سلام^^♡ جاست لایککککککک😹
موارد پارت قبل↺: تصادف هو جین و رفتنش به دنیای موازی!❥ϟ
〖از راه پله های مارپیچی که اونجا بود رفت بالا و رسیدیم به یه اتاق . درشو واسم باز کرد . مث خواب بود . تم رنگ اتاقش گلوکوس بود رنگ مورد علاقم . یه گیتار سفید «گیتار ، عکس بالا »تخت بزرگ با روکش تمیز. دختره از اتاق رفت بیرون و گفت که بهتره یکم استراحت کنم . نشستم رویه تخت و شروع کردم به فک کردن . چرا این اتفاقا افتاده بود ؟من اینجا چیکار میکنم ؟واسه چی رفتار مردم انقد تغییر کرده ؟یعنی خوابه ؟نه نمیتونه خواب باشه واقعی تره . نکنه ......دنیای موازی! خدای من! این نمیتونه واقعیت داشته باشه! چیکار کنم؟! من حتی در مورد هویتم اطلاعات کاملی ندارم! باید تا جایی که میتونم طبیعی رفتار کنم و چیزای بیشتری در مورد خودم متوجه بشم. شاید اینجا وضع بهتری داشته باشم! آره! اینجا همچی درست میشه! داشتم به این چیزا فک میکردم که متوجه در زدن یح نفر شدم . سریع بدنمو کشوندم بالاتر و سرمو روی بالشت گذاشتم ، پتو رو کشیدم روم و سعی کردم طوری رفتار کنم که انگار بی حالم .آروم گفتم میتونید بیاید داخل. یکی از خدمتکارا که لباس مشکی و سفید تنش بود درو با احتیاط باز کرد و با یح سینی پر غذا تویه دستش به تختم نزدیک شد.〗○:بفرمایید خانم این غذا ها واستون مفیده ، آووردم تویه تخت تا راحت تر باشید. 〖تعظیم کوتاهی کرد و سینیرو گذاشت لب تخت کنارم . تل مانندی که روی سرش بودو بالا زد و از اتاق بیرون رفت . به غذا ها یح نگاه انداختم و خیلی سریع از زیر پتو بیرون اومدم . سینیرو روی پام گذاشتم و به غذا ها نگا انداختم .〗
〖یح سوپ نودل گرم که هنوزم داشت ازش بخار بلند میشد و یح مقدار گوشت نیم پز که عاشقش بودم . سریع دستمو سمت محفظه چوبی و بلندی که چاپستیکا توش بود بردم و اونا بیرون آووردم ، توی دستم گرفتم و شروع کردم با ولع برداشتن رشته های نودل گرم. اونارو با لذت تویه دهنم جا میدادم و تند تند هورت میکشیدم. یهو نگام به گیتار افتاد که اونطرف اتاق بود سینیرو از روی پام کنار گذاشتم و رفتم سمتش ، از روی زمین برش داشتم و روی تاراش دست کشیدم . آرامش بخش بود! یح میز تقریبا وسط اتاق و چسبیده به دیوار بود که روش پر از لوازم آرایشی بود .جلو رفتم و صندلی چرخ دار کوچیک و شیک آبی رنگی که جلوش بودو کشیدم عقب ،نشستم روش و شروع کردم به زدن آهنگ مورد علاقم. من پدر و مادری نداشتم که بتونم از بودن کنارشون انرژی و انگیزه بگیرم اما تویه دوران دبیرستانم یح دوست داشتم که عاشق گیتار زدن بود.تنها کسی بود که باهام رفتار خوبی داشت . اون بهم یاد داده بود و هنوزم از زدن اون آهنگی که با هم نوشته بودیم لذت میبردم و احساس آرامش کل وجودمو پر میکرد .وسط زدن بودم که در باز شد و با صداش به خودم اومدم . برگشتم سمتش و دختری که اکثر اوقات همراهم بودو جلوم دیدم . 〗○:سلام خانم . میبینم که حالتون بهتره . خوشحالم! 〖اینو گفت و لبخند بزرگی زد ،نزدیکم اومد و دستمو گرفت .〗 ○:اوممم راستش اصلا دلم نمیخواد منو یادتون بره من هان می سو هستم . گفتم... شاید فراموش کرده باشین. 〖باید طبیعی رفتار میکردم واسه همین با لخند گفتم :〗☆:چجوری تورو فراموش کنم؟ ○:خیلی خوبه! اوه داشتین آهنگ PROMISEمیزدین؟ هنوزم خیلی دوسش دارم . ☆:اوهوم . ○:منو یاد روز اول دبیوتون میندازه . این آهنگ همرو تحت تاثیر قرار داده بود! راستی کانگ مین جی شی .... 〖پس اینجا اسمم این بود! کانگ مین جی! چند مرتبه با خودم تکرارش کردم تا فراموشش نکنم! 〗☆:بله؟ ○:شما مطمئنین که حالتون خوبه ؟☆:البته! چطور؟ ○:خیلی... مهربون تر شدین! ☆:آه.... خب آره !
〖مگه قبلا چه رفتاری داشتم؟ واسه اینه که انقد رسمی صحبت میکنه؟ چون بد اخلاق بودم؟!〗○:انگار که حالتون خوبه پس به کمپانی خبر میدم. ☆:اوهوم باشه . 〖از جاش بلند شد و سمت در رفت . 〗☆:فقط..... ○:چیزی شده ؟ ☆:یح گوشی به من میدی؟ ○:اوه البته فقط دکتر گفتن اشعه های گوشی براتون خوب نیست. ☆:چند لحظه . ○:الان گوشیتونو میارم . ☆:ممنون . 〖از اتاق رفت بیرون و نگاهم به پشت در خیره موند . انگار با اون همه آدمی که جلوی در بیمارستان بودن من اینجا آدم معروفیم پس حتما تویه گوگل چیزایی در موردم نوشته شده! بعد چند دقیقه دوباره دختر وارد اتاقم شد و گوشیرو بهم داد . 〗○:من دیگه میرم تا راحت باشید . 〖سرمو خم کردم با لبخند کوچیکی بدرقش کردم. با اشتیاق دکمه بغل گوشیرو فشار دادم و صفحه گوشی روشن شد . اما اصلا حواسم به رمزش نبود! من رمزشو نمیدونستم! اما نمیتونستم از می سو بپرسم. ولی...حتما وجه اشتراکاتی با خودم داشتم!مثل گوشت نیم پز که اونیکی منم دوسش داشته! پس PROMISEکه رمز گوشی خودم بودو امتحان کردم . چشمام از خوشحالی برق زد! رمزش باز شد! سریع با چرخوندن چشمم روی صفحه گوشی دنبال گوگل گشتم بالاخره تویه یکی از پوشه ها پیداش کردم. سریع انگشتمو روش زدم و برنامه باز شد .اسم جدیدم یعنی کانگ مین جی رو سرچ کردم . کلی از عکسام اومد بالا و اولین صفحه خبر تصادفم بود! تویه خیابون یانگ سو دقیقا همونجایی که اون دنیا ماشین بهم زد! انگشتمو سریع روی خبرش زدم . 〗
〖خبرش با تیتر "تصادف خانم یانگ مین جی در خیابان یانگ سو "تویه یح سایت بود . پایین تر رفتم و مطلبو خوندم . انگار همونجور که می سو گفته بود ساسنگ فنا دنبالم کردن و من با یح ماشین دیگه تصادف کردم. ولی هویت کسی که پشت فرمون اون ماشین بوده هنوز مشخص نیست! یعنی کی بوده؟! من تویه اون دنیا ام متوجه صورتش نشدم! تویه سایت فقط یح عکس تار از یح مرد با تیشرت و کلاه مشکی گذاشته بودن . استایلش حتی واسم آشنا ام نبود! اونا احتمال میدادن که مست بوده چون اونجوری که نوشته شده بود من دیر وقت از فرودگاه اومده بودم و چون ماشینم خراب شده بوده همراه می سو و یح سری افراد دیگه پیاده رفته بودم .همینجوری غرق خوندن اون مطلب بودم که بازم صدای در مانع ادامه کارم شد! 〗●:می سو هستم . ☆:بیا داخل . 〖از مطلب خارج شدم و گوشیرو خاموش روی میز گذاشتم . 〗☆:چیزی شده ؟ ●:امشب یح کنفرانس مطبوعاتی دارین .راس ساعت 9شب . ☆:کنفرانس مطبوعاتی؟ برای چی ؟ ●:فنا خیلی نگرانتونن و رسانه ها میخوان در مورد مردی که باهاتون تصادف کرده و اونشب بیشتر بدونن. ☆:اما.... ●:این کنفرانس از طرف کمپانی تایید شده چاره ای نداریم! ☆:هوم متوجهم ممنونم میتونی بری،آماده میشم . ●:نه! ساعت 7باید از اینجا حرکت کنیم تا کارای گریم و استایل کارایی از این قبیلو انجام بدیم. تا اون موقع...کاری نیست که بخواین انجام بدین؟ دلتون نمیخواد یکم تویه فضای باز بشینین ؟ ☆:حالا که بهش فک میکنم نظر بدیم نیست . ●:راستی اومممم حالا که بحثمون در این مورده جیمین شی زنگ زدن و حالتونو ازم پرسیدن اما شما خواب بودین واسه همین نمیشد باهاشون صحبت کنین الان میخاین...☆:چییی؟؟؟؟ 〖بلند و چشمای گرد شده این کلمرو داد زدم ، ولی بعدش متوجه رفتارم شدم .〗☆:مم متاسفم . حتما،الان میتونم زنگ ....بزنم؟ ●:به نظرم زمان خوبیه . 〖از حالت چهره می سو میتونستم بفهمم که چقد عجیب رفتار کردم . وقتی که رفت سریع گوشیرو از روی میز برداشتم . 〗
〖رفتم تویه مخاطبین و دنبال اسم جیمین گشتم . همینجوری پایین رفتم تا نگام به اسم "موچی"افتاد! یعنی انقد با هم صمیمی بودیم که موچی سیوش کردم ؟ تو دلم کلی ذوق کردم ، سریع شمارشو گرفتم و سعی کردم جلوی استرسمو بگیرم . تایم خیلی کمی طول کشید تا جواب داد . 〗☆:سلام! ●:مین جیا! خیلی نگرانت بودم تو حالت خوبه ! 〖مین جیا؟ از تعجب خشکم زده بود و قلبم تند تند به سینم میکوبید . 〗☆:مم ممنونم ! حالم خوبه . ●:خیلی خوشحالم .دلم میخواد ببینمت . 〖مثل یح رویا بود که به حقیقت مبدل شده باشه. لبخندی که از سر هیجان روی لبام بود میتونست نشونه شروع یح زندگی جدید باشه! 〗☆:البته ...فقط امروز کنفرانس مطبوعاتی دارم باشه واسه یح روز دیگه . ●:آره از پی دی نیم شنیدم . فردا چطوره ؟☆:حتما! ●:پس تا فردا . ☆:باشه . تا فردا. 〖گوشیرو قطع کردم و آروم آروم انگار که دستم خشک شده باشه گوشیرو پایین آووردم . یح جیغ بلند از سر ذوق زدم و گوشیرو به سینم چسبوندم . از روی صندلی بلند شدم و بالاو پایین پریدم . خدایا باورم نمیشهههه . این نمیتونه واقعیت داشته باشه! جیمین دوستمه؟ نههه یح چیزی بهتر از اون! نکنه دوس پسرمه! به این چیزا که فک میکردم هر لحظه از ذوق شیرین ترین لحظه زندگیمو تجربه میکردم! سریع در اتاقمو باز کردم و رفتم توی راهرو . 〗☆:می سو! می سو! 〖صدای پای می سو که داشت با عجله از پله ها بالا میومدو شنیدم . 〗●:بلع! چیزی شده؟! مشکلی هست؟! ☆:نه نه ! فقط میتونم یح سوال ازت بپرسم؟ ●:البته! ☆:من و جیمین... چه رابطه ای با هم داریم؟ ●:خب شما ..........
کات❥✦ببخشید پارت دوم یکم طول کشید😹💞بلایکین و منتظر دو تا از داستانای جدیدم باشین 😎قراره شبا فقط به اتفاقای بعدشون فک کنین 😎به جان خودم شصتت ناقص نمیشه اون گزینه لایک و فالو رو بزنیییی😹💞
چقدر شبیه سریال عاشقان ماه هست 🌚👫🏻
اره👍👍
عاشقان ماه ؟
ندیدم هنوووو😹
یاع واقعا ؟
ژانرش چیه؟
کی دراماست؟
ژانراش = تاریخی / عاشقانه / یکم هم غم انگیز دعوا های آیو و بکهیون کیدراماس😊
من چند ساله منتظر فصل ۲ 🤕 ژانراش همین قدر یادمه توی گوگل هم میاره اگه سریال کیدراما میخوای هتل دل لونا
این پارتو دیر گذاشتی😐💔
برای جبران پارت بعدو زود بزار😽💚
واو وقتی پارت اول این داستانا
و میخوندم امتحانام شروع شده بود مجبور بودم ی ماهی برم و الان که اومدم پارت دومش اومده عاجیییی چرا انقد دیر گداشتی😐😐😹ولی خوبه که وقتی من نبودم نذاشتی😹😹البته باید برم اون یکی تستهاتم انجام بدم پس فعلا باییییی💖اوهر استییی داستانت خیلی قشنگ بود خسلی ذوق کردم😹😹😹
عاجییی عالی بود خیلی خوب بود
چرا اینقدر دیر؟
زود پارت بعد و بزار
عالیییی بود عاجی یعنی هرچی بگم باز کمه😁😁😁😁😁😁