سلام ببخشید که قسمت قبلی کم بود ?لطفا نظراتتون رو بگید
میریم تا داستان رو شروع کنیم
از زبان جیسون: هرچی صداش زدم بلند نشدکه نشد خیلی جالب بود من روی سیاره زمین بودم یک لحظه پشت سرم رو نگاه کردم دختره بلند شده بود???دست پام رو گم کردم امممممااممممممممم نمی دونستم باید چی بگم ? هی اممم میکردم دختره یک نگران بود گفتم اممم سسسسـس للللللللــل. اااااااا. ممممممممـــم دختره یک جوری داشت نگام میکرد
از زبان فیونا: بلند شدم دیدم رو سیاره زمینم سری خودم جمع جور کردم میخواستم دنبال مامانم بگردم که یه پسر اون ور وایساده بود گونه هاش سرخ بود هی اامممممم امممم میکرد اومد پیشم و سلام کرد نه سلام عادی سلام اینجوری سسسسسس للللللل اااااا. ممممم من گفتم سلام تو کی هستی خودش رو معرفی کرد من جیسونم از یه سیاره اتش اومدم منم خودم رو معرفی کردم?من فیونام از سیاره ابر اومدم جایی که ابر ها اونجا میان خیلی گونش سرخ بود و نمی دونستم باید چی بگم
از زبان جیسون دختره یه جوری نگام میکرد سلام کرد و گفت تو کی هستی منم خودم رو جمع جور کردم و خودم رو معرفی کردم اونم خودش رو معرفی کرد یک جوری با لپم نگاه میکرد نمی دونستم تو ذهنش چی مگذره
از زبان فیونا: اون سرش رو انداخت پایین انگار چیزی شده اومد پیشم گفت فیونا اممممم دنبال امممم چیزی میگردی گفتم دنبال مادرم همچیز رو براش توضیح دادم یک موجودی کنار ما رد شد و به ما زُل زده بود یه موجدی که لباس هاش یک جوری بود نمیدونستیم باید چی کار کنیم تو یه سیاره جدید اونجا خیلی سر سبز بود و منم اونجا رو خیلی دوست داشتم ??
نمی دونستم یک بوی بدی می اوند
واییییی نهههههههه?????? لباس جدیدی که پوشیده بودم رو گل افتاده بودم وای نه خیلی بوی بدی میدادم?????
نمی دونستم باید چی کار کنم
امید وارم که نظر ها تون رو بگید
تا یک قسمت دیگه بای
لطفا نظراتتون رو بگید