سلام به احتمال زیاد این پارت شاید پارت آخر باشه امیدوارم خوشتون بیاد
در جعبه رو باز کردم یک نور قرمز زد بیرون از تویش یک موش اومد بیرون البته شکل موش جنگجو بود منم داشتم از ترس سکته می کردم که یهو گفت : نترس من با تو کاری ندارم من یک کوامی هستم
اسمم اپاک هست من به تو قدرت جنگیدن رو میدم من مدت کوتاهی پیشت هستم پس سعی کن که اونو ناامید نکنی گفتم اون ! اون کیه گفت به موقع می فهمی توباید بگی ( کلمه تبدیله)
اپاک بیا بجنگیم منم همینو تکرار کردم یهو خودمو توی لباس جنگی دیدم توی دستم یک شمشیر بود توی اون دستم هم یک نامه بود نامه رو باز کردم توش نوشته بود تنها راه شکست دادن باید سرشون رو بکندی اول خیلی ترسیدم ولی بعد پایینشو که خوندم آروم
رفتم به سوی جنگ ده بیست نفر رو که کشتم رسیدم به الیا داشت میومد سمتم بخاطر اینکه من زامبی نشم سریع سرشو کندم از اونجا رفتم نزدیک پنجاه نفر مردن یهو دیدم که آدرین داره میاد سمتم هنوز سرش دوتا بود ? منم بخاطر خودم و خودش سرشو کندم ولی نمی دونم چی شد که نتونستم
جلوی خودمو بگیرم احساس کردم یک تیکه از وجودم کنده شده زدم زیر گریه به همین خاطر عصبانی شدم هرکی میومد سمتم سرشو در جا میکندم تمام زامبی رو گشتم گفتم : اپاک بیا آروم بگیریم بهش گفتم حالا باید چی کار کنم گفتم من ببر به این آدرس
بردمش به اون آدرس یک پیر مرد بود بهم گفت : اون معجزه گر رو بده به من بهش دادم یک جعبه دیگه بهم داد گفت : این همش باید توی گوشت باشه گفتم : امممم....باشه ( راستی معجزه گر اپاک توی دست بند بود) در جعبه رو باز کردم یک نور قرمز مثل اون یعنی اپاک زد بیرون از تپش یک موش قرمز زد بیرون گفت : سلام من تیکی هستم کوامی تو من به تو قدرت میدم که باشرور ها بجنگی
توضیحات ابر قهرمانی رو داد گفت : باید بگی تیکی خال ها روشن اینو تکرار کردم یهو خودمو توی لباس خال خالی دیدم رفتم جای زامبی ها گفتم :( لاکی چارم ) بعد بهم یک توپ داد چون ریس زامبی ها نیومد با توپه اون شکست دادم بعد گفتم ( راکلس لیدی باگ یا همون لیدی باگ معجزه اسا) همه دوباره به حالت عادی برگشتن منم داشتم به حالت عادی برمیگشتم
به تیکی یک ماکارون دادم اومدم پیش الیا که دوباره بی هوش شدم
ببخشید جای هیجان انگیز دوباره کات کردم
امیدوارم خوشتون اومده باشه اگر خواستین توی نظر ها بگین ادامه بدم یا نه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادامه بده😍😍❤️