خب به پارت بعدی خوش اومدی این پارت هیجان انگیزه
از حالت مانی اومدم بیرون رفتم تو سالن کنسرت نشستم بعد از چند دقیقه کنسرت شروع شد اول آهنگ فیک لاو بعد دینامیت بعد ایدول و فایر و اهنگ های دیگ به اخرای کنسرت رسیدیم که یه پسر مست دستشو گذاشت روی شونم و گفت خوشگله در خدمت باشیم من از ترس رنگم پرید انگار تهیونگ فهمید آخرای اهنگ بود اون پسر منو به زور برد بیرون چون هیکلی بود زورم بهش نمیرسید من فقط جیغ می زدم تهیونگ آهنگ رو زود تموم کرد و اومد دنبالم وقتی رسید من از ترس از حال رفته بودم 😥 اون پسر میخواست منو با خودش ببره که تهیونگ نمی زاره و در گیر میشن و آخرش اون پسر رو پلیس ها گرفتن و بردن من وقتی بیدارشدم با صحنه عجیبی رو برو شدم😳😬😷
دیدم من تو خونه ی شخصی تهیونگ بودم و تهیونگ هم دو کاناپه خوابش برده بود من پاشدم هیچی یادم نمیومد بعد از اینکه بی هوش شدم و رفتم صبحانه برای تهیونگ حاضر کردم تهیونگ واقعا خونه مرتب و شیکی داشت و با خودم گفتم مگه میشه یع پسر اینقدر مرتب باشه😆🙈 داشتم میرفتم دیدم تهیونگ اومد پایین و گفت کجا میری سلام کردم و ازش تشکر کردم که منو نجات داد بعد ازم پرسید اسمت چیه ؟ گفتم ا..ا..اتوسا گفت خیلی خوب ااااتوسا 😂منو که میشناسی با شوق زیاد گفتم اره تو کیم تهیونگ هستم و من یه ارمیه دو آتیشم 😎 گفت بایست تو گروه کیه؟ منم سرخ شدم و هیچی نگفتم اومد نزدیک تر و گفت گفتم بایست کیه؟؟ منم چاره ای نداشتم و گفتم تو بدون هیچ چیزی زدم زیر گریه تعجب کرد گفت چرا گریه میکنی از چیزی ناراحتی اشکام رو پاک کردم و گفتم نه این اشک شوقه چون من سالها عاشقت بودم😍🤤😔🥺
بعدش گفت من دیشب موقعی که داشتی نیوفتاده و گرفتم عاشقت شدم همونی هستی که میخوام و گفت چند سالته؟ من گفتم سه روزه ۱۸ سالم شده بهم گفت پس خیلی خوشحالم چونکه میخوام باهم قرار بزاریم منم هیچی نگفتم و فقط سرخ شدم گفت اگه میخوای یه چند روز فکر کن بعد جواب بده
وقتی پریدم بغلش تهیونگ من محکم بغل کردو گفت میخوام صبحونه بخورم تو ام بیا با هم صبحانه خوردیم و تا من ظرفارو بشورم تهیونگ گفت من میرم حموم من ظرفارو شستم داشتم آماده میشدم که برم یهو تهیونگ با شلوار اومد پایین ولی حوله تنش نبود من از خجالت قرمز شدم و چشمامو بستم تهیونگ که دید خجالت کشیدم زود رفت و لباس پوشید اومد من گفتم تهیونگ رفتم خدافظ دیدم با عصبانیت نگام میکنه گفتم بله گفت بهم نگو تهیونگ بگو اوپا یا عشقم منم گفتم باشه عشقم و رفتم😚😚
بعد تهیونگ داد زد اتوسا گفتم بله گفت شمارتو بده دادم اونم شمارشو بهم داد من رفتم سمت هتل لباسامو عوض کردم و رفتم سمت گوشی که یهو........
بای عشقم تا پارت بعد ممنون از تستچی لایک و کامنت یادتون نره💜💜💜
عاالیی💜💜💞
میسی اجی جون💕💕💕
عالی بود فقط خیلی زود عشقشونو بهم اعتراف کردن
مرسی عزیزم آره یکم زیادی زود شد شرمنده 💋💋❣❣
سلام داستان خوبیه ولی به نظرم نباید از الان
عشقشون رو نمایان میکردی
یخورده هیجانیش کن
باشه خیلی ممنون که نظرت رو گفتی هیجانی میشه وسط داستان😁