این داستان برای همه ی سنین مناسب است وممنونم که تست چی تست هام رو منتشر میکنین
سلام میخوام درمورد خانم نونهالی براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد بریم داشتم از خیابان رد میشدم که دیدم چند تا ماشین خوشگل با رنگ های مشکی و یه دونه بنفش بود که ماشین اولی یه خانم با عینک افتابی و ماسک پیاده شد لاغر هم بود و پشتش چند تا اقا من خیلی خیلی دقت کردم و دیدم که
اون شخص خانم نونهالی است تعجب کرده بودم دهنم باز مونده بود نمیدونستم چی کار کنم به لکنت افتادم خانم نونهالی یه راست میره به اتاق ارایش یا همون اتاق گریم من تا خواستم برم دوتا اقای گنده میان جلوم و نمیزارن ردشم هرچی اسرار میکنم قبول نمیکنن که یهو خود خانم نونهالی میان و میگن اینجا چه خبره من میمونم چیبگم که خانم میگن دنبال من بیا وقتی میرم تو اتاق گریم
میشینم رو صندلی وخانم میگن که من کیم و اینجا چی کار میکنم منم میگم اسمم تیدا هست و یکی از طرفداراتونم و دویتون دارم نزاشتم حرفشون تمام شه که گفتم چرا اینقدر تو اینستا کم فعالیت میکنین میگن چون سرشون شلوغه و نمیتوتنن کار کننن منم تایید میکنم اماتاخواستم سوال مهمم رو بپرسم صداشون میکنن برای لباس پوشیدن به میگه که باید بره و بای بای میکنه و میره منم درحیرت موندم
بعد من میخوام فیلمشون رو ببینم اهان اینم بگه که لایو زنده دارن ها خوب از پشت برده یه نگاه میندازم و میبینم که چه قدر نقش باحالی دارن ادم پول دار بدجنس با ماشین بنفش بنز واییییییی خدای من که یهو یکی میزنه رو شونه ام برمیگردم میبینم که گیریمر هست که میگه برواون ور یکی از وسایلم زیر پات افتاده وچون جانبود من بهش گفتم نمیتوانم که منو حل داد واز پرده کنار رفتم
ورفتم وسط لایو اونا یهو فیلم بردار سرم داد زد و دعوام مرد منم بغزم ترکیدو گریه کردم که خانم نونهالی به گریمر گفت که کات کنن و از خانم نونهالی نگیرن ایشون میان پیش من ودلداریم میدن ومن سریع خودمو جمع و جور میکنم و صاف میشینم با ایشون یه ذره حرف میزنم اما بازم میخوام سوال مهمم رو بپرسم صداشون میکننن و ایشون میرن ای بابا من چرا سانس ندارم گوشیمو که نگاه میکنم میبینم پریا هفت بار زنگ زده و پیام داده تا خواستمم جوابش رو بدم دیدم که
یه اقا با کت و شلوار ابی و عینک داره سمتم میاد چون افتاب تو چشم میزد نمیتونستم ببینم کیه میاد بالاسرم من میگم این کیه قد کوتاه داره و لاغره ورزشکاره وقتی دقت میکنم میبینم که اقای امین حیایی هستند ولی من بلند بلند فکر کرده بودم بلند میشم سلام میکنم میگم ببخشید شما اینجا چیکار میکنید در جواب یوال من میگن که من یکی از این بازیگر های این سریالم تعجب میکنم میگن که نقششون اینجا همسر خانم نونهالی هست نمیزارم حرفشون تمام شه مه میگم مثل فیلم هلن میگه افرین دقیقا ببینم تو طرفتار منی اینجا چی کار میکنی من یه لحظه سرم رو پایین میارم و فکر میکنم که من فقط خانم نونهالی رو دوست دارم ولی چون نمیخوام دل ایشون رو بشکنم میگم بله اما ایشون میفهمن که من دارم الکی میگم و میگن اهان باشه و میرن که من یهو صداشون میزنم و میگم ببخشید تبلیغ جدید محصولات بیژن رو کی میکنید ایشون لبخند میزنن و میگن به زودی
و دوباره میشینم و سرم رو میکنم تو گوشیم و زنگ میزنم به دوستم تا تلفن رو نبردم سمت گوشم میگه کجاییییییییی هان چرا نمیای خسته شدم بیا دیگه ببینم تو خانو نونهالی رو دیدی به اقای حیایی گفتی کی تبلیغ بیژن رو بازی میکنه وای دختر توچقدر پرو یی من گفتم از کجا فهمیدی میگه تو کیفت ضبط صدا گذاشتم و تمام مدت در کیفت باز بود من میگم ای شیطون کلک
وخداحافظی میکنم و تلفن رو قطع میکنم که چند دقیقه بعد پیام میده میگه اگه اقای بشیر حسینی رو دیدی اینوبهش بگو با اسرار دوستم مجبورم بهش بگم که یهو میبینم ایشون دارن میان یه فرد متوسط اندام باکت و شلوار وقتی دقت میکنم میبینم بله خودشون هستن میگم شما این جا چی کار میکنین میگن که من تواین سریال نقش دکترو مشاور رو دارم باورم نمیشه اقای بشیر رودیدم چون من از استاد های دانشگاه به شدت میترسم و ایشون تا بای بای میکنن و میرن من سریع صداشون میکنم ومیگم اقای بشیر برادر دوستم اقای مجیدی شاگرد شماهست دیگه درسته میگن بله میگم میگم ازتون یه درخواست دارم میگن چی میگم که برادر دوستم حفظ یاتشون ضعیفه و درس بلد نیست میشه ازشون درس نپرسید و کمکشون کنید درس رو بهتر یاد یگیرن ایشون هم میگن اه چه جالب باشه سعی میکنم
دارم سریال خانم نونهالی رو تماشا میکنم که یه اقای لاغر مو هاش جو گندمی داره میاد ولی سمت من نه سمت بقیه که من صداشون میکنم ایشون برمیگردن و میگن بله میگم سسسسلام شما اقای اریا عظیمی نژاد هستید ایشون هم میگن بله خودمم شما تو این فیلم چی کار میکنید میگن شما منو نمیشناسید وسط حرفشون میگم اهان شما اهنگ سازی این فیلم رو نیکنید درسته بله درست فهمیدی ایشون هم میرن
من دیگه واقعا خسته شدم میخوام برم که میبینم یه اقای دیگه داره میاد صبر کنید میدونم ایسون کین اشون اقای ایمان قیاسی هستن در نگاه اول تشخیص دادم سلام میکنم و ایشون میگن که من اینجا چی کار میکنم داشتم حرف میزدم که یهو میبینم که ایسون از خستگی رفتن خوب ممنونم که ااستانم رو خوندید این داستان ادامه دارد ممنون ازتون لطفا نظر بدید و منو خوشحال کنید درخواستاتون رو هم بگید و ممنونم از یایت تستچی که تست هامو منتشر میکنه و حدس بزنید که تیدا دفعه ی بعد کدوم عوامل برنامه عصر جدید رو میبینه ممنونم بای بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (16)