اینم هفت ببخشید دیر شد برای غلط املایی آجر داشتم ببخشید
از چشم آدرین: فردا صبح بود بیدار شدم دیدم مرینت نبود رفتم تو بالکن هم نبود ی دفعه دیدم مرینت دوباره حالش بد شده و تو دست شویی بی هوش شد صدا اش زدم مرینت مرینت اما جواب نداد بعد آلیا و نینو از خواب بیدار شدن پرسیدن چیشده گفت مرینت نیست و تو دست شویی و فکنم بی هوش شده جلوی در
با کمک نینو در رو شکوندیم که بتوانیم وارد بشیم،مرینت بی هوش شده بود و افتاده بود من بغل اش کردم آوردم اش بیرون گذاشتمش رو تخت به آلیا و نینو گفتم چیکار کنیم حالا گفتن ببرش بیمارستان گفت باش و دوباره بغل اش کردم و بردمش بیمارستانی که بهمون نزدیک بود
همون که اون شب بردمش،مرینت رو گذاشتم رو تخت بیمارستان و بعد از نیم ساعت،دکتر آمد گفت شما چه کاره ی این خانم جوان هستید گفتم شوهر اش(خیلی خوب بود که شوهر عشقم باشم و چاره ای جز گفتن این کلمه نداشتم) دکتر گفت من چندتا آزمایش گرفتم و فکر می کنم همسر شما به بیماری خواستی و کم یابی مبتلا باشه گفت چی گفت امیدوارم که اشتباه کرده باشم ولی شما لطفا شماره تلفن تون رو بهم بدید تا جواب آزمایش ها که آمد با شما تماس بگیرم
و بعد هم گفت می توانید همسرتون رو ببرید ولی باید خیلی مواظب باشید چون اگر این بیماری رو داشته باش غش می کنه ولی اگر غش کرد و بعد از نیم ساعت هوش نیامد بیاردیش بیمارستان در غیر این صورت لازم نیست راستی بگم این بیماری حالت تهوع شدید و بالا آوردن هم داره و گفتم چشم آقای دکتر منتظر تماس تون هستم و بعد مرینت رو برداشتم و رفتیم تو اتاقمون
بعد مرینت کم کم هوش آمد و رفتیم سر کلاس،داشتیم برمی گشتیم که به اتاقمون که تلفن ام رنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادم دکتر بود سلام کرد گفت که بله همسر شما مشکوک به مبتلا به همون بیماریه و بعد گفت از همین حالا باید درمان رو شروع کنیم و بعد گفتم میشه در پاریس این کار رو انجام بدیم چون ما فردا صبح به پاریس برمیگردیم گفت به در اون جا هم میشه و بعد با هم خداحافظی کردیم
رفتیم داخل بریم داخل هتل مرینت اول رفت داخل بعد سریع برگشت گفت بریم بیرون گفتم چرا گفت فکر می کنم اون دوتا رو باید تنها بگذاریم و بعد دست مرینت رو گرفتم و رفتیم بیرون رفتیم بستنی گرفتیم و نشستیم روی چمن ها بعد اینکه بستنی هامون تمام شد خواستیم بریم،من به مرینت نزدیک شدم و بوسیدمش خیلی حس خوبی بود چون بالاخره بعد از مدت ها بدون هیچ مزاحمی مرینت رو بوسیدم
و بعد برگشتیم به اتاقمون،و وسایل مون رو برای فردا آماده کردیم که بریم و بعد من نینو روی ی تخت و مرینت آلیا هم روی ی تخت باهم خوابیدن،صبح شد از چشم مرینت:از خواب بیدار شدم همو رو بیدار کردم و همه آماده شدیم راه افتادیم که به قطار برسیم
رسیدم به قطار سوار شدیم من جام کنار کلویی بود و جای آدرین کنار لایلا بود من خیلی از است آدرین ناراحت شدم که کنار لایلا موند و جاش رو عوض نکرد خلاصه وقت این شد که بریم از قطار پایین به پاریس رسیده بودیم جواب اینجا بود که هیچ ابر شروری در زمانی که ما اینجا نبودیم حمله نکرده بود
قسمت بعد رو فردا در سایت موجوده
اینم از قسمت هفتم امیدوارم لذت برده باشید
نظرات بازدیدکنندگان (1)