
اهنگ تست : Faded ❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣ دوستان بریم سراغ پارت ۷ لطفا سعی کنید تست رو با اهنگ تست انجام بدید I PURPLE YOU💜💜💜💜💜
• ا.ت : توی ماشین خواب رفته بودم . وقتی بیدار شدم دیدم هنوز نرسیدیم .اطرافمو نگاه کردم چرا اینقد اینجا ها نا آشنا بود . 《 تایلر . چرا هنوز تو خیابونا داریم میریم . هنوز نرسیدیم چرا ؟ 》 تایلر:《اروم از توی اینه بیرون نگاه کن .》ا.ت : نگاه کردم 《 خب چیزی نیست فقط ماشین سیاهی هست مگه از خودمون نیست ؟ من قبلت دیده بودمش . از افراد خودمونه مگه نه؟》 تایلر : 《 اره منم همین فکرو میکردم اما...》 ا.ت:《اما چی تایلر 》 تایلر :《چند بار به بچه هایی که قرار بود توی اون ماشین باشن زنگ زدم اما کسی جواب نداده . رفتار ماشین فرق داره . از راه دیگه ای رفتم ببینم عکس العملشون چیه . اگر بچه های خودمون بودن مطمئنا زنگ میزدن و میپرسیدن که چرا راه رو تغییر دادم . این یعنی..》 ا.ت :《 این یعنی اونا از خودمون نیستن . چه بلایی سر بچه ها اومده!!》 . کاری نمیتونستیم بکنیم باید توی جاده میرفتیم طوری که بتونیم قالشون بزاریم تایلر هنوز سعی داشت با بچه ها تماس بگیره . اما نمیشد. تویِ خیابونی که هیچ ماشین دیگه ای جز ما دوتا ماشین نبود بلاخره یه ماشین دیگه پیدا شد . جلومون بود . اما... . اما چرا نمیزاره ما ازش سبقت بگیریم . جلومونو گرفته . نه😨 اونم با ماشین عقبی با هم بودن . برای یک لحظه ماشین جلویی سرعتشو زیاد کرد و حدود ۵۰ متر جلوتر از ما ماشین رو پیچوند و خودشو از ماشین به بیرون پرت کرد و ... .
ماشین روبرو منفجر شد . تایلر سعی کرد ماشین رو به شونه جاده ببره که باعث شد ماشین چپ بشه . ***** ا.ت :《 کمک . کسی نیستت یکی کمکم کنه . تایلر !!!》● سعی کردم تکون بخورم که فهمیدم این درد بی نهایت به خاطر دست راستم هست که زیر در ماشین گیر کرده . همه جا پر از شیشه خورده بود. تایلر رو نمیدیدم . چشام میسوخت نمیتونستم چیزی رو ببینم بوی بنزین همه جا رو پر کرده بود . امیدوارم ماشین اتیش نگیره ( و از شدت درد بیهوش شدم ) ● اصلا قصد باز کردن چشمام رو نداشتم . اما اون نوری که مستقیم میخورد تو چشمم اذیتم میکرد . چشمام رو باز کردم . توی اتاقی از بیمارستان بودم دو تا از زیر دستای تایلر کنار در ایستاده بودن . دسم از ارنج به پایین گچ گرفته شده بود . از یکی از پسرا پرسیدم تایلر کجاست . چه اتفاقی افتاده . توضیح داد :《 خانم سوان ببخشید من و همکارم بخاطر صرف شام از ماشین پیاده شده بودیم وقتی برگشتیم فهمیدیم که شما با اقای تایلر رفتید و ماشین ما هم نبود . سعی کردیم به قا خبر بدیم که ماشینی که همراهتون هست ما نیستیم اما نتونستیم گوشی هامون رو پیدا کنیم . سریع به مرکز رفتیم با استفاده از جی پی اس پیداتون کردیم که کجا هستید و وقتی رسیدیم اونجا دیدیم که زمان درستی نرسیدیم . البته تونستیم اون افرادی که قصد اتیش زدن ماشین شما رو که چپ کرده بود داشتند رو بکشیم . 》 ا.ت :《 تایلر چی . اون کجاست ؟》 اون پسر :《 ایشون از ماشین به بیرون پرت شده بودن اسیب جدی ندیدند اما برای چند روزی باید بیمارستان بمونند 》
ا.ت : سری تکون دادم به معنای تایید . 《 لباس هامو بیارین . باید با لباس های بیمارستان عوض کنم. باید سریع تر دست به کار بشم . اینجور معلومه ترکش های جلسه خیلی زود تر از تصورم داره میرسه . 》 ●حدود ساعتای ۱۱ روز بعد رسیدم خونه . قبلش به تایلر سر زدم . گفتند که بخاطر درد زیادی که داشته بهش داروی بیهوشی زدند و فعلا خوابه . نتونستم صحبت کنم . یکی از اون دوتا دردسر ساز رو گذاشتم کنارش اومدم خونه . باید سریع تر برم سراغ یه فعالیت . اره اول باید همکار گرامی رو انخاب کنم . جونگ کوک خوبه . یعنی دیگه انتخاب دیگه ای ندارم . باید باهاش صحبت کنم یه حموم رفتم تا بتونم خاک گرد های روی بدنم از تصادف دیشب رو ببرم . خودمونیم . شانس اوردم . اما هنوز هم دستم درد میگرفت . البته با یه دست شکسته که اونم دست راستم هست نمی تونم به راحتی برم حموم . اما به هر بد بختی بود رفتم . ● گوشیمو برداشتمو به جونگ کوک زنگ زدم . ا.ت :《 سلام . امیدوارم که موقع ناهار زنگ نزده باشم بهت . البته در هر حال مهم نیست . 》 جونگ کوک: 《 نه بگو 》 ا.ت :《 همو ببینیم ؟! باید صحبت کنیم 》 جونگ کوک : 《 اوکیه . کجا ؟ 》 ا.ت :《 همون باشگاه اسب سواری اونشب ساعتای ۵》 و بعد هر دو قطع کردیم . دلم میخواست مگان رو ببینه( همون اسبم) . ساعت ۵ / ا.ت : با یه دسته شکسته سخت بود لباس درستی بپوشم اما خب ...( استایل ا.ت اسلاید بعد ) . من زودتر رسیده بودم . رفته بودم سراغ مگان و شروع کردم به تمیز کردن یال های مشکی مگان که روی بدن سفیدش قشنگ نمایان بود .

استایل ا.ت البته شما تصور کنین دستش گچ گرفته شده ☺️☺️
جونگ کوک : ○ ماشیم رو جای همون شب گذاشتم . سعی کرده بودم استایل قشنگو در حدی راحت بزنم . بلاخره باید به چشم بیام( مگه میشه جونگ کوک به چشم نیاد . عمرا و ابدا ) . توی روز این مکان قشنگ تر به نظر میاد . جلو تر رفتم و اومدم از کسی بپرسم که اینطور معلومه منتظرم بودن و سریع ادرس جایی که ا.ت هست رو بهم دادن . از دور که داشتم میرفتم دیدمش مثل همیشه خوشتیپ ولی ساده . مثل بقیه رئیس گروه ها نبود که از زرق و برق خودشونو بکشن . با موهایی مشکی قشنگش که تو نور کم سو خورشید هم حتی برق میزد . اوه . من چم شده . چرا اینجور چیزایی میگم🤔🤦🏻♂️. داشت یال های یه اسب سفید با موهای مشکی مثل خودش رو میبافت . رفتم جلوتر ○ :《 موهای اسب رو میبافی ؟ چه هنرمند》 ا.ت :《 عاا اومدی . 》●یه لحظه به خودم اومدم دیدم دارم نا خودآگاه یال های مگان رو می بافم. ● لبخندی زدم گفتم 《شاید . شاید پرتو های کوچیکی از حس دخترونم تو وجودم مونده . یه لحظه یاد مامانم افتادم که نوهای منو وقتی بچه بودم می بافت . مثل روز اخری که رفت و دیگه نیومد . اون روز یه حسی داشتم که دلم نمیخواست اصلا اون بافت موهامو باز کنم . میخواستم حتی اگه تا آخر عمر هم شده داشته باشمشون. دیگه بعد از اون کسی موهامو نبافت 😔》
جونگ کوک :《 واقعا به خاطر از دست دادن خانوادت متاسفم . امممم.. میخوای من برات موهاتو ببافم ؟😁🥰》 ○ ا.ت با تعجب و یه ذوق شیطونیه کوچیک که تو چشماش برق میزد به سمتم برگشت بهم نگاه کرد . .. عااا دستش دستش توی گچ بود؟؟؟؟○ ا.ت :《 میشه؟》 جونگ کوک ( در حالی که با تعجب و نگرانی به ا.ت نگاه میکرد) :《 ا.ت . دستت . توگچه . چی شده ؟!!! دیشب که چیزیت نبود 》 ا.ت :《 عااا. چیزی نیست از پله افتادم . ●مجبور شدم بهش دروغ بگم اما اصلا سر این موضوع خوشحال نبودم ● 》 جونگ کوک : 《 نکنه از شوق دیدن من افتادی ؟😉😂》 ا.ت : 《 😂 شوخی نکن 》 . یکم اون طرف تر یه نیمکت بود . با جونگ کوک تا اونجا رفتیم و در این حین داشتیم شوخی و صحبت میکردیم. رسیدیم به نیمکت که جونگ کوک روش نشست . من ایستاده کنارش ایستاده بودم . یه لحظه رومو برگردونم که ببینم مگان داره چکار میکنه . که ... یه لحظه ... یه لحظه کشیده شدم . به سمت عقب و نشوندم . جونک کوک نشونده بودم روی پاش . ا.ت :《 عممم. جونگ کوک چکار میکنی؟😳😳 》 اومدم بلند بشم که نزاشت . جونگ کوک :《 مگه نگفتی که موهاتو ببافم . مثل یه دختر خوب بشین سرجات تا کارمو بکنم 😊😊》 ● خدای من حداقل خوبه که پشتم به جونگ کوک بود مگر نه میدید که چطوری سرخو سفید شدم 😳😂●
جونگ کوک :《 ا.ت اون اسب خودته ؟》 ا.ت :《 عا مگان رو میگی؟! اره از بچگی بزرگش کردم 》 کوکی: 《 پس اسمش مگانه . خیلی شبیه خودته 》 ا.ت : 《 هست ن؟ خودمم همین فکر رو میکنم . قشنگه . خیلی دوسش دارم . 》 کوکی :《 از من بیشتر دوسش داری ؟☺️》 ا.ت :《 آمممم. چی؟؟؟ چیشد ؟؟》 ● ۲ تا چشم داشتم دو تا چشم دیگه هم گرفتم و ۴ چشمی با تعجب بهش نگاه کردم ● خنده خرگوشی کرد و رفت سمت مگان. کوکی :《 خب بزار امتحان کنم ببینم که مگان با من چطوره 》 ا.ت : ریز خنده ای کردمو گفتم 《 به این راحتی با کسی کنار نمیاد جز خو..دد..( میخواسته بگه خودم ) 》 ● که یهو دیدم مگان با یه تیکه قند رام شده و اجازه داد که کوکی سوارش بشه● . ا.ت :《 مگان!! به این راحتی منو فروختییی اخه😂😂》 جونگ کوک : 《 میخوای تو هم سوار شی ا.ت ؟》 ا.ت :《 دلم میخواد اما خبب ( به دستم اشاره کردم ) 》 جونگ کوک :《 اگه تونستم کاری کنی که سوار کاری کنی یکی از اون ۳ تا کاری که دیشب در مورد بازی صحبت کردیم میشه به نفع منااا!!》 ا.ت :《 یعنی اینقد دوست داری بفهمی که چرا مروارید سیاهم . اوکی اگه تونستی 》 ا.ت : که روی سر نیمکت نشسته بود نظاره گر این بود که کوکی با مگان به سمتش میان .
وقتی به جلوش رسیدن :《اخه چکار میتونی بکنی ؟(با لبخند ) نکنه میخوای منو بلند کنی بزاری رو اسب 😂😂》 کوکی :《 چرا که نه؟》 ا.ت :《 حتما. چی ؟نه نه نه 》 . همون موقع کوکی ا.ت رو بلند کرد و گذاشتد جولوی خودش رو اسب . کوکی :《 چشماتو باز کن . چیزی نشده که . دیدی تونستم 》 ا.ت با گیج و منگی:《 هوم . اره تونستی☺️😮》 . رفتیم به سمت ساحل . اخه کناره این باشگاه ساحل بود . اونجا از اسب پیاده شدیم و کنار ساحل نشستیم . ا.ت :《 جونگ کوک . یه کاری ازت میخوام اینکه کمکم کنی. قراره فعالیتامو شروع کنم . و خوب طبیعتا کنار یه همکار راحت تره و مطمئن تر . 》 جوگ کوک : 《 نگفته بودی هم کمکت میکردم و همکاریمونو ثبت میکردیم . ○ اره بلاخره درست شد . خواست باهامون همکاری کنه 》 ا.ت :《 واقعا ؟! اوه . فکر میکردم سخت قبول میکنی . خیالم راحت شد 》
تا وقتی که خورشید غروب میکرد کنار ساحل موندیم و حرف زدیم . ا.ت : بلند شد و پشت لباسشو تکوند 《باید برم دیگه . بهتره قبل از اخرای شب خونه باشم 》 کوکی:《 اره تا دوباره اون اتفاق اونشب نیفته😀 بریم میرسونمت 》 . ا.ت :《 امم. نمیخواد زنگ میزنم کسی بیاد دنبالم 》 کوکی :《 نه نمیخواد . بلاخره باید بدونم خونه همکارم کجاست .》 منو رسوند به خونه . گفت منتظرم باش بازم قراره زیاد همو ببینیم . اسپویل پارت بعد : جونگ کوک:《مطمئنی میتونی شلیک کنی😏 . 》 ا.ت : 《 نشونت بدم ؟!!》

ادامه دارد... لایک یادتون نره .منتظر نظراتتون هستم💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت اخر رسید نفسا. نظراتتون رو بگید توی نظرات پارت اخر . حتما جواب میدم🦋💜💜💜
پارت بعد اومد ❄❄💜💜