سلام دوستان این قسمت ۲ هستش حتما بخونیدش چون خیلی جالب هستش ❤❤❤
از زبان مرینت: که یهو دیدم یه دختر کوچک که حدود ۱۰ سالیش هست با لباس کفشدوزک که به جای خال های سیاه روی لباسش خال های سفید داره و مو هاش هم همرنگ من هست جلومو ایستاده من و گربه از تعجب دهنمون باز مونده بود از زبان دختر جدید : دختر کفشدوزکی و گربه ی سیاه از تعجب دهنشون باز مونده بود منم گفتم اسم من کفشدوزک سفید هست از اشنایی با شما دوتا خوشبختم قیافه کفشدوزک سفید : ??? قیافه ی دختر کفشدوزکی : ??? قیافه ی گربه ی سیاه : ???
از زبان گربه ی سیاه : گفتم ببینم عمو تو چند سالته ۷ سال شاید هم ۶ سال اخه به قیافت نمیخوره بالای ۷ سالت باشه دختره گفت الان وقت این حرفا نیست قیافه کفشدوزک سفید : ??? قیافه دختر کفشدوزکی : ???
از زبان گربه ی سیاه: هی بانوی من این دختره چقدر شبیه تو قیافه گربه: ???قیافه دختر کفشدوزکی: ???قیافه ی دختر جدیده : ???
از زبان کفشدوزک سفید: همین طور داشتیم حرف میزدیم و از من سوال می پرسیدن که یهو شروره حمله کرد دختر کفشدوزکی که گردونه خوش شانسیش استفاد کرد بود و از من پرسید قدرت تو چیه گفتم همون قدرتی که تو داری منم دارم من فقط اومدم کمک کنم و دختر کفشدوزکی هم گفت مشکلی نست حالا بریم سر نقشه و بعد بهمون گفت که چی کار کنم بعد از اینکه اون شرور رو شکست دادیم می خواستیم بریم خونه که یه نفر دیگه شرور شد
از زبان دختر کفشدوزکی: اون کلویی بود که شرور شده بود ولی گوشواره هام داشتن بوق می زدن کفشدوزک سفید گفت تو برو من حساب این شرور رو میرسممن و گربه رفتیم نادیا شاماک داشت اخبار می گفت داشت دختره رو نشون می داد واقعا کارش عالی بود
از زبان کفشدوزک سفید: بعد از اینکه سروره رو شکست دادم رفتم خونه به حالت عادی برگشتم و به کوامیم غذا دادم دوباره رفتن بیرون چون گربه سیاه و دختر کفشدوزکی بهم گفته بودن ساعت ۶ بیام طبقه ی بالای برج ایفل منم رفتم
از زبان کفشدوزک سفید: وقتی رسیدم هم دختر کفشدوزکی هم گربه ی سیاه اونجا بودن بهم گفتن بشینم منم نشستم دختر کفشدوزکی گفت من نگهبان معجزه گر ها هستم و باید هویت همه قهرمانا رو بدونم که این شامل تو هم میشه من گفتم تو که هویت گربه سیاه رو نمیدونی گفت او فرق داره منم گفتم هیچ فرقی نداره او معجزه گر داره منم معجزه گر دام هر وقت هویت هم رو فهمیدید هویت من هم می فهمید و با عصبانیت رفتم قیافه من ???قیافه دختر کفشدوزکی ???قیافه گربه???
از زبان دختر کفشدوزکی : کفشدوزک سفید با عصبانیت رفت به گربه گفتم شاید حق با اونه گربه گفت بانوی من تو هیچ وقت اشتباه نکردی این بار هم اشتباه نمی کنی منم لبخند زدم و بغلش کردم و بعد خودم رو از بغلش کشیدم گفتم باید زود بریم دنبالش ممکنه شرور بشه
خب دوستان اگر مخواین بدونین قسمت بعد چی میشه نظر بدین
بعدی رو با ۵ تا نظر می نویسم می کنم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود . من یه سوال دارم چند سالته؟
من تازه یازده سالم شده
ای وای اگه دختره شرور شه باید معجزه گر رو ازش بگیره
چون هویتش لو میره
بعدی رو زود تر بزار????
آغا قبول نیست اخاضی احساسی تا کی؟؟؟!!!
این چه ظلمیه ؟؟؟؟!!!!!!???بعدی رو بزار
دیدی که نظر هم دادم منتظرم اااا?????? #شوخی_خرکی!!!!????بازم بی معنی بازی در آوردم!!!???