
سلام دوستان اینم از پارت 3 امیدوارم از داستان لذت ببرید
از زبان ادرین : از لیدی باگ خدافظی کردم رفتم خونه از پنچره وارده خونه شدم و به خودم تبدیل شدم پلک رفت سراغ پنیراش من هم رفتم سراغ تکالیف امروزم وقتی تموم شد به ساعت نگاه کردم ساعت 3 نیم و که یهو یکی در زد ناتالی امد تو و گفتم ادرین تمرین پیانو یادت نره خودت می دونی قرار شد هفتی دو با تمرین پیانو داشته باشی بعد به ساعت دستش نگاه کرد و گفت کلاس کیک بوکسینگ یک ساعت دیگه شروع می شه و رفت من هم رفتم سر پیانو و یک ساعت تمرین پیانو کردم و بعد دوباره ناتالی امد تو و گفت ماشین منتظرته و رفت من هم رفتم ساکمو برداشتم رفتم سوار ماشین شدم بعد رفتم کلاس کیک بوکسینگ
وقتی از کلاس کیک بوکسینگ تموم شد رفتم خونه و حموم کردم وقتی حموم تموم شد به ساعت نگاه کردم 6 نیم بود از بی حوصلگی رفتم پیانو زدن وقتی پیانو زدنم تموم شد به ساعت نگاه کردم 8 نیم بود بعد ناتالی امد و گفت شام اماده است من هم رفتم سمت میز ناهار خوری نشستم و ناتالی شام اورد و می خواست بگه که پدرت نمی یاد که من گفتم چرا پدرم نمی یاد برای شام این 5 هفته هست که نمیبینمش چرا خودشو تو اتاقش حبس کرده خودت می دونی ادرین دیگه چرا باید بگم سرم اوردم پایین و غذام خوردم و بعد رفتم تو اتافم بعد به ساعت گوشیم نگاه کردم ساعت 10 دقیقه به 9 بود رفتم پیش پلک و یه فکره خوب به سرم زده گفتم وقشه بریم سر قرار و پلک تبدیل گربه ایی
تبدیل شدم و از پنچره رفتم بیرون و رفتم سمت یک فروشگاه و توی کوچه خلوت که اون نزدیکا بود رفتم به حالت ادرین شدم و رفتم تو از فروشنده چند تا شمع خریدم و بیرون رفتم بعد رفتم سمت یک مغازه گل فروشی و یک دسته بزرگ گل رز قرمز خریدم و رفتم توی همون کوچه تبدیل شدم و رفتم روی یک پشته بوم یک خونه و با شمع اون جارو تزیین کردم و و به ساعت چوب دستم نگاه کردم دیدم ساعت 9:20 بود و به سمته برج ایفل رفتم
رفتم سمت برج ایفل وقتی رسیدم ساعت 9 نیم بود منتظر موندم بیاد منتظر موندم بیاد 1 ساعت منتظر موندم نکونه یادش رفته که بالاخره اومد وقتی امد گفت سلام کت ببخشید که این قدر دیر کردم گفتم اشکلی نداره از زبان لیدی باگ : با لبخند گفتم خب کت برای چی گفتی بیام گفت چشماتو ببند منهم چشم هام بستم بعد کت من بقل کرد من برد بعد من گذاشت زمین و گفت باز نکن چشماتو از زبان کت : گذاشتم روی یک پشتبام گفتم باز نکن چشماتو بعد رفتم روی همون پشتبام که تزیین کردم و شمع روشن کردم و برگشتم از زبان لیدی باگ : چشمام باز نکردم بعد صدای کت امد و دوباره من بغل کرد و برد من گذاشت روی زمین گفت
گفت چشماتو باز کن من هم چشمامو باز کردم دیدم همه جا پره شمع اووووو پیشی خیلی زیباس بعد کت جلوم زانو زد بعد یک دسته گل رز قرمز بزرگ دستش بود بعد گفت تقدیم با عشق بانوی من از زبان کت : وقتی به گفتم تقدیم با عشق بانوی من گفت کمی ناراحت شد و گفت ببین کت من خودت می دونی که من به یکی دیگه علاقه دار مننننن.........من ........... متاسفم من هم با ناراحتی رو پاهام وایسادم و با خودم گفتم چچچرا چرا من بعد گفتم حداقل بگو به کی علاقه داری گفت نمی تونم بگم بعد می خواست بره که من دستشو گرفتم گفتم ببین لیدی تو شبی که برات ساختم بخاطر یکی خراب کردی خواهش می کنم بگو تو به کی علاقه داری بعد سرش اورد پایین گفت من
سرش اورد پایین و چشماشو بست گفت منننننن........ به .......ادرین اگرست علاقه دارم من 😳😨 شود و تو شک بودم بعد دستشو ول کردم و بدون هیچ حرفی رفت دهنم باز منده بود بعد با خودم گفتم😳😳😳 یعنی ........... او....... عشق ........من ........بعدش به سمت خونه حرکت کردم تو راه فقط تو فکر بودم که یعنی او عاشق من و من وایییییی خدا از پنچره رفتم تو بعد به خودم تبدیل شدم رفتم روی صندیم نشستم گفتم یعنی اون عشق من بعد از روی صندیم بلند شدم (با داد )گفتم اییییسسسس آیس آیس آیس آیس آیس آیس آیس آیس آیس😆
خب دوستان این قسمت تموم شد اگه خوشتون امد لایک کنید و کامت یادتون نره مثل همیشه قریان شما خدافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عععاااللیی بود بعدی کی میرسه
اگه تونستی ب تستای من هم سر بزن
والله یک هفته هست که تو بررسی
باشه به تست هات سر میزنم
عالی بعدی را بزار حسم میگه کشف هویت داریم
داره ولی زجرش زیاده حتی از عشق دردناک زهرا هم زیاده
عالی بود و فقط جنگ من این طوری نوشته میشه my wear
😳😳😳این که نوشتی معنیش میشه لباس من
🤣😂
من الان خدا شکر می کنم که بعد از دو هفته منتشر شد