سلام اینم قسمت دوم داستان . قرار بود اولش شخصیت ها رو شکلشونو بگم الانم اول بهتون گفتم و اینکه اگه خوشتون اومد با نظراتتون همایتم کنید ممنون♥️
الیزا :موهای قهوه ای پر رنگ (از دور هم قهوه ای پر رنگه سیاه دیده نمیشه ) چشم های قهوه ای ، پوست سفید یا روشن ، لاغر است . جیم :موهای قهوه ای ، چشم های قهوه ، پوست سفید یا روشن ، لاغر است . ماریا : موهای آبی ، چشم های سیاه ، پوست سفید یا روشن ، لاغر است . مایکل :موهای طلایی (تقریبا گندمی) چشم های قهوه ای روشن ، لاغر نیست چاق هم نیست ولی زور زیادی دارد و هیکلی است . کنت :مو های قرمز ، چشم های سبز ، لاغر است . جنی :موهای زرد ، چشم آبی ، لاغر است ولی لپ های زیادی یا درشتی دارد خیلی بامزه و ناز است . ناشناس : چشم قرمز ، موهای سیاه ، لاغر است (در قسمت بعد با او اشنا میشوید ، اسمش معلوم نیست فعلا ) . بچه ها کلا این شخصیت ها در قسمت بعد هستند !
داشتم بیرونو نگاه میکردم که یه دفعه یکی در زد و گفت سلام خانوم الیزا من خدمتکارتونم میتونم بیام داخل؟ منم گفتم بیایین تو البتههه? گفت خانوم الیزا اسم من ماریاست لطفا منو ماری صدا کنید البته اگه دوست داشتین هر چی خواستین صدا کنید . منم گفتم ماری یعنی ماریا بیا باهم رو راست باشیم نمیخوام خدمت کارم باشی میخوام تو رو به عنوان یه دوست ببینم که هر دومون هوای همدیگه رو داشته باشیم ? قبول میکنین ؟? ماری هم گفت البته خانوم با کمال میل قبوله . اوه ببخشید الیزا قبوله ? خوبه ممنونم ماریا ?
بعدش بعد از کلی حرف و خنده گفت وایی پاک یادم رفت ? منم گفتم چی شده ؟ گفت صبحونه و نامه ? بعدش رفت دوباره صبحونه رو گرم کنه منم تا اون موقع نامه ای که داد دستم رو باز کردم و دیدم از طرف جیمه ? نوشته بود : سلام لیزا خوبییییی ؟ اما کلی با خانوم ماریا گرم شدی چون خیلی گرم و گیره . منم تو ذهنم گفت از کجا میدونه ?? ادامه دادم به خوندن : میخوام کل عمارتو نشونت بدم ولی اول یه کار فوری پیش اومده میخوام سریع بعد خوردن صبحونه بیایی ، منتظرت میمونم?
صبحونه خوردم و سریع یه لباس انتخاب کردم و پوشیدم ، دیدم هوا سرده برا همین گفتم روش یه لباس گرم بپوشم ولی گفتم الان دیر میشه پشیمون شدم و رفتم ? نامه رو برداشتم درو بستم و دویدم ? بعدش ماریا گفت صبر کن الیزا کجا میری ؟✋ گفتم دارم جایی که آقای جیم گفته میرم ، چطور ؟ گفت هیچی میخواستم بدونم که نگران نباشم .. برید به سلامت الیزا ?️?
نامه رو خوندم نوشته بود ، خب الیزا حالا که بیرون اومدی . برو سمت راست 10 قدم ، حالا روبروت 18 قدم ? خیلی حواسم توی نامه بود و داشتم تک تک قدم هام رو میشمردم که دفعه به یه چیزی خوردم سرمو آوردم بالا دیدم جیمه?? سلام کرد منم سرخ شده بودم گفت حالت خوبه ؟؟؟? بعدش سریع خودمو از اون حالت در آوردم چون وقتی بهش برخورد کردم جیم منو بقل کرده بود ? منم گفتم خوبم سلام تو خوبی ؟? گفت اره ولی انگار تو حالت خوب نیس ?
منم گفتم نه خوبم ? جیم بهم گفت میخواستم بهت عمارتو نشون بدم ولی خواستم بیایی به حیاط پشتی میخواستم ساختمون مخفی رو بهت نشون بدم چون جای مهمیه ! هر وقت تو درس افتادی یا چیزی شد بیا پیش من اگه نبودم بیا اینجا ? منم گفتم باشه ?
دستمو گرفت و دوید به سمت دیوار منم خیلی خجالت کشیدم ? ولی وقتی دستشو جاهای مشخصی روی دیوار گذاشت اصلا یادم رفت چی شد ? به من گفت این اینطوری باز میشه بهم یاد داد تا دوباره انجام بدم به دور و بر نگاه کرد چیزی ندید و گفت اینطوری انجام بده فقط سعی کن سریع یاد بگیری منم یاد گرفتم رفتیم توی یه اتاق که انگار تازه مرتب شده بود خیلی تمیز و مرتب بود یه تخت دونفره هم اونجا بود . جیم گفت اینجا رو برای تو درست کردم ولی مرتب کردن و اینا رو سپردم به ماریا اخع میدونی خیلی کارش درسته ?
بعد گفت اون قدرتش جا به جایی وسایله و حتی میتونه یه هواپیما هم از راه دور بلند یا کنترل کنه خلاصه همون طور که گفتم واقعا کارش درسته ?? منم گفتم چه جالب ? قدرت تو چیه ؟؟ جیم گفت امم قدرت من؟! خب من میتونم با سرعت زیاد راه برم ، میتونم پرواز کنم ، میتونم آدما رو تحت فرمان خودم در بیارم ، میتونم به حیوانات مختلف تبدیل بشم و .... منم گفتم باشه باشه بسه ?? گفت هر چند این زیاد قدرت خاصی نیست قدرت تو خیلی زیاده میدونستی ؟
منم گفتم نه من قدرتی ندارم ... چرا تو قدرت داری میتونی نژادت چیه؟ منم گفتم نمیدونم ? گفت تو ی نیمه الف و یه نیمه خون آشام شیطانی هستی .. منم گفتم پس چرا تا حالا قدرتی نداشتم ؟؟ گفت دلیلشو نمیدونم ولی امشب شاید متوجه بشیم کسی رو میشناسم که بهمون میگه ???
بعد از اون مکان مخفی کل عمارتو دور زدیم بعدش جیم یه کار فوری براش پیش اومد ? یکی زنگ زدی بود که جیم هی تایید میکرد و میگفت باشه باشه الان میام حتما میام .. به گفت عمارتو شناختی که ؟ گفتم اره اره ? گفت پس تنهایی برو من یه کار فوری دارم خدافظ الیزا ?️?️? منم یکم استراحت کردم خیلی تند تند دویده بودم برا همین یکم نشستم و دیدم اونجا یه پله هست فک کردم اونجا راهیه که طرف اتاقمه ولی یه در بزرگ جلوش بود ? درو باز کردم که دیدم .........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بودددددد