم میزدم که دیدم چهار نفر باماشین دارن میان زیاد توجه نکردم ولی وقتی دقت کردم دیدم اولین نفر خانم رویا نونهالی بود تعجب کردم اینجا چیکار میکنن
بعد رفتن به اتاق گریم تا خواستم برم جلومو گرفتن و نذاشتن من رد بشم التماسشون کردم که یهو خانم نونهالی اومد گفت که ایجا چی کار میکنم و گفت دنبالم بیا رفتم به اتاق گریم و همه چی رو برای خانم نونهالی تعریف کردم شاخ دراورده بودند خلاصه من تا خواستم سوال مهمم رو بپرسم صداشون کردن و ایشون رفتن
و من دوباره تنهاشدم پرده رو یواشکی زدم کنار داشتم بازیشون رو نگاه میکردم که یکی زد رو شونه ام برگشتم گیرمور بود گفت بروکنار وسایلم زیر پاته گفتم ببخشید ولی جانیست کجا برم و منو حل دهد یهو دیدم وسط دوربین جلوی خانم نونهالی ام وحشت کردم دست خودم نبود نمیدونم چی شد که گریه ام گرفت و دیدم خانم دارن کات میدن
اومدن پبشم و دلداریم دادن دوباره تا خواستم حرف بزنم ایشون رو صدا کردن و رفتن من سرم تو گوشیم رفت دیدم که یه سایه جلومه دقت که کردم دیدم یه اقای لاغر وقد کوتاه و ورزشکار جلومه نگو اقای حیایی بودن سریع بلند شدم و سلام کردم و گفتن اینجا چی کار میکنم منم همه چی رو توضیح دادم و ایسون رفتن ولی بهوش گفتم کی تبلیغ جدید بیژن رو بازی میکنند ایشون هم لبخند زدن و رفتن
دوباره سرم تو گوشیم بود که دوباره سایه ی یه نفر رو دیدم نگو اقای حسینی بود بلند شدم سلام کردم و احوال پرسی اقای حسینی برادر دوست من شاگرد شما است گفت بله گفتم حفظ یاتش زعیفه میشه کمکش کنین درس رو بهتر بخونه ممنونم گفتن باشه ببینم چی میشه و رفتم یه نفس راحت کشیدم
دوباره رفتم سراغ گوشیم و دیدم یه اقای موهاش جوگندمی بود داشت میامد سمتم بلند شدم و دقت کردم دیدم اقای عظیمی نژاد بودن بلند شدم و سلام کردم و گفتم شما تو این فیلم چی کار میکنید گفت اهنگسازم و اقای بشیر هم یه دکتر و روانشناس هست خوشحال شدم چون تمام عوامل عصر جدید اونجا بودن دوباره به کارم پرداختم ولی این دفعه دونفر رو دیدم
که داشتن سمتم میامدن فکر کنم یکیشون اقای قیاسی بود و اون یکی اقای علیخانی بلند شدم و سلام کردم و سوالاتم رو پرسیدم نذاشتم اقای علیخانی حرفشون تموم شه که پرییدم وسط حرفشون و گفتم داور های فصل سوم عصر جدید کیان ایشون فقط لبخند زدو ساکت ماند فهمیدم که نباید میپرسیدم معذرت خواهیی کردم و نشستم رو نمیکت که
دیدم دوستم با سرعت داره میاد اینجا خوشحال شدم اولش باهم کلی حرف زدیم و خندیدیم و منتظر شدیم تا فیلم برداری تمام بشه
بعدش بلند شدیم و رفتیم طرف داور ها و تشکر کردم که گذاستن من ببینمشون و خوشحال هم بودم خانم نونهالی داشت میرفت که دویدم سمتشون دستشون رو گرفتم ایشون برگشتن من بالاخره درخواستم و سوال مهمم رو گفتم ایشون هم مثل بقیه داور ها فقط لبخند زدن من خوشحال بودم که سوالم رو گفتم وچند روز بعد تو اینستا خانم نونهالی میچرخیدم و عکساشون رو نگاه میکردم یکدفعه یه پست جدید اومد دیدم که نوشتن من و دوستم lisa خوشحال بودم درخواستم این بود تا باحاشون عکس بگیرم ولی فکر نمیکردم که تو اینستا شون بزارن کپ کرده بودم
و دیدم که اون سوال مهمم رو هم جواب دادن زیر پست گفته بودم که من شما رو واقعا دوست دارم وارزوم بود ببینمتون وحالاکه دیدم دوست دارم بازیگری من رو ببینید و نظر بدید درجواب گفته بودن که امروز به این جا بیام و اجرا کنم مخم داشت سوت میکشید حاضر شدم و رفتم پخش زنده بود اجرام رو کردم ایشون گفتن من خیلی خوب اجرا کردم و خوب راستش این بهتر هر چیزی بود که کسی میتوانست بهم بگه من اون عکس رو چاپ کردم و گذاشتم تو اتاقم تا همیشه ببینم البته بعد از چند روز به عنوان بازیگر در سریالی که خانم نونهالی بازی میکرد انتخاب شدم و عکس رو هم بردم و خانم نونهالی پایین ش رو امضا کرد این بهترین دیداری بود و البته باور نکردنی ترین امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنونم از سایت تستچی که تستم رو منتشر میکنه ممنونم بای بای نظراتتون رو بگید و در مورد چه کی بنویسم البته بازم از ایشون مینویسم ولی با داستان های مختلف باییییی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)