خب . پایان داستان تلخ یا شیرین ؟ من احتمالا تلخش کنم . گفتم که پایانش جوری که همه فکر کنن نیست . ?
آلیوا داد میزنه : ماریو !! این دفعه باید تو مصاحبه از مستر باگ کمکم کنی . اوکی ؟ .... ماریو ! _ ها چیه ؟ _ میشه اینقدر محو آدریانا نشی ؟ بابای الکساندر به ما اجازه تحقیق داد ! این کارو تو مدرسه هم میتونی بکنی . ما اومدیم درباره ابر قهرمان ها تحقیق کنیم . _ ابر آدریانا . چی ؟ ماریو در خدمت شماست . و حالت نظامی میگیرم . الکساندر لبخند میزنه و میگه : همین الان یه جنگ بین حاک ماث و لیدی نوار داره اتفاق میوفته ولی مستر باگ نیومده .
گفتم: ببخشید آلیوا . باید برم .. گفت کجا ؟ گفتم : دست شوییی ?.
آلیوا میگه : زود برگرد . و چشم غره میره . میگم : باشه باشه . و میدوئم . آلیوا میگه : اونجا دره . دست شویی اون وره . میگم : آها آها . میدوئم طرف دست شویی.
تیکی میاد بیرون : ماریوووو بجنب دیگه . لیدی نوار بدبخت . جونش در اومد . فکر کنم حشره کش دوباره اومده . باشه : تیکی خال ها روشن .! و میدوئم طرف تالار شهر . لیدی نوار میگه : کجا بودی ؟ میگم : به تو ربطی نداره پیشی کوچولو . به جنگ بچسب
لیدی نوار میپره و پاهاشو میگره . از زبون لیدی نوار : اینم مگاکلیزم !! و به طرفش شلیک میکنم . از دایره بانیکس یه دختر و یه پسر اومد . اونا گارد گرفتن و تا مارو دیدن تعجب کردن . یه دختر مو آبی خرگوشی و یه پسر بلوند که معجزه گر گربه رو داشت اومد .
دختر هم معجزه گر کفشدوزک داشت . با یویو ش حشره کش رو گرفت و شکستش داد .
دختر آکو مارو گرفت . منو مستر باگ به هم نگاه کردیم . رفتیم پایین . مستر باگ گفت : فکر کنم آکوماتیز شدن . اون پسری که معجزه گر گربه رو داشت گفت : هی . من دقیقا به همین فکر میکردم . منو دختر هم به هم نگاه میکردیم . دختر پرسید : اسمت چیه ؟
دختر گفت : لیدی باگ . تو چی ؟ گفتم : لیدی نوار . پسرا داشتن دعوا میکردن . ما هم باهم آشنا شدیم و سلفی گرفتیم و توی پیجمون گذاشتیم . چه دنیای موازی باحالی !
باهم بیشتر آشنا شدیم . فهمیدیم هیچ کدوممون آکوماتیز نشده . ما باهم موازی هستیم . خیلی باحاله !
خب پایان . چطور بود ؟ لطفا به نظر سنجی بالا دقت کنید و نظر بدید .?
لزفا پارت بعد هم بزا
عالی ادامه بده