سلام بچه ها ببخشید این چند ماه نبودم و تست ننوشتم سرم شلوغ بود ولی بریم پر انرژی شروع کنیم
( بچه ها کارمن از فصل اول تا فصل دوم همه چی رو زیر نظر داره و منم برای اینکه حوصلتون سر نره ننوشتم ) این داستان : شرور قرمز
از زبان کارمن میشنویم : صبح از خواب بیدار شدم ( داخل هتل کلویی اینا هست) ( و بگم که کارمن همه قدرتی داره 😁 ) داخل لابی هتل نشسته بودم که کلویی و سابرینا داشتن میرفتن مدرسه ، منم همونجا چون کسی نبود نامرئئ شدم و
رفتم سمت مدرسه آدرین ، وقتی رسیدم پر بود از پروانه های قرمز ، مرینت به همه داشت میگفت که بهش غلبه کنین و احساس غم نداشته باشید ، آدرین رسید به پلک و تیکی اخطار دادم که سریع تبدیل بشن
من سریع رفتم پیش استاد فو و معجزه گر : روباه ، لاگ پشت ، زنبور رو برداشتم و به بچه ها دادم ، از زبان مرینت : تیکی بهم گفت باید تبدیل بشم ، سریع تبدیل شدم و رفتم که معجزه گر ها رو از استاد فو بگیرم ( چون خیلی به نظر این اکوما ها خطرناک میومدن ) رفتم و دیدم معجزه گر ها نیستن ؛ استاد فو : الان به دستشون رسیده برو
رفتم ، کارمن : معجزه گر ها رو به آلیا و نینو و کلویی دادم ( برای اونا هم سواله که این کیه ) همه جمع شده بودند من هم رفتم پیششون ( فقط کت نوار میدونست من کیَم ) خودمو معرفی کردم ( بانوی معجزه آسا )
شکستش دادیم و من معجزه گر ها پس گرفتم، مرینت : با خودم گفتم : این دختره خیلی مشکوکه اول که معجزه گر ها رو این داده و خودشم پس گرفته
کارمن : رفتم تو اتاق برادرم و بهش گفتم که باید به پدر بگیم که من برگشتم و نقشه ای که داشتمو بهش گفتم اون رفت پایین و به ناتالی گفت : میخوام پدر رو ببینم ناتالی رفت تو و به پدر گفت که : آدرین میخواد ببینتتون , از زبان راوی : آدرین خودش میاد تو و میگه : من خواهر دارم ؟
گابریل : ناتالی تو برو بیرون ؛ ناتالی بیرون میرود ؛ باز گابریل : کی به تو همچین دروغی گفته ؟ و حالا کارمن مثل جن ظاهر میشود : من همچین دروغی گفتم پدر ( هر هر هررر )
خب بچه ها این تست هم تموم شد
لایک یادتون نره و بدونین نظرتون برام مهمه پس برام نظر بنویسید 😘😘😘🥰🥰
بچه ها شاید چون بازدید نداره شاید من ایت تست رو حذف کنم