سلام این داستان درباره همون آدرینت هست امیدوارم خوشتون بیاد
من مرینت هستم یه دختر معمولی ولی خانوادم و کل فک فامیلام خون آشام هستن و به دلیل اینکه تنها دختر ی هستم که در این خانواده به دنیا اومده حق رفتن بیرون از خونه رو ندا رم آدرین:من آدرین یک خون آشام من و کل خونوادم خون آشام هستیم من قراره فردا با خانواده و با خاله آملی و فیلیکس بریم پیش خونواده دوپن چنگ ها
مرینت:داشتم از دست برادرم و پسرا ی فامیل فرار می کردم چون میخواستن گازم بگیرن که خوردن به یکی و افتادم زمین سرم رو بالا کردم دیدم اون همون مدل معرف آدرین گفتم ببخشید گفت چرا عجله داشتی
گفتم پسرا می خواستم گازم بگیرن منم داشتم فرار می کرد. آ شما این جا چی کار میکنید. آدرین:قراره چند روزی اینجا بمونیم اآ فکر کنم پسرا دارن نزدیک میشن دست .دختره رو گرفتم رفتم پشت یه درخت بعدش که اونا رفتن اون ازم پرسید (توی باغ هستن)
تو خون آشام هستی گفتم اول خودت بگو چی هستی گفت یه انسان ولی تمام خونوادم خون آشام هستن. منم بهش گفتم منم خون آشام هستم تا این رو گفتم خشکش زد گفتم تو خیلی خوشملی یهو از دست فرار کرد
شنیدم مامانم داره صدام میزنه دیگه تقریبا شب بود من رو برد اتاقم. مرینت: از دست پسره فرار کردم رفتم اتاقم دیگه شب شده بود لباس راحتی پوشیدم رفتم رو تختم که گوشیم زنگ خورد گفتم سلام بعدش یه صدای آشنا گفت مشترک گرامی به دلیل بدهی قبل ی هر جا گیرت بیارم می ب*و*س*م*ت بعدش قطع کرد. آدرین :رفتم اتاقم به مرینت زنگ زدم بعد بهش گفتم مشترک گرامی به دلیل هر جا گیرت بیارم می ب*و*س*م*ت
امید وارم لذت برده باشید تا بعد 💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝
عالی
خیلی ممنون
عالییی
مرسی 🌹
عالی بود پارت بعد
عالی بود ادامه بده
عالی بود ولی خیلی کوتاه نوشتی ...
بعدی سریع دارم عاشق داستانت میشم
مرسی . در حال برسی هست
عالی بود
مرسی
باحال بود لطفا پارت بعدی رو زود بزار
باشه . ممنون
عالی بود
مرسی هستی جون
عالی بود🧸🖇
واقعاً داستانت خیلی محشره🧸🖇
ادامش بده🧸🖇
منتظر پارت بعدییم🧸🖇
ممنونم عزیزم