اینم هشت امید وارم خوشتون بیاد اگه نظرات به ۶ تا برسه ۹میزارم
از زبان سینان❤
پلین گفت نیا دنبالم من تا جایی دنبالش رفتم ولی کم مونده بود منو ببینه بعد چند دیقه دیگه نبود یکم کت داشتم میگشتم یهو داد زد سینان به طرف صدا دویدم و یهو یه دختری خرد بهم تا دیدمش شناختمش اون کاترین بود دختری که تو دانشگاه منو بوسید داشت گریه ?میکرد
با گریه گفت امید نجاتمون بده یهو نفسش نگه داشت گفت اون دختر نه پسر خالم میکشتم امید لطفا منم گرفتمشو با خودم بردمش خونه تو راه به ابراهیم زنگ زدم گفتم بیان خونه رسیدیم خونه تا رسیدیم اونا هم اومدن هیچکس کاترینو نناخت یهو یاد پلین افتادم کاترین گفته بود دختره رو دزدیدن من گفتم اون دختر چه شکلی بود گفت چشای مشکی داشت یه سویی شرت سفید داشت با موهای خیس کوتاه من بلند گفتم نه اون پلینه ابراهیم اینا هم گفتن یعنی پلینو دزدیدن من به عصبانیت گفتم اره خیلی ناراحتو عصبی از خودم بودم باید میرفتم دنبالش چرا همچین کاری کردم کاترین گفت جک جک میتونه کمکمون کنه بعد زنگ زد به جک و گفت بیاد خونه طناز اومد کاترین گفت دوست دخترتو دزدیدن طنازو دزدیدن من تا اینو شنیدم گفتم چی
ایدا گفت ولش کن الان ما به عمو رضا بگیم یا نگیم جک گفت نه من گفتم اره زنگ زدم به عمو رضا با صدایی گریون بهش گفتم ظطنازو دزدیدن بعد یه ساعت اومدن خاله سیما داشت گریه میکرد دخترمو دزدیدن طنازمو دزدیدن عمو هم خیلی عصبی بود اومد جلوم گفت دخترم کو من سرمو انداختم پایینو گفتم تقصیر من بود نباید به حرفش گوش میدادم عمو رضا یهو تعجب کرد بقض من ترکید شروع به گریه کردن کردم در هدی بود که نمیتونستم حرف بزنم عمو رضا از آیلین پرسید آیلین گفت پلین میخواست تنها زیر بارون باشه و مارم تهدید کرد که اگه دنبالش بریم دیگه از ما دل میکنه ما هم نرفتیم اما سینان تا نصف راه رفت ولی نزدیک بود پلین ببینت بخاطر همین سینان وایمسده یهو پلبن داد میزنه
از زبان پلین ??
وقتی به هوش اومدم تو یه باغ گنده بودم دستو پام به سندلی بسته شدع بود. الان قبح شده. یه چسب هم بع دهنم بود با یه میز که جلوم بود با اب دهنم چسبو خیس کردم انداختمش شروع به داد زدن کردم همون مردی که زده بودمشو دیدم که اومد گفت هیس ما کاری به کارت نداریم فقط کیخوایم از بابات رشوه بگیریم من گف تم ولم کنین لطفا و شروع به گریه کردم اونا گفتن تا تو خالی بشی ما میریم یهذچیزی برای خوردن پیدا کنیم رفتن من داشتم گربه میکردم که متوجه کوتاهی سندلی شدم میتونستم با سندلی پاشم پاشدم با شیشه ای که افتاده بود دستامو باز کردم بعد پاهامو باز کردم روی میز با یه تیکه اهن تیز نوشتم سینان نجاتم بده منم پلین که یهو به زهنم رسید یه حایی رو بزارم نوشتم منو نجات بده الان ازینجا فرار میکنم اینجا نزدیک به فرود گاهه میرم اونجا نجاتم بده رفتم ولی قبلش چشمم به یه گوشی قدیمی افتاد شماره ایدا رو بلد بودم زدم براش پیامک نوشتم ایدا منم پلین به این ادرس بیاین
و لکیشن اینجارو براش فرستادم همون لحظه مبایلو انداختمو دویدم اما تو راه اونا کنو دیدن اما به موقع بود سینام با ماشین داشت میومد من دویدم تو دل جنگل یکیشون منو دنبال میکرد بقیشونو نمیدونم از زبان سینان آیدا واسش یه پیام اومد پلین بود لکیشنو برا خودم فرستادمو با یه ماشبن رفتم تا اونجا پلین دیدم داشت میدوید اما از ماشین بعدی فرار کرد تو جنگل فهمیدم اونا پلینو دزدیدن پیاده شدم رفتم دنبال پلین اما یکیشون قبل من رفته بود اونو دیدم امل پلین نبود با یه چوب زدم پشت سرشو افتاد از لای درخت پلینو دیدم خودش نمیدونست اما
یه اتو بوس داشت میزد بهشت دویدمو حلش دادم و یهو.....
ـــــــــــــــــــیا دتون باشه ۶ تا نظر پارت بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنون از همه دوستان من هرکاری کردم این دوتا غلطاشون کم نمیشه و باید بگم پارت بعد تو راهه قراره یه مقدار ناراحت کننده باشه اما نه خیلی زیاد کم